" آقا تختى"
يكى از بهترين و قابل توجهترين كشتىهاى «غلامرضا تختى» با «پتكوف سيراكف» قهرمان نامدار بلغارستانى بود .
هر دو به دور نهايى رسيده بودند .شگرد سيراكف، فن بارانداز سريع و بسيار فنى بود. كشتى كه شروع شد، تختى يكبار زير گرفت و سيراكف را خاك كرد و پاى او را در سگك خود گير انداخت. سيراكف روى سگك مقاومت كرد و كشتى سرپا اعلام شد... غلامرضا زير گرفت و او را خاك كرد و باز هم پاى او را در سگك خود، تحت فشار قرار داد .
دقيقه سوم كشتى بود. فشار سگك موجب ناراحتى شديد پاى سيراكف شد. او با دست به پايش اشاره كرد. تختى كه متوجه ناراحتى او شده بود، سيراكف را رها كرد و از جا بلند شد. فرياد اعتراض تماشاچيان بلند شد كه چرا اين كار را كردى؟
تختى ايستاده بود و سرش پايين؛ او در برابر همه اين فريادها سكوت كرده بود. سيراكف كه اين عمل جوانمردانه را از حريف خود ديد، منتظر داور نشد و خودش دست تختى را به عنوان برنده بلند كرد .
زندهباد تختى، مرام و مردانگى بىنظيرش / «روحش شاد و يادش گرامى ...
داستان کوتاه
باز باراني شدم انگار مي آيد كسي
اين تو و اين نبض من، بشمار، مي آيد كسي
ذهن آبادي هنوز از قصه و رويا پر است
باز هم دست دعا بردار مي آيد كسي
گرچه اين دلواپسي ها ساده و تكراري اند
شك ندارم، بعد از اين تكرار مي آيد كسي
دست هاي منجمد تلفيق تيغ و آهن است
شعر بي جان مرا بگذار مي آيد كسي
اي نگاهت سبز نامت سبز خسته نيستي؟
دست هايت را به من بسپار مي آيد كسي
يك نفر از پشت در آهسته پچ پچ كرد و گفت:
باز باراني شدم انگار مي آيد كسي
با امیدی گرم و شادی بخش
با نگاهی مست و رویایی
دخترک افسانه میخواند
نیمه شب در کنج تنهایی
بی گمان روزی ز راهی دوور
میرسد شاهزاده ای مغرور
دختران سر میکشند از پشت روزنها
گونه هاشان آتشین از شرم این دیدار
شاید او خواهان من باشد...
لیک گویی دیده شاهزاده زیبا
دیده مشتاق آنان را نمیبیند
او از این گلزار عطر آگین،برگ سبزی هم نمیچیند
همچنان آرام و بی تشویش
میرود به راه خویش
مردمان زیر لب آهسته میگویند
دختر خوشبخت...!
فروغ
ماه من غصه چرا؟
آسمان را بنگر
که هنوز
بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم و آبی و پر از مهر به ما میخندد
یا زمینی را که
دلش از سردی شبهای خزان
نه شکست و نه گرفت
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
و در آغاز بهار
دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت
تا بگوید که هنوز
پر امنیت احساس خداست
ماه من غصه چرا؟
تو مرا داری و من هر شب و روز
آرزویم همه خوشبختی توست
ماه من
دل به غم دادن و از یأس سخنها گفتن
کار آنهایی نیست
که خدا را دارند
ماه من
غم و اندوه اگر هم روزی
مثل باران بارید
یا دل شیشهایات
از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست
با نگاهت به خدا
چتر شادی وا کن
و بگو با دل خود
که خدا هست خدا هست هنوز
او همانیست که در تارترین لحظه شب
راه نورانی امید نشانم میداد
او همانیست که هر لحظه دلش میخواهد
همه زندگیام
غرق شادی باشد
ماه من...
غصه اگر هست بگو تا باشد
معنی خوشبختی
بودن اندوه است
اینهمه غصه و غم
اینهمه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه
میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین
ولی از یاد مبر
پشت هر کوه بلند
سبزه زاریست پر از یاد خدا
و در آن باز کسی میخواند
که خدا هست
خدا هست
خدا هست هنوز
یکی رفت و..
یکی موند و..
یکی از غصه هاش خوندو..
یکی برد و..
یکی باخت و..
یکی با قسمتش ساختو..
یکی رنجید...
""یکی بخشید""
یکی از آبروش ترسيد..
یکی بد شد..
یکی رد شد..
