*از شما چه پنهون*
یه ساعت پیش کنار مامانم که انگار تازه خوابش برده بود دراز کشیدم.
خدایا چقدر خوبه که هنوز این یکی رو ازم نگرفتی.
به پیشونیش نگاه کردم. . . .
2تا خط عمیق توش خودنمایی میکرد. . . . 2تا خط یعنی. . . .به ازای هر ده سال از زندگی من یه خط. . . .
بغض گلومو گرفت!
چشمهاشو باز کرد:-سحرم؟؟چیه مامان؟؟کار داشتی عزیزم؟؟
دوست داشتم خدا یه لحظه قدرت حرف زدنو بهم بر میگردوند تا داد میزدم:
"خواستم بگم قد همه ی مهربونیات عاشقتم مامان!"
ولی خب این اتفاق نیفتاد و من بازم هنوز مجبورم حرفامو تو یه دفتر یادداشت بنویسم.
قلمو برداشتم نوشتم:حلالم کن مامان!
لایک=سلامتی همه مامانا. . . .
مائیم و همین یه مادر خدا. . . .