ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

*از شما چه پنهون*
یه ساعت پیش کنار مامانم که انگار تازه خوابش برده بود دراز کشیدم.
خدایا چقدر خوبه که هنوز این یکی رو ازم نگرفتی.
به پیشونیش نگاه کردم. . . .
2تا خط عمیق توش خودنمایی میکرد. . . . 2تا خط یعنی. . . .به ازای هر ده سال از زندگی من یه خط. . . .
بغض گلومو گرفت!
چشمهاشو باز کرد:-سحرم؟؟چیه مامان؟؟کار داشتی عزیزم؟؟
دوست داشتم خدا یه لحظه قدرت حرف زدنو بهم بر میگردوند تا داد میزدم:
"خواستم بگم قد همه ی مهربونیات عاشقتم مامان!"
ولی خب این اتفاق نیفتاد و من بازم هنوز مجبورم حرفامو تو یه دفتر یادداشت بنویسم.
قلمو برداشتم نوشتم:حلالم کن مامان!
لایک=سلامتی همه مامانا. . . .
مائیم و همین یه مادر خدا. . . .

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.