با بابام رفتیم جلسة دانش اموزان برتر کانون
موضوع جلسه "دادن آرامش خاطر توسط والدین"
بعد از جلسه رفتیم که خصوصی مشاوره هنوز رو صندلی ننشسته بابام بر میگرده میگه آقای صادقی من میدونم محمد هیچ گوهی نمیشه و من به موضوع کاملا واقفم.
مشاور که تا 2ساعت از تعجب دهنش واز مونده بود
منم که از شدت هیجان و آرامش دادن بابام سرم رو زدم به میز
آخه پدره من چرا تر میزنی به روحیه یه ملت...........
ای خدا ...
از چی بگم برات؟ ؟؟؟؟؟؟؟