دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اس ام اس تنهایی

  188625

◀مـــیـــخـــوام عشـــــــــــــــقم بدونـــه
نــفــســــــــــــم بســــــــــته بــه نــفــســــــاشـــه❧
ایـــن قلـــــــــب واســــــه اون میــــــتـــپه❧
●•٠· ●•٠· ●•٠· ●•٠· ●•٠· ●•٠· ●•٠·
پـــرنـــده شـــکاری .............خانوم مهندس
آجی گلم،من منتظرحرفای توم اگه منوآجیت میدونی بام بحرف توروخدا
آجی جونم قربون شکل ماهت دارم میرم بخش خاطرات خنده داروفکوفامیل...ولی هرروخ حرفیدی میام باوشه؟؟؟ای جون آجیم گوشموبپیچونه دیونه ای لحظه ام!!
نگرانتم میخام بام بحرفی....ن کلاس کنکورومشاورازای چیزاندارم بابا....دبیرمدرسم که خیلیم دوسشداشتم ازش پرسیدم گف خاص نی

  188621

بستنی توپی سلام! چرا اصفهانی داریم ولی کسی تحویل نمیگیره!!
بروبچ مرسی جواب سوالم رو دادین!!
ظاهرا اینجا باید ازغم وغصه هات بگی تا تحویلت بگیرن!

  188609

.ادامه: مهدي يه شب زنگ زد گفت فردا حاضر باش بريم بيرون اضافه هامو بخشيدن تصويمو گرفتم تمرم شد خدمت..انقد ذوق ميكردم حد نداشت فرداش صبح زود بيدار شدم به مهدي ام نگفتم رفتم يه زنجير با يه پلاك الله گرفتم اومدم خونه حاضر شدم رفتم خونه مهدي اينا انقد خوشحال بوديم حد نداشت بعد ازظهرم باهم رفتيم بيرون و يه جشن دونفره گرفتيم...از اون روز تمام وقتمونو با هم ميگذرونديم..ماه رمضون بود بعد افطار رفته بودم پياده روي با مامانم و دختر عمم مهدي ام ميخاست از خونشون بياد پيشمون يه CD واسه ماشين مهدي زده بودم با وسايلاي مهديو با خودم آورده بودم كه بدم بهش بزاره تو ماشين..دوستم زنگ زد جواب نميدادم ديدم اس داده پشتتو نگاه كن فهميدم پشتمه به روم نياوردم دلم خيلي ازش پر بود ديدم يكي زد پشتم برگشتم سلام عليك كرديم گفت:چرا جواب نميدي؟گفتم:رو سايلنت بود نفهميدم..مهدي ام اومد پيشمون گفت:بريم اينارو بزاريم ماشين بيايم دوباره دوستم شروع كرد به غر زدن و ازين رنگ به اون رنگ شدن ديگه يه چيزه تابلويي شده بود كه هركسي متوجه ميشد يه چيزي هست..داشتيم ميرفتيم سمته ماشين ديدم دويد سمته ما كه منم ميام خيلي سرد گفتيم:باشه نزديكه ماشين بوديم گفت:شما بريد بزاريد من اينجا وايميستم تا بيايد گفتم:خوب اين همه اومدي خوب بيا اينو بزاريم بريم پيشه اونا ديگه گفت:نه رفتيم مهدي وسايلارو گذاشت اومديم يه دفعه دوستم گفت:من ميرم خونه حالم خوب نيست ماهم هيچي نگفتيم و اون رفت..فرداش امتحان رانندگي شهر داشتم بار اولم بود حالم اصلا خوب نبود دلشوره داشتم سحر بود نمازمونو كه خونديم حالم بدتر شد تا ساعت 6 بيدار نشسته بودم مهدي ازم پرسيد چي شده؟گفتم:مهدي من فردا نميرم ميدونم برم قبول نميشم حالم اصلا خوب نيس پس رفتن و نرفتنم فرقي نداره بزار بعد ماه رمضون ميرم الانم روزه ايم گفت:خانوم من اينطوري نبودااا من ميدونم تو قبولي اصلا خودمم باهات ميام برو حاضرشوگفتم:نه من نميرم اصلا تو مگه خواب نداري؟برو بخواب ديگه گفتش:نه نميخابم خانوممو ميبرم امتحانشو بده بيخودي نترس من باهاتم عزيزم ميدونم قبولي ميريم تو امتحانتو ميدي ميام ميخابم برو حاضر شو..خدا شاهده يكي از بهترين امتحاناي زندگيم بود چون عشقم كنارم بود مرد زندگيم با حرفاش بهم انرژي داده بود و حرفاش بهم ثابت شده بود..خيلي خوشحال بوديم اصلا يادمون رفته بود كه قراربود بعد امتحان بيايم خونه بخابيم و يه شبانه روزه بيداريم و هوا گرمه و ماه رمضونه و روزه ايم همه اينارو يادمون رفته بودو همينطور تو خيابونا قدم ميزديم ميگفتيم ميخنديديم كه همه نگاهمون ميكردن بعضيا با خوشحالي بعضيا با حسرت بعضيام با تعجب .. يه دفعه يه فكري به سرم زد راجبه دوستم با مهدي ام مشورت كردم و تصميم گرفتيم انجامش بديم...ادامه..
$$$$$$$$$$
آجي Miss Mah چشم آبجي تند تند ميذارم بخدا شرمنده كه دير ميشه ديگه داره به زندگي الانم ميرسه،گفتي وب بساز واقعيتش وقتشو
نداشتم و ندارم فك كنم يكي دوتا پست ديگه بزارم به الان ميرسم ...دوست ميدارمت بووووووووس
&&&&&&&&&&&
دوستون دارم يا حق

