*از شما چه پنهون*
از شما چه پنهون من هم خیلی گرمائیم هم خیلی سرمایی!
یادمه اون سال تابستون یه شب از ماه مرداد فهمیدیم پمپ کولرمون سوخته. . . .
تازه اون شب بود که آقا اعتراف کرد از تعمیر هیچکدوم از وسایل خونه از جمله کولر سر در نمیاره!
عزا گرفته بودم که تا صبح که تعمیر کار بیاره درستش کنه چطوری بخوابم تو اون هوا!
خلاصه با هزار جور غر غر خوابم برد!
صبح وقتی چشمهای خواب آلودشو دیدم با بادبزن و یه حوله ی خیس کنار اتاق تازه فهمیدم علت اینکه تا صبح راحت خوابیدم چی بوده!
بله آقا تا صبح منو باد میزده که بد خواب نشم. . . .
لایک=کجایی شبایی که سحر تو تب میسوزه!