س

سحر

@سحرش · ۴۵۷ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۷۶۵ رأی)

ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

*از شما چه پنهون*
مدتهاست حرف نمیزنم!
مدتهاست بستنی قیفی رو با ولع لیس نزدم!
مدتهاست تاب سواری نکردم!
مدت هاست نخندیدم!
مدتهاست ندویدم!
مدتهاست دیگه صاف راه نمیرم!
مهم نیست اگه میگن دختره سالم نیست مهم اینه خدا میدونه غم نبودنش کمرم رو شکسته!
لایک=مهم نیست سحر!

ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

*از شما چه پنهون*
امروز صبح(3شنبه)پیش روانپزشکم بودم.
انگار اون دکتر گفتار درمان کاملا از برگشتن قدرت حرف زدنم ناامید شده و ناامیدیشو به این روانپزشکم هم انتقال داده.
قبل از هر حرفی به روسری و مانتوی مشکیم که از زیر چادر هم به چشم میومد اشاره کردو گفت:
"هنوز که این تنته!مگه جلسه ی قبل نگفتم باید لباس مشکیتو دربیاری؟؟با دو سال و 3ماه عزا نگه داشتن چیو میخوای ثابت کنی؟؟نا سلامتی تو دختر تحصیل کرده و روشنفکری هستی سحر!با کی لج میکنی؟؟فکر کردی روح اون آرومه با این حال و روزت؟؟...."
من فقط سر به زیر و آروم گوش میدادم به حرفاش.تا آخر جلسه هم چیزی براش ننوشتم.
حق با اونه حق با مامانمه حق با شماس. . . .
اما. . . .
بیخیال
لایک=د بغض نکن دختر!

ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

*از شما چه پنهون*
یه ساعت پیش کنار مامانم که انگار تازه خوابش برده بود دراز کشیدم.
خدایا چقدر خوبه که هنوز این یکی رو ازم نگرفتی.
به پیشونیش نگاه کردم. . . .
2تا خط عمیق توش خودنمایی میکرد. . . . 2تا خط یعنی. . . .به ازای هر ده سال از زندگی من یه خط. . . .
بغض گلومو گرفت!
چشمهاشو باز کرد:-سحرم؟؟چیه مامان؟؟کار داشتی عزیزم؟؟
دوست داشتم خدا یه لحظه قدرت حرف زدنو بهم بر میگردوند تا داد میزدم:
"خواستم بگم قد همه ی مهربونیات عاشقتم مامان!"
ولی خب این اتفاق نیفتاد و من بازم هنوز مجبورم حرفامو تو یه دفتر یادداشت بنویسم.
قلمو برداشتم نوشتم:حلالم کن مامان!
لایک=سلامتی همه مامانا. . . .
مائیم و همین یه مادر خدا. . . .

ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

*از شما چه پنهون*
از شما چه پنهون من هم خیلی گرمائیم هم خیلی سرمایی!
یادمه اون سال تابستون یه شب از ماه مرداد فهمیدیم پمپ کولرمون سوخته. . . .
تازه اون شب بود که آقا اعتراف کرد از تعمیر هیچکدوم از وسایل خونه از جمله کولر سر در نمیاره!
عزا گرفته بودم که تا صبح که تعمیر کار بیاره درستش کنه چطوری بخوابم تو اون هوا!
خلاصه با هزار جور غر غر خوابم برد!
صبح وقتی چشمهای خواب آلودشو دیدم با بادبزن و یه حوله ی خیس کنار اتاق تازه فهمیدم علت اینکه تا صبح راحت خوابیدم چی بوده!
بله آقا تا صبح منو باد میزده که بد خواب نشم. . . .
لایک=کجایی شبایی که سحر تو تب میسوزه!

ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

از شما چه پنهون
راستش از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون. . . .
علت این که جدیدا تو خونه هفته ای یه بسته آرد سفید تموم میکنم اینه که. . . .
به هر بهانه ای و تو هر غذایی ازش استفاده میکنم.
بلکه وقتی جلو آینه وایمیسم یه دلیل منطقی واسه سفید بودن موهام داشته باشه!
لایک=بدکردن به خدا!
دختر 20 ساله وموی سفید؟؟؟!!!

ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

*از شما چه پنهون*
یکی از مهمترین بحثهای زندگیمون این بود که وقتی میریم رستوران کنار هم بشینیم یا روبرو!
اون دوست داشت روبروش باشم ولی من عاشق این بودم که کنارش بشینم!
همیشه علتشو میپرسید ومن هیچوقت از لذتی که یه زن از همشونه بودن با مرد زندگیش میبره باهاش حرف نزدم. . . .
لایک=از لذت همشونه بودن با فرشته ها برای سحر بگو مرد. . . .

ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

*دیالوگهای اول شخص غایب با خدا*
من:خدایا دوست دارم یه چیزو بدونی.
خدا:بگو عزیز دلم؟
من:دوست دارم بدونی حتی وقتی دارم گناه میکنم دوستت دارم!
خدا:(با یه بغض عمیق)مرسی سحرم اینو میدونم اما....
من:اما چی؟؟؟؟؟
خدا:....هیچی....هیچی عزیز دلم....منم دوستت دارم.
لایک=خدا میخواست بگه مگه میشه آدم یکی رو بخواد اما ازش اطاعت نکنه و به حرفش گوش نده؟
خودمونیم سحر میشه؟؟؟؟

ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

*زندگی یادم داده....*
گاهی آدم در مقابل عظمت غم واندوه "یه نفر" عاجزتر از اونی میشه که بتونه تسکینش بده.اینجور وقتها فقط باید شونه هاتو در اختیارش بذاری برای باریدنش.همین. . . .
لایک=اگه اون یه نفر یکی بود مثل تو با یه بغض دوساله اون وقت تکلیف چیه سحر؟؟؟