  188606

قلب داغ من
اشک و آه من
درد بی گواه من
عشق بی پناه من

  188604

باید فراموشت کنم،چندیست تمرین میکنم
من میتوانم می شود،آرام تلقین میکنم
کم کم ز یادم میروی،این روزگار و رسم اوست
این جمله را با تلخی اش،صدبار تضمین میکنم

**********

  188595

اوج غم و حال بدمو وقتی فهمیدم که واسه خاکسپاری مادر یکی از آشناهام رفته بودم (حتی یه بارم مادرشون رو ندیده بودم) من بیشتر از اونا گریه میکردم و حالم بد بود، به زور میشد لبخند بزنم! هرکی نمیدونست فکر میکرد من یکی از فامیلای نزدیکم!!
کسی نمیدونست که من واسه دل خودم گریه میکنم ...
تازه بعد از مدت ها هم تونستم سر خاک یکی از دوستام برم، سوم دبیرستان بودیم که از دست رفت ... بچه ها لطفا یه فاتحه و صلوات برای این دو عزیز بفرستین.
~~~~~~~~~~~~~~~~~
shadi
شادی جون خوش اومدی، نبینم ناراحت باشی، به اسمت نگاه کن...شادی

TERME
خوش اومدی ترمه جون، اینجا بچه ها خیلی بامعرفتن و هوای همه رو دارن، اگه دیدی زیاد جواب نمیدن واسه اینه که خودشون خیلی غم و مشکلات دارن، ولی ایشالا مشکلات همه حل میشه به امید خدا.

سوسن انرژی
مامان خانوم کجایی؟ خوبی؟ رو به راهه همه چیز؟
تبریک میگم. اونجور که خودت گفتی الان حتما گل پسرمون به دنیا اومده، آره؟ موقع به دنیا اومدنش واسمون دعا کردی؟
حتما الان دیگه خیلی سرت شلوغه، شاد و سلامت باشی عزیزم.

Unique girl:elahe
کجایی الهه جون؟ وضعیت کار و درس چطوره؟ ایشالا سالم و خوشحال باشی عزیزم.

به امید روزای خوب همه ...

  188586

93/11/10
سلاااااااممممم به آجیا و داداشای جینگول مینگول^_^ چطولید؟
شیشه سنگی آجی اسمتم نمیدونم ولی رشته من انسانی بود البته خودم ریاضی دوست داشتم.مامانم نذاشت برم گفت باید بری تجربی منم تجربی دوست نداشتم واسه اینکه حرفه مامانمو خالم نباشه رفتم انسانی بگذریم که چقدر غصه خوردم ولی خدارو شکر واسه دانشگاه میخوام حسابداری بخونم. پارسالم کنکور دادم ولی رتبم خوب نبود و نمیخواستم برم شهرستان دوباره امسال کنکور میدم ___راستی یکی از دلایل خوابیدن بیش از حد میتونه کم خونی باشه اگه یه آزمایش بدی بد نیست انشاءالله حالت زودی خوب میشه
_________________________________________________
دیروز بعد از ظهرم رفتم جشن به مناسبت تولد امام حسن عسگری همه ی بچه های 4جوک رو دعا کردم "یا حق"

  188584

-
این روزا خیلی تنهام، خیلی داغونم

هست کسی که مثل من دلش

نه برای کسی،

نه برای عشقی،

نه برای جایی…

نه برای چیزی!

بلکه دلش برای خودش تنگ شده… برای خود خودش!؟
-------
اینه بد رقمم
اجی جونم ایشالله عمل بابات به خوبیپیش میره امیدت بخدا باشه همه مون برای بابات دعا میکنیم غصه نخور اجی جونم

