دوستام!
یه بارم دعوت بودیم عروسی ،جماعت سر میزا نشسته بودن گرم صحبت.
من باپسر داییم یجا کنار هم بودیم بعد قرار بود شام بدن بعد ارکست بعد تمام:)
شام که آوردن کرم منو این پسر دایی گرفت از اول دست بردیم ،یواشکی دور از چشم هم اون فلفل برداشت من نمک دون، شام همدیگرو آغشته کردیم(البته زود زود پامیشدیم میرفتیم بیرون یک در میان که جامونو نگیرن) بعد شاد شادان شروع کردیم باسرعت و جنگی به خوردن کهههه اونوقت من سرخ سرخ(اثر فلفل)شدم .پسر داییم زرد زرد(اثر نمک)شد،
اونایی ام که جلومون بودن قش کرده بودن أ خنده،بعد پی به نیرنگ شوممون بردیم اون شروکرد فلفل کاری شام من منم شور کردن شام اون جاتون خالی تا آخر عروسی همه شاد وخندان :))))
ماهم حال گرفته :((((((
مادوتا کلا برعکسیم ،توشادیا گریان؛توگریه ها خندان. :)))
چه فک و فامیلیییم ما :)