دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اس ام اس تنهایی

  189277

پست اخر

خیلی فکرکردم به این نتیجه رسیدم ادمی که تو دنیای واقعی جایی نداشته باشه تو دنیای مجازی ام نمیتونه داشته باشه واسه همین دیگه میرم پی کارم خسته ام ازهمه از همه چی بریدم دیگه دل نت اومدنم ندارم.این روزا خیلی داغونم کارم شده روزا گریه کردن حبس شدن تو اتاق باچراغ خاموش شبا تاصبح بیدارموندن و حسرت خوردن. این دنیا وادماش خیلی حسرت تو دلم گذاشتن.من که زندگی نمیکنم فقط هرروزم مثل روز قبل میگذره وبه سنم زیاد میشه ولی اندازه سنم زندگی نکردم واسه ادمی مثل من که دنیاش جهنمه این جهنم بااون جهنم فرقی نداره حداقلش دیگه اونجوری کسی مجبور نیست تحملم کنه .اگه نظری پستی چیزی دادم که باب میلتون نبود وناراحت شدین حلال کنید.من که دیگه به ته خط رسیدم شماها مراقب خودتون باشین دوستون دارم وبیادتونم هستم.(داداش حامد تولدت مبارک) درپناه حق.

  189275


بـــاز هـــم هـــوا بارانـــی اســـت ...

خستـــه شـــدم از ایـــن بـــاران دلـــگیر ...

بایـــد بگـــوییم بیاینـــد نمـــاز خشـــکی بخـــوانند ...

از آن روز بارانـــی که او رفـــت ...چنـــد ســـال اســـت که می گـــذرد ...

امـــا ایـــن بـــاران لعنتـــی بنـــد نمـــی آیـــد ...

  189273

اختصاصی واسه تو که فکر میکنی بریدی و دیگه نمیتونی ادامه بدی...
.
.
همه سختی دارن...
همه مشکل دارن...
همه داشتن شبایی رو که با هق هق خوابشون ببره...
همه داشتن روزایی رو که تو تنهایی خودشون از شدت ناراحتی خون دماغ بشن...
.
پس فکر نکن فقط تویی که مشکل داری
.
زندگی مثه رینگ بکسه. .. حریفتم مشکلاتن.
انصافن حریف قویه!
حالا دیگه انتخاب با خودته...میخوای به این حریف ببازی؟ ؟؟ فقط چون یکم قوی تره؟؟؟ یا باش میجنگی؟؟؟
نمیتونی بهش حمله کنی؟؟؟ اشکال نداره!!!! حداقل گارد دفاعی رو حفظ کن. نذار بهت ضربه بزنه!
.
تو زندگی گارد دفاعیت لبخند رو لباته!
تورو خدا پاشو...
نا امید شيطونه. .
خدارو باور کن. خودش گفته: "هر کس به خدا و روز قیامت ایمان آورد و کار نیک انجام دهد نه ترسی بر اوست و نه غمگین میشود"
پس دیگه واسه چی ناراحتی؟ خدارو باور کن. همین کافیه تا هواتو داشته باشه.
.
.
ضمناً. ..یادت نره تا سوت پایان نزدن حق نداری تسلیم بشی.
پاشو....
واسه دنیا گارد بگیر...
با لبخند قشنگت. :)
.
.
تقدیم به خانواده ی 4جوکی من. خیییلییی دوستون دارم.:*

  189271

شیشه سنگی


مرسی عزیزم.فدای تو گلم
********************************************




alone for ever

نمیتونم بگم حرفت حق نیست حقه ولی پس خودت عاشق بودی و قظعا میدونی عشق مثل جنونه ادم حتی خودشو نابود میکنه و به طرف مفابلش فقط توجه میکنه دریق از این که قصدی تو کار باشه انقد دوستش داری که هر کاری براش میکنی 1 وقت که میرسی ب اخر کار میبینی همش از چند تا چیز بودش که رفته 1صداقت2احساس3توجه زیادی /قبول داری؟
***************************************
بچه های عزیز اگه کس دیگه ای واسه من پست گذاشته بودن و من ندیدم ببخشید انشا.. پست بعدی

  189266

قبلنا ایــن قـضــیه "ی دقــیــقــه ســکــوت بــه احــتــرام فــلانــی" رو درکـــ نمیــکـــردم...

تــا ایــنــکـه دیــدم بــعـضــی وقــتـا جــوری غــرق خــاطــرات میشم ...

ی دقــیــقــه کــه هیـــچ...

ســاعـــت هـــا خــیــلـــی ســنــگــیـن ســکــوت مــیـکـنــم..

____________________________________________________

❤Mina 72❤
مینا خانوم ما قید همچیو زدیم...جووونیم روش...به کجای دنیا بر میخوره...هان؟؟؟؟

__________________

alone for ever

درد ما تنهایی نیسی..درد ما نامردیه...بی معرفتیه...دل شکستنه...
______________________-

شیشه سنگی

گاهی وقتا ادم دوست داره رفیق داره خونواده داره ولی بازم هیچی نداره...ممنون بفکرمی...اما بعضی دردا گفتن نداره...بعضی دردا گفتنی نیس..

  189265

صدایت نیست!!! تصویرت هم همینطور... اما مهرت آنتن میدهد... اندازه ی آسمان!!!
----------------------------
گــــ ـاهی وقتهــ ـا آدمهـــ ـا

از یکـــ جایی به بعــــــد

از یکـــ روزی به بعـــــــد

از یکـــ " نفــــــــــر " به بعـــــد

دیگــــــــر هیچ چیز برایشان معنی ندارد

نه رنگـــ ها

نه خیـابانهـــا

نه فصلهــــــــا

گاهـــــــی وقتهــــا آدمهــ ـا

از یک نفــــــــر به بعــ ــــد فقط دلتنگ اند.........

دلتنگگگگگ .....

  189260

*از شما چه پنهون*

دنج ترین صندلی گوشه ی سالن رو برا نشستن انتخاب کردم..
بچه ها با نگاه خاصی براندازم میکردن..فرناز بیشتر..هنوز میلرزیدم..شدیدتر از قبل..
فقط با مدیرمون سلام و احوالپرسی کرده بودم..چشمام هیچکس رو نمیدید..فقط نگاهاشون یادمه...
چند دقیقه بعد زن کوتاه قد و چاقی لیوان شربت رو جلوم رو میز گذاشت...
آب دهنم رو به زور قورت دادم و گفتم میشه لطفا یکم آب برام بیارید؟
زن چشمی گفت و از اتاق بیرون رفت...
خوشحال بودم که دقایق اول حضورم تو اون خونه..شهاب نبود..
لحظه ها زجر آور میگذشت..به دور و برم نگاه کردم..خونه ی قشنگی بود ولی بوی زندگی نمیداد..ظاهرا شهاب اونجا تنها زندگی میکرد..
رو به سلمی غر زدم:ببین چه خودخواهه این همه آدمو گذاشته اینجا رفته بالا..انگار نه انگار مهمون داره..از خود راضی..
سلمی چشم غره رفت و جواب داد:سحررر بچه ها خودشون اصرار کردن که اگه قراره دیگه نیاد مدرسه جزوه ها و تستا رو بهمون بده..
بغض کردم..نمیدونم چرا..شاید چون سلمی گفت دیگه نمیاد مدرسه..
مگه دوستش داشتم؟؟مگه مهم بود؟؟؟
نه...نمیدونم...
بعد از چند لحظه سکوت سلