سلام.دوسال پیش سال سوم دبیرستان بودم کلاسمونم که زبانزد عام(دانش آموزان)و خاص(معلما)بود[نا گفته نمونه توی شهرهم حرفی واسه گفتن داشتیم. :))))) ].یه روز سر کلاس شیمی معلم رفت سوالارو کپی کنه، کیفش رو میز بود یکی از بچه ها اومد گفت ازجلو در مواظب باشین نیاد رفت کیف معلم فلک زدرو، دیدبزنه به امید سوالا!!!!بعد یه نایلون که لقمه واس نهار آقا بود رو در آورد ،بعد کلی خندیدن و مسخره کردن تند و سریع خوردش ما دیگه از خنده روزمین ولو بودیم .
معلم اومد ورقه هارو داد ؛
ما الان داریم امتحان مینویسیم ولی باخنده:)))))))
معلم اومد کتابشو از کیف درآره و سروسامونی به کاغذای توش بده ،حالا بیچاره هنگ کرده بود. :|؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
آخر فهمید کار کیه بهش گفت: برو ازکلاس بیرووون.
این شازده هم با پررویی تمام گفت نمیرم.
بیچاره معلم ضایع شد دفتر دستکشو جمع کرد قهر کرد رفت .
ماهم 2هفته جاشو تو کلاس خالی میکردیم :) ولی یک حالی میدادا. ;)