------
2khtari az jen3 baran
ابجی شقایقم چی شده نبینم غمتو الهی من پیش مرگت بشم اابجی دنیا ارزش غصه نداره که پاشو اجی زود باش
یهاهنگ شاد بزار چهارتا جوک بخون و با لبخند برو پیش مامان و بابات باهاشون حرف بزن اونا ارومت میکنه بعدشم دو رکعت نماز بخون و به خدا بگو بگو و بگو و بگو تا خالی شی تا غصه ای تو دلت نمونه...ابجی نمیدونم هنوز منو به عنوان دوستت قبول میکنی یا نه ولی اگه منو به عنوان دوستت قبول کردی باهام حرف بزن تا خالی شی تا اخرش باهاتم ابجی ...اون پست قبلیمم منظورم به تو بود..ماچچچچچچ ابجی جون
--------
من و اون
داداش سعید عشقت میدونه دوسش داری؟دادشی سعید غصه نخور بالخره یه روز خوب میاد برات ارزوی خوشبختی میکنم داداشی تو ارادت خیلی قویه به خودت ایمان داشته باش و هیچوقت نامید نشو
---------
پری
خیلی سخته ابجی پری اینکه نمیتونی از کسی که دوسش داری دل بکنی و اینکه نمیتونی دل کسی که دوستت داره رو بشکنی
من ترجیح میدم تنها باشم چون اگه کسی که دوسش دارم دوستم نداره احمتالا کسی و دوست داره که با اون خوشبخت میشه و خوشبختی اون ارزومه و کسی که دوستم داره من نتونم دوسش داشته باشم بازم بیخیال میشم چونکه نمیتونم خوشبختش کنم ...
واقعا سخت بود ولی خوب تبصره هم وجود داره ک این وسط اونی که دوسش داری عاشقت بشی یا سعی کنی عاشق کسی بشی که دوستت داره ...
موفق باشی ..

  188581

★☆♥♡★serendpity☆♥♡★☆
نه به این همه تنهایی
نه به بغض اعتراض دارم..
به اندازه ی خوبی هات
به دردتم نیاز دارم..
*بابك جهانبخش*
°••°°••°°••°°••°°••°°••°°••°°••°°•
كنكوریا،آبجی ها،داداشا،ایرانی ها،گیلانی ها،عقبيا،جلویی ها،650ای ها،اون گودزیلاجون^_~ همگی سلااااااااااااام.:-).
°••°°••°°••°°••°°••°°••°°••°°••°°•
*الهام جون*
آره میفهمم چی میگی!ممكنه زیادی خوشحال بشه^_^...پس یه كاری كن چطوره نصف كارتن بهش موز بدی!.. نصف دیگه هم خودمون دوتایی بخوریم..فقط خودش نفهمه ها،وگرنه توطئهمون میماسه..خخخ!
راستی الهام جون گرایشت چیه?جامدات ميخوني یاسیالات؟ اگه ناراحت نمیشی دوست دارم بدونم دانشگاه كدوم شهردرس ميخونيد?!!
°••°°••°°••°°••°°••°°••°°••°°••°°•
mss mah:قربونت دوست جوني.منم خوشحالم ازآشناییت.
ولی باعرض معذرت حدسات اشتب بود..خخخ!:-)
راستش مااصالتا براي یكی ازروستا های نزدیك شفت هستیم!!!
°••°°••°°••°°••°°••°°••°°••°°••°°•
ممنون كه تحمل كردین
...!

  188579

بعضی کاربرا جوری واسه هم نوشابه باز میکنن که آدم دلش میخواد‏!‏‏!‏‏!‏ :‏‏)‏‏)‏‏)‏‏
چن تا از دخترا که دیگه کم مونده بشینن دوره هم سبزی خورد کنن و غیبت کنن‏!‏‏!‏‏!‏ (خخخخخ یه لحظه فکرشو بکن‏‏)‏