یکی پابند مقصد شد ..
تو اما باش..
"""خدا اینجاست...!!!"""
تقدیم به عشقم p
* به نام آفریننده ی مهربانم *
عاقا ما کلاس دوم راهنمایی بودیم یه معلم علوم داشتیم خییلی جدی و سختگیر و صدالبته آدم ضایع کن! اصلا اشک آدمو درمیاورد.
ما هم مثل ببرمازندران ازش میترسیدیم! هر وقت هم امتحان میگرفت حتما باید بعدش ورقه ی امتحانو میدادیم پدر مادرمون امضا میکردن.
یه بار امتحان کم گرفتم روم نشد بدم بابام امضا بزنه،خودم امضای بابامو جعل کردم.این معلم ما هم خیلی تیز بود اگه میفهمید کسی به جای مامان و باباش امضا کرده قشنگ زنگ میزد به اولیا میگفت.
ناگفته نمونه که خیلی از بچه ها هم جعل امضا کرده بودن :-D
خلاصه ورقه ها رو جمع کرد و یکی یکی بررسی میکرد و به ورقه هر کی میرسید اگه مشکوک بود سوال پیچش میکرد.
منم این طرف تا برسه به ورقه ام داشتم از استرس سکته میکردم
از زنگ تفریح هی با خودم تمرین ریلکس بودن میکردم ک اگه ازم چیزی پرسید چیطوری جوابشو بدم و مثلا خونسرد و آروم به نظر بیام.
تو همین تمرین کردنها بودم که یه دفعه گفت خانوم فلانی کی برگه تو امضا کرده؟
منم ایقد هول شده بودم
یه دفعه بلند گفتم : خودم !!!!!
کلاس رفت رو هوا!
منم هی میگفتم نه خانوم حواسم نبود منظورم بابام بود!ولی کو گوش شنوا؟ یعنی دیگه داشت اشکم درمیومد!
خانوم هم یه نگاهی بهم انداخت گفت: نع! تو مشکوکی! ورقه تو میذارم جز مشکوکا باید زنگ بزنم اولیات بپرسم!
منو بگو خودمو واسه سوال پیچ شدن آماده کرده بودم مثلا! با همون سوال ساده ی اولی فتیله پیچ شدم!
خدایی تا اخر زنگ خیلی خودمو نیگه داشتم نزنم زیرگریه! ولی دمش گرم دیگه زنگ نزد بابام.
یعنی الان که بهش فکر میکنم دلم میخواد کله مو بکوبم به میز فردوسی پور! عجب ماش مخی بودم من از چه چیزایی میترسیدما!
گفته اند: وقتی ادیسون به مدرسه رفت، بعد از چند روز معلم کلاسشون نامه ای را به ادیسون داد و گفت بده مامانت.
مادر ادیسون نامه را باز کرد دید نوشته: فرزندتان کودن است، مدرسه ما جای کودن ها نیست.
ولی مادر، نامه را برای ادیسون اینگونه خواند: فرزند شما نابغه است مدرسه ما نمی تواند بیشتر از این آموزش دهد شما شخصا آموزش او را به عهده گیرید
و مادر ادیسون در منزل به او آموزش میدهد و با او کار میکند.
ادیسون در 13 سالگی اولین اختراعش را به ثبت میرساند.
مدتی پس از فوت مادر، یک روز ادیسون برای خود جشن تولد میگیرد و در آن جشن، صندوق خاطرات مادرش را آورده، نامه را در جمع بازکرده تا به همه بگوید که من از بچگی نابغه بودم؛ با دیدن اصل نامه شروع به گریه میکند و در آنجا او پی میبرد چطور مادرش از ادیسون کودن، یک ادیسون نابغه ساخت. این افتخار مادر ادیسون است. هزاران درود بر چنين مادرانى.(like)(like)
این روزها دیگه هر کسی به خودش اجازه میده تیم محبوبم پرسپولیس رو مسخره کنه؛چه تو همین 4 جوک چه اس ام اس هایی که از طرف کیسه کشا برام میاد...چون میدونن من و همه پرسپولیسیها عاشقانه تیممون رو دوست داریم و به قولی تیممون اول بشه آخر بشه بازم بهش عشق میورزیم،اینا رو گفتم تا برسیم به اینجا که کیا نمی خوان این تیم روزای خوبش رو تکرار کنه!!!
همه میدونن قضیه پرسپولیس و شاهین سیاسیه...
این مدیران از کجا می آیند؟ چرا از زمانی که فوتبال ما سیاسی شد پرسپولیس دیگر رنگ خوشی ندید و استقلال بهترین دورانش را استارت زد ؟
از سال ۱۳۸۲ تا کنون به جز کاشانی که سال 86 این تیم را به قهرمانی رساند و تا حدی رویانیان که پس از دوسال پرسپولیسی نسبتاً قابل قبول ساخت و در کورس قهرمانی لیگ بود و سال پیش نایب قهرمان شد به یکباره فرار کرد و یک کلام هم در خصوص دلایل رفتنش نگفت. ناخودآگاه این شائبه ایجاد می شود که شاید قدرتهایی پشت این خصومت دنباله دار پرسپولیس است که کسی جرات ندارد حرف بزند...
ای کاش همانطور که شاهین در زمانی که صدرنشین بود منحلش کردند، پرسپولیس را نیز در اوج می کشتند و بعد از سالها دو باره برمی گشت. حداقل این حقارت ها بر تاریخش نوشته نمی شد...
هواداران پرسپولیس این روزها سرخورده هستند، آنها بدترین تیم تاریخ پرسپولیس را با چشمانشان میبینند و جز حرص و جوش خوردن چارهای ندارند...
به امید نابودی دشمنان پرسپولیس
خنده ام میگیرد..
باید گریه کنم اما خنده ام میگیرد..
میگوید تو مرا نمیفهمی..قدیمی فکر میکنی..
آری من قدیمی فکر میکنم..هر روز عکس های مختلف از خودم نمیذارم
به هر کسی میرسم باهاش گرم نمیگیرم..بجز تو به کسی حرف دلم را نمیزنم
همه ی آدم های شهر خواهر برادر هایم نیستند...
زمانی ک دلم میگیرد تنها خودم هستم و هندزفیریم...
قدم میزنم..گریه میکنم..
اما با دوست های به قوله تو اجتماعی کاری ندارم..
آری من کهنه ام..قدیمی..
این طرز من است.. از این به بعد قبل از اینکه به کسی بگویی
بی تو نمیتونم؛بگو طرز تو چیست؟
متن..........
"" انقدی دلم سوراخ داره که دارم در به در دنبال پطرس می گردم ""
انگاری یه جنازم فقط..... حالا که دارم می بینم این لاشه رو به چشمم.. خیلی دلم می خواد که ماشه رو بکشم......
چون حرفام یه عمره بوی جنگیدن میدن با هرکی خندیدم دیدم آخرش تهدیدم می کرد أه.........
همون که جلوش کشتم از دم درداشو...... رفت تا شد پشتم حرف زد...
دلم تنگه واسه اونی که یه روده راست داشت......... یه مرد قایم کرده بود تو لباساش....
اون که یادم داد درگیر حصارا نشم و خیلی وقتا می دونست بانکه جیبم اما هیچ وقت هیچ جا روم حساب وا نکرد.... هه
پر خراشه رو تنم....... تر شده نگام... حبس شده سه کام... بم شده صدام.. و چیزی نمونده زندگی خراب شه رو سرم...
تو دنیایی که ازم یه پیرمرد ساخت و ..... خندید و ماهمو بیوه کرد بعد....
یه آه موند فقط و هر لحظه در باز منمو یه روانی که برعکسه غمهام............
سخت میشه همه چیز برات وقتی روحت با جسمت اختلاف سنی داشته باشه...
سخت میشه زندگی برات وقتی همه تورو یه آدم محکم میدونن...
که همه تو رو سنگ صبور بدونن...
سخت میشه وقتی حوصله هیچکسیو نداری...
اما به خاطر اینکه دوستت حالش گرفته نشه بازم مسخره بازی دربیاری...
سخت میشه همه چیز برات وقتی همیشه تو جنگ باشی با خودت...
وقتی میخوای ی کاری کنی ... اما نمیکنی و بعدش میشینی تا قیام قیامت حرص میخوری
وقتی هیچکی نمیاد ازت تعریف کنه... وقتی فقط نقطه ضعف هات مهمه...
"آره اینجا یه بچه هست ک همه ازش انتظار بزرگونه رفتار کردنو دارن""
-_- در روزگار جهل شهور خود جرم است...-_-
آمده است :
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺩﻩ ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺷﺐ ﺍﺯ ﻗﻀﺎﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩ . ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ
ﺳﺨﺖ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﺮ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﻏﺎﻟﺐ ﺷﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﺸﺖ ﻭ
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﭘﻮﺳﺖ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ ﺭﺳﯿﺪ
ﻣﺮﺩ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭﺵ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺁﺑﺎﺩﯼ
ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ .
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺩﻩ ، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺍﺯ ﺑﺎﻻﯼ ﺑﺎﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ
ﺩﯾﺪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ : " ﺁﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ، ﻣﺶ ﻣﺮﺍﺩ ﯾﮏ
ﺷﯿﺮ ﺷﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ "!
ﻣﺶ ﻣﺮﺍﺩ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﺎ
ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺍﺳﻢ ﺷﯿﺮ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﻭ ﻏﺶ ﮐﺮﺩ . ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻧﻤﯽ
ﺩﺍﻧﺴﺖ ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺷﺪﻩ
ﺷﯿﺮ ﺑﻮﺩﻩ .
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺳﮓ ﻗﺪﯾﻤﯽ
ﻣﺶ ﺗﯿﻤﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻫﻤﺎﻥ
ﺍﻭﻝ ﻏﺶ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺯﯾﺎﺩ ﺧﻮﺭﺍﮎ ﺷﯿﺮ ﻣﯽ
ﺷﺪ .
ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﻢ ﯾﮏ " ﻣﺸﮑﻞ " ﺑﺘﺮﺳﯿﺪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ
ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺑﺠﻨﮕﯿﺪ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭﺗﺎﻥ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ.
ﭘﺴﺮﻩ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﮔﻔﺖ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻗﻴﺎﻓﻪ ﺗﺮﺳﻨﺎﻛﺖ ﭼﺮﺍ
ﺍﻭﻣﺪﯼ ﻣﺪﺭﺳﻪ؟ ﻣﺎﺩﺭ ﮔﻔﺖ ﻏﺬﺍﺗﻮ ﻧﺒﺮﺩﻩ
ﺑﻮﺩﯼ،ﻧﻤﻴﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺑﻤﻮﻧﯽ.ﭘﺴﺮ ﮔﻔﺖ ﺍﯼ ﻛﺎﺵ
ﻧﻤﯿﻮﻣﺪﯼ ﺗﺎ ﺑﺎﻋﺚ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻭ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﻲ ﻣﻦ ﻧﺸﯽ ...
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﭼﻬﺮﻩ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺑﺎ ﯾﮏ ﭼﺸﻢ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ ..
ﭼﻨﺪﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﭘﺴﺮ ﺩﺭ 1 ﺷﻬﺮ ﺩﻳﮕﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻗﺒﻮﻝ ﺷﺪ ﻭ
ﻫﻤﻮﻥ ﺟﺎ ﮐﺎﺭ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭ ﺷﺪ.
ﺧﺒﺮ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﻣﺎﺩﺭ ﺭﺳﻴﺪ . ﻣﺎﺩﺭ ﮔﻔﺖ ﺑﯿﺎ ﺗﺎ ﻋﺮﻭﺱ ﻭ ﻧﻮﻩ
ﻫﺎﻣﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ . ﺍﻣﺎ ﭘﺴﺮ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺯﻧﺶ ﻭ ﺑﭽﺶ ﺍﺯ ﺩﻳﺪﻥ
ﭘﯿﺮﺯﻥ ﯾﻪ ﭼﺸﻢ ﺑﺘﺮﺳﻦ .. ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﻩ ﺧﺒﺮ
ﺩﺍﺩﻥ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﻣﺮﺩﻩ .. ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﻣﺎﺩﺭ ﺭﻭ ﺩﻓﻦ ﮐﺮﺩﻩ
ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﻓﻘﻂ 1 ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻭﺍﺳﺶ ﻣﻮﻧﺪﻩ
ﺑﻮﺩ : ﭘﺴﺮﻩ ﻋﺰﻳﺰﻡ ﻭﻗﺘﯽ 6 ﺳﺎﻟﺖ ﺑﻮﺩ ﺗﻮ 1 ﺗﺼﺎﺩﻑ
1 ﭼﺸﻤﺘﻮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﯼ،ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﻣﻦ 26 ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ
ﺍﻭﺝ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ 1ﻣﺎﺩﺭ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺑﺒﻴﻨﻢ
ﭘﺴﺮﻡ 1 ﭼﺸﻤﺸﻮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﻴﻦ 1 ﭼﺸﻤﻤﻮ ﺑﻪ
ﭘﺎﺭﻩ ﺗﻨﻢ ﺩﺍﺩﻡ،ﺗﺎ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺑﻌﺪﺍ ﺑﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻛﻨﯽ
ﭘﺴﺮﻡ . ﻣﻮﺍﻇﺐ ﭼﺸﻢ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺑﺎﺵ .. ﺍﺷﻚ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ
ﭘﺴﺮ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ.. ﻭﻟﯽ ﭼﻪ ﺩﯾﺮ ... ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺎﺩﺭﺍ
زیبا ترین نوشته های آیت الله سیدهادی مدرسی درباره زن…
زن: مانند قهوه است که اگر به آن اهمیت ندهی سرد می شود حتی در احساسش.
