J

Joliet

@Sharmin Dokht · ۸ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۱۷ رأی)

♡♥Sharmin Dokht♥♡ ۱۱ سال پیش
جوک

وقتی باید شب زود بخوابم. من: مامان ساعت چنده؟ مامانم:ساعت دوازدهه نمیخوای بخوابی؟(ساعت واقعی:۹:۳۰شب)
وقتی لازم نیست صب زود پاشم:مامان ساعت چنده؟ مامانم: ساعت هفت صبه لازم نکرده االان بیدار شی بگیر بخواب ببینم(ساعت واقعی:۱۰:۳۰صبح)
من در همه موارد :|
مامانم در همه موارد^_^

★☆Jouliet☆★ ۱۱ سال پیش
پیام

یک زوج انگلیسی در اوایل 60 سالگی، در یک رستوران کوچیک رمانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان یک پری کوچولوِ قشنگ سر میزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستین و درتمام این مدت به هم وفادارموندین ،
هر کدومتون می تونین یک آرزو بکنین.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من می خوام به همراه همسر عزیزم، دور دنیا سفر کن�
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه با خودش فکر کرد و گفت:
باید یه جوری از شر زن پیرم خلاص بشم باید یه دختر خوشگل گیرم بیاد و بعد با کمال پر رویی گفت : خب، این خیلی رمانتیکه ولی چنین موقعیتی فقط یک بار در زندگی آدم اتفاق می افته ، بنابر این، خیلی متاسفم عزیزم ولی آرزوی من اینه که همسری 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
خانم و پری واقعا نا امید شده بودن ولی آرزو، آرزوه دیگه
پری چوب جادوییش و چرخوند و.........
.
.
.
.
.
.
وسپس گفت :
.
.
.
.
الکی . مثلن من پریم 
خخخخخخخخخخ

م
ملکه آبی ۱۱ سال پیش
جوک

یه روز داشتم دستبند میبافتم بعد مامانم گفت تهشو چیکار میکنی؟ براش توضیح دادم وقتی حرفم تموم شد مامانم گفت:وای ی ی چه گ*های اضافی ^__^
قربونش برم داشت تعریف میکرد:|
من وقتی تعریف میکردم:}
من وقتی تعریفشو شنیدم0__0،:|
مامانم درهمه ی موارد^__^

S
Sharmin Dokht ۱۱ سال پیش
جوک

عاقا یه شب دیر وقت بود منم بیدار بودم مامان بابام میخواستن من بخوابم منم زرنگ هندزفری گذاشتم تو گوشم اما هیچی گوش نمیدادم برای اینکه هم صدا هارو بشنوم هم اگه مامان بابام صدام کردن خودمو بزنم به اون راه وفکر کنن من نمیشنوم دارن صدام میکنن میخواستم یه کاری بکنم بیشتر باورشون شه رفتم پشت مبلی که بابام نشسته وایسادم تا منو ببینن بعدش مامانم از من زرنگ تر فهمید چرا هندزفری گذاشتم هی میگفت الکی گذاشته من اهمیت نمیدادم آخرش صدام کرد گفت شنتیا( تو خونه صدام میکنن شنتیا تو شناسنامه اسمم شرمیندخته ) منم خنگ برگشتم نگاش کردم:|... و اینگونه بود من اون شب در افق به سر بردم.
من:|
مامانم^__^
بابام اول نفهمیده بود^__^
بابام بعده اینکه فهمید:))))
آخه اون رو زود خوابیدن خیلی تاکید داره