چن تا از پسرا هم کلی دردو دل میکنن...‏
درد و دل کنن ما که بخیل نیستیم... ‏
ولی شانس ندارم که حالا اگه من بودم میزد قوانین و مقررات‏!‏‏!‏‏!‏

  188571

من یه داداش دارم شب عید میشه نه سالشه مثه داداش و ابجی کوچیکای شما گودزیلا نیست خیلی باهوش مودب و خوش زبون دلم واسه سوالای عجیب غریبش تنگ شده متاسفانه چند ماهیه فهمیدیم سرطان مغز استخوان داره کل خونوادمون بهم ریخت حلام رفته تهران واسه عمل دکتر قبولش نمیکنه براش دعا کنین دلم براش یه ذره شده قدر خونوادتونو و سلامتیتون رو بدونید این بچا نعمتن ...... خدایا این نعمتتو از ما نگیر خدایا همه بچه های مریضو شفا بده محمد مام شفا بده امین از طرف ابجی کوچکه

  188559

کاش اینجا بودی و من نصفه و نیمه نبودم...
----------------
"دختری از جنس باران" مرسی اجی شقایقم میدونم با این که خودت کلی غم
داری ولی بازم غمخوار بقیه ای! قربون اون دل مهربونت بشم اجی جونم .
-----------------
"پرنده شکاری" اجی مرسی بابت دعای قشنگت.
-----------------
"P@ri@ 74" اجی ممنون که به یادم بودی منم از ته قلبم دعا میکنم همیشه
کنار اقا محمد خوش بخت و خوش حال باشی.
-----------------
"پونه" مرسی اجی اره خب همه دخترا بابایی ان منم از نوع شدیدشم:-)
خیلی پستا و انرژیتو دوست دارم.
-----------------
"Mss mah" اجی خیلی خوب حالتو درک میکنم ایشالله هر چی زودتر حال
پسرعمت خوب میشه.
------------------
خداروشکر عمل بابام خوب بوده الانم حالش بهتره بازم مرسی از دعاهاتون بچه ها

  188558

*از شما چه پنهون*

نفهمیدم جلسه ی خواستگاری چجوری گذشت...
فقط تعجب مامان اینا و جواب رد خودم رو یادمه وقتی که گفتن برید حرف بزنید...
نمیدونم به چه جراتی نه گفتم!
مادر شهاب رنگ پریده به من نگا میکرد...پدرش عصبانی بود...مامان و خاله چشمهاشون گرد شده بود!
شهاب سر به زیر بهم نگاه میکرد...
اولین بار بود سر به زیر میدیدمش...
اولین بار بود استرس داشت...
نمیدونم قصدم تلافی بود یا احساس واقعیم رو به زبون آوردم...
نمیدونم چجوری تونستم چشمهاش رو نادیده بگیرم!
نفهمیدم کِی رفتن!
نفهمیدم جواب سوالای مامان رو من دادم یا شهاب!
نفهمیدم چیشد که شهاب از فردای جواب ردِ من دیگه نیومد مدرسه!
و مهم تر از همه ی این ها نفهمیدم چرا بهش جواب منفی دادم!
هنوزم که بعد چهارسال به اون روزها فکر میکنم جوابی برای این سوالا ندارم.....
یادمه مدیر مدرسمون بعد از یه هفته غیبتش اومد سر کلاس و گفت آقای شکیبا دیگه نمیاد مدرسه به فکر یه استاد جایگزین هستیم....
دنیا رو سرم خراب شد...دوستش داشتم؟نه!دوستش نداشتم؟نه!