هنگامی که ساکت شود در برابر محبوب خود کلمه ها بصورت اشک ها سرازیر می شود آنموقع انسانیت و لطافت او بیشتر می گردد.
زن: ابتدا از نزدیک شدن به تو میهراسد اما در پایان میگرید وقتی ازش دور شوی کیست که او را درک کند.
زن: تقاضای محال از تو ندارد وفقط او می خواهد تو همان مردی باشی که برای خواهر خودت آرزو میکنی.
نصف زیبایی زن در عکس العمل او نمایان میشود مانند سرخ شدن دو گونه اش ، برق زدن دو چشمش و پنهان شدن سخنانش در جنبش دو دست بهم پیوسته از شرمش.
زن: یا نیرنگی بی حد و مرز، یا عشقی بی پایان است.
اگر در حق او ناروایی کنی به تو نارو خواهد زد اما اگر دوستش بداری عاشق است.
واین تو هستی که راه او را معین می سازی.
زن عاشق یک گل سرخی است که بدون مقدمه داده می شود و او را در لحظه خشم آرام می سازد.
زن: درمان می کند در حالیکه بیمار است، دردمندی میکند درحالیکه اندوهگین است
ﻫﯿﭻ ﻣﮕﺴﯽ
ﺩﺭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﯼ ﻓﺘﺢ ِ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﻧﯿﺴﺖ...
ﻭ
ﻫﯿﭻ ﮔﺮﮔﯽ
ﮔﺮﮒ ِ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺍﺵ ﻧﻤﯽ ﮐشد .
ﻭ
ﻫﯿﭻ ﮐﻼﻏﯽ ﺑﻪ ﻃﺎﻭﻭﺱ
ﺭﺷﮏ ﻧﻤﯽ ﺑﺮﺩ .
ﻭ ﻗﻨﺎﺭﯼ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ
ﻗﺎﺭﻗﺎﺭﮎ ﻫﻢ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺩﺍﺭﺩ .
ﻣﻮﺵ ﻓﯿﻞ ﺭﺍﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺵ تحسین ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ .
ﻭ
ﺯﻧﺒﻮﺭ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ
ﮔﻞ ، ﻣﺎﻝ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ.
ﻭ
ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ
ﺑﻪ ﻗﻮﺭﺑﺎﻏﻪ ﻫﻢ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﯼ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻣﯿﺪﻫﺪ...
ﻭ
ﻋﻘﺎﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ
ﮐﻪ
ﺁﺳﻤﺎﻥ
ﺑﺪﻭﻥ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺧﻠﻮﺕ است...
ﻭ
ﻻﮎ ﭘﺸﺖ
ﺁﻫﻮ ﺭﺍ ﺳﺮﻣﺸﻖ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ...
ﺑﺎﻍ ، ﺑﻬﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﺩ
ﻭ
ﺩﺭﺧﺖ ﺩﺭ ﭘﺎﺋﯿﺰ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ...
ﻭ
ﺷﻘﺎﯾﻖ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ...
ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ
ﺭﺍﻩ ﻧﺎﻫﻤﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ...
ﻭ
ﭼﺸﻤﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﭘﯿﻮﺳﺖ...
ﮐﻮﻩ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻧﻤﯽ ﺗﺮﺳﺪ
ﻭ
ﻫﯿﭻ ﺳﻨﮕﯽ
ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺳﻔﺮ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘﺪ
ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺪ
ﺗﺎ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺩﯾﮕﺮﺵ ﻫﻢ ﺑﺘﺎﺑﺪ...
ﻭ
ﺧﺎﮎ ﺩﺭ ﺭﻭﯾﺎﻧﺪﻥ،
ﺯﺷﺖ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ...
ﻫﯿﭻ موجودی ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻦ
ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻥ
ﻫﻤﻨﻮعانش را به خاک و خون نمی کشد ...
ای انسان ،
اشرف مخلوقات...
به کجا چنین شتابان....
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 20608
کل بازدید: 535351518










