س

سحر

@سحرش · ۴۵۷ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۷۶۵ رأی)

ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

*دیالوگهای بنده با خدا*
خدا: بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است.
بنده: خدايا !خسته ام!نمي توانم.
خدا: بنده ي من، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدايا !خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم.
خدا: بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان
بنده: خدايا سه رکعت زياد است
خدا: بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدايا !امروز خيلي خسته ام!آيا راه ديگري ندارد؟
خدا: بنده ي من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله
بنده: خدايا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد!
خدا: بنده ي من همانجا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله
بنده: خدايا هوا سرد است!نمي توانم دستانم را از زير پتو در بياور�
خدا: بنده ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب مي کني�
بنده اعتنايي نمي کند و مي خوابد
خدا:ملائکه ي من! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است چيزي به اذان صبح نمانده، او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بيدار کرديم ،اما باز خوابيد
خدا: ملائکه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بيدار نمي شود!
خدا: اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است اي بنده ي من بيدار شو نماز صبحت قضا مي شود خورشيد از مشرق سر بر مي آورد
ملائکه:خداوندا نمي خواهي با او قهر کني؟
خدا: او جز من کسي را ندارد...شايد توبه کرد...
بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری

ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

*مصاحبه شغلي عجیب*
در پايان مصاحبه شغلي براي استخدام در شركتي، مدير منابع انساني شركت از مهندس جوان صفر كيلومتر ام آي تي پرسيد: «و براي شروع كار، حقوق مورد انتظار شما چيست؟»
مهندس گفت: «حدود 75000 دلار در سال، بسته به اينكه چه مزايايي داده شود.»
مدير منابع انساني گفت: «خب، نظر شما درباره 5 هفته تعطيلي، 14 روز تعطيلي با حقوق، بيمه كامل درماني و حقوق بازنشستگي ويژه و خودروي شيك و مدل بالاي در اختيار چيست؟»
مهندس جوان از جا پريد و با تعجب پرسيد: «شوخي مي كنيد؟
مدير منابع انساني گفت: «بله، اما اول تو شروع كردي!

ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

*سخاوت کودکانه*
پسر ١٠ ساله‌ای وارد قهوه‌فروشی هتلی شد و پشت میزی نشست. خدمت‌کار برای سفارش گرفتن سراغش رفت.
پسر پرسید: بستنی با شکلات چند است؟
خدمت‌کار گفت: ٥٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جیبش کرد، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد. بعد پرسید:
بستنی خالی چند است؟
خدمت‌کار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عده‌ای بیرون قهوه‌فروشی منتظر خالی شدن میز ایستاده بودند، با بی‌حوصلگی گفت:
- 35 سنت
-پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت:
- برای من یک بستنی بیاورید.
خدمت‌کار یک بستنی آورد و صورت‌حساب را نیز روی میز گذاشت و رفت. پسر بستنی را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامی که خدمت‌کار برای تمیز کردن میز رفت،به شدت متاثر شد. پسر بچه روی میز در کنار بشقاب خالی، ١٥ سنت برای او انعام گذاشته بود.
یعنی او با پول‌هایش می‌توانست بستنی با شکلات بخورد امّا چون پولی برای انعام دادن برایش باقی نمی‌ماند، این کار را نکرده بود و بستنی خالی خورده بود...

ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

*كارمند تازه وارد*
مردي به استخدام يك شركت بزرگ چندمليتي درآمد.
در اولين روز كار خود، با كافه تريا تماس گرفت و فرياد زد: «يك فنجان قهوه براي من بياوريد.»
صدايي از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلي را اشتباه گرفته اي. مي داني تو با كي داري حرف مي زني؟»
كارمند تازه وارد گفت: «نه»
صداي آن طرف گفت: «من مدير اجرايي شركت هستم، احمق.»
مرد تازه وارد با لحني حق به جانب گفت: «و تو ميداني با كي حرف ميزني، بيچاره.»
مدير اجرايي گفت: «نه»
كارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سريع گوشي را گذاشت

ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

*ازشما چه پنهون*
زنــدگی یعنی دیــدن نمــاز خـوندن مادر با چــادر سفیــدش!
زندگی یعنی شنیـدن آهنگ دلنشین مادر وقتی صدام میزنه:
سحر؟! سفره ی افطار پهنه،بیا تا چاییت سرد نشده!
زندگی یعنی گرمای دست مادر ،وقتی که روی سرم می کشه و میگه:
روزه ات قبول دخترم!

ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

دلم تنگه. . . .
برای دعا کردن واسه نیومدن معلم....
برای قرآن های اول صبح و خوندن سرود ایران اول هفته....
برای خط کشی کناردفتر مشق با خودکار مشکی و قرمز....
برای تخته پاک‌کن و گچ های رنگی کنار تخته....
برای ترس از سوال معلم....
برای لیوانای آبی که فلوت داشت....
برای روزنامه دیواری درست کردن....
دلم براي همه ي دلخوشيهاي کودکانه تنگ شده!

ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

*نامه ي شيطنت آميز کودک*
بابی پسر خیلی شیطون و بازیگوشی بود! اون همیشه همه رو اذیت می کرد…
مامانش بهش گفت: آیا حقته که یه دوچرخه برات بگیریم واسه تولدت؟!
بابی گفت آره…
مامانش بهش گفت: برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده!
نامه شماره یک:سلام خدای عزیز.
اسم من بابی هست.من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستدار تو: بابی
بابی کمی فکر کرددید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد! برا همین نامه رو پاره کرد…
نامه شماره دو:سلام خدا.
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم.
لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده! واسه همین پارش کرد…
نامه شماره سه:سلام خدا.
اسم من بابی هست.
درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی
بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده! واسه همین پارش کرد…او تو فکر فرو رفت!!!
بعد از مدتی رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا!
مامانش دید که کلکش کار ساز بوده؛ بهش گفت:
خوب برو. ولی قبل از شام خونه باش.و بابی رفت کلیسا…
یه کمی نشست و وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه ی مادر مقدس رو کش رفت! و از کلیسا فرار کرد…
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت!
نامه شماره چهار:
خدا!مامانت پیش منه…
اگه مامانت رو می خوای، واسه تولدم باید یه دوچرخه بهم بدی!!!

ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

خدا را شکر کنيد اگر. . . .(2)
اگر در یخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد، اگر کفش و لباس دارید، اگر جاي خواب و سرپناهى دارید،در این صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستید.پس. . . .
امروز خدا را بابت اين نعمت شکر کنيد.
لايک=خداجونم شکرت!

ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

*از شما چه پنهون*
دلم مرد ميخواد!
جنس مرد نه ها!
دلم تکيه گاه مردونه ميخواد شونه هاي مردونه . . . .
دلم دلگرمي. . . . دلم حرف . . . .دلم قول مردونه ميخواد!
يه چيزي شبيه اين:
"قول ميدم همه چي مثل اولش بشه سحر"
لايک=بايد فرش دلتو آشنا کني با کف کفشهات!!

ا
اول شخص غایب ۱۳ سال پیش
پیام

*از شما چه پنهون*
امروز دوست داشتم بهتون بگم:
در مقابل کسی که قدرت شنوایی نداره در گوشی حرف نزنید!
در مقابل یک فرد معلول با سرعت کم راه برید!
در مقابل کسی که دست نداره والیبال بازی نکنید!
در مقابل مادری که فرزندش رو از دست داده بچه تون رو نبوسید!
در مقابل یک فرد مجرد از عشقتون نَگید!
در مقابل کسی که قدرت حرف زدن نداره. . . .مهم نیست!
مهم اینه. . . .
"در برابر کسی که نداره از داشته هاتون مغرورانه حرف نزنید."
لایک=چشششم!
چشمتون بی بلا :(