پس چرا حالم بد بود؟؟نمیدونم...
از جریان خواستگاری تو مدرسه فقط سلمی و مدیرمون خبر داشت اینو از نگاهش وقتی این خبرو داد فهمیدم...
سرزنش هاشون رو یادم نمیره...
میگفتن مریض شده...میگفتن خونه نشین شده...هیچکدوم از کلاسهاش رو نمیره....
حالم خوب نبود...روزهای بدی بود...
قرار ملاقات بچه ها و مدیر مدرسه رو شنیده بودم...
میخواستن برن خونش دیدنش...
بازم دو راهی...بازم تصمیم...بازم اشتباه...
...............................

  188554

سلآمــــــــــــــ !

صـــآرآ بودم صـــآد شدم !

2khtari az jen3 baran :آجی گلی منم دوست دارم ! قبولی بابا ! دعا کن منم شیراز قبول شم میبرم جـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاذبه های گردشگری اینجا رو نشونت میدم ردیف شی ! خخخ ! راستی رشتت چیه ؟! چی میخای ؟!

............................................................

آرشیدا : آجی من متولد 76 هسم ، سال اولمه میخام کنکور بدم ، دیدی دقت نکردیــــــــا ! ب نظر من کاراشتباهی نیس راجبه درس حرف زدن ولی اگه بقیه دوس ندارن خو حرف نمیزنیم راجبش ! واسه کتابم ک پرسیده بود ی واسه ادبیات "ادبیات موضوعی گاج" و "همایش ادبیات و زبان فارسی جلد اول " بخر ، واسه زیستم "نشر الگو ، انرزی اتمی" و "گاج نقره ای " از بقیه بهترن اینا رو بزنی علاوه بر دراومدن پدرت , مسلط میشی ! ب جون بچه هام تو یکی قبول شی بـــــــــــــــــــــــــاید ب من شام بدی ! گفته باشم ! موفق باشی آجی خرخونه ! خخخ !

.........................................................
دلداده عاشق : نسترن خانوم ، آبجی گلم بخدا خیلی داری خودتو درگیر کسی میکنی ک ارزششو نداره ، من قصد دخالت تو زندگیتو ندارم ولی ایی راهی ک داری میری اشتباهه ، حیفته خودتو حرو همچی آدمی کنی ، آخه واسه شارز ؟!!!!!!!!!!
ب نظرم نه بهش اس بده نه هیچی ، ولش کن بابا ، بیخیال !
من و طرف اصلا سره ی چیزی مث شارز حرف نمیزدیم ، حالا وضع من اینه ! شبی نبود ک تا خود صب حرف نزنیم ، شبی نبود ک واسم نخونه ، لعنتی صداش معرکه بود ، من دوسش داشتم ، اونم داشت ، ولی خب نخاست بمونه ! بخدا من از تو بدتر بودم ، شبی نبود گریه نکنم ، شده بودم لاغر لاغر ، از درس و زنگی افتادم ، ولی چ فایده ! آبجی گلم ی سری چیزا گفتن نداره! ولی درگیرش نشو ک ی روزی مث من پشیمون شی !
.........................................................
حامد : نمیدونم چی بگم ک آروم شی ، چون خودمم کشیدم ، هیچی جز طرف نمیتونه آرومت کنه ! سعی کن با ی چیزی سرگرم شی ک بهش فک نکنی !
میدنی شاعر چی میگه ، میگه غمت نباشد رفیق ، ب درد هم عادت میکنی ! منم عادت کردم ! نباز خودتو !

...................................................
پرنده شکاری : اوووف ، دختر معلوماتتو بخورمـــــــــــــ ! خیلی بلدیا ، منم دریاب بالوی غیرتت !
ای قرمه سبزی ها برید از خدا بترسید ک اینجوری دل مردمو آب میکنید O_o

.............................................
اینو چن وقت پیش نوشته بودم ک مسدود شدیم ! الآن گذوشتم !

.......................................................
واسم دعا کنید !

  188553

.ادامه: دست تو دست هم رفتيم پيشه دختر عمم و دوستم،دوستم خيلي گرفته بود دختر عمم يه جوره ديگه گرفته و ناراحت بود يه دفعه دوستم گفت:من ميخام برم كار دارم ما هم هيچي نگفتيم خداحافظي كرد و رفت از دختر عمم پرسيدم:چي شده؟ گفت: شكت بي مورد نبود درست حدي زدي؟ گفتم:چطور؟ گفت:وقتي شما با هم بوديد گفت كاش من جاي مريم بودم دلم ميخاد جاي اون باشم بهش حسوديم ميشه نميتونم باهم ببينمشون اعصابم خورد ميشه دسه خودم نيس خوشبحالش... اونشب تا دير وقت منو مهدي و دختر عمم راجبه اين موضوع حرف ميزديم كه چيكار كنيم تا بيشتر مطمئن شيم ....
$$$$$$$$$$$
آبجي 1irani مهدي همسرمه يك سال بعد دوستيمون نامزد كرديم محرم شديم ولي بخاطره سن كممون و يه سري مشكلات قرارشد چند سال نامزد بمونيم من گفتم كه بعد يك سال به عشقمون اعتراف كرديم و به همه نامزديمونو گفتيم و محرم شديم تا مهدي بره سربازي و كارامون جور شه مشكلاتمون حل شه هروقت كارامون سر و سامون گرفت بعدش يه خاستگاري بشه واسه قراره عروسي ...همه بهم گفتن طول ميكشه ولي وقتي عشق بينمون هست چه يه روز چه يه عمرم طول بكشه صبر ميكنيم تا يك سال پيش خيليا خبر نداشتن و خاستگاري كردن ولي الان همه ميدونن اگه از سختيامون ميگم كسي خبر نداشت چون اين راهي بود كه خودم انتخاب كردم و زندگي من و همسرم بوداگه مهدي محرمم نبود همسرم نبود هيچوقت اينكارو نميكردم ما جفتمون اعتقادات خودمون داريم به محرم و نامحرم و گناه معتقد بوديم كه نامزد كرديم راجبه دوستم من بايد چيكار ميكردم يا چه كاري كردم كه اشتباه بوده اگه كامل پستم رو خونده باشيد متوجه ميشيد كه خيلي اشتباه كرده من ديگه خبر ندارم عشق بوده يا هوس ولي به اصطلاح عاشق مردي شده كه همسر دوستشه عاشق يه مرد متاهل شده بوده از نظر شما كي اشتباه كرده؟ ميدونسته زن داره اون زن دوسش بوده،كار اون اشتباه نيس؟نقشه كشيدن واسه ازهم پاشيدن يه زندگي گناه نيست؟ و.....اونوقت من اشتباه كردم؟؟؟ من خيلي خودمو نگه داشتم كه تهمت نزنم يا برخورد بدي نداشته باشم ولي جلوتر از اينا بايد برخورد ميكردم يه زن واسه حفظ زندگيش هركاري ميكنه...مرسي آبجيه گلم
دوستون دارم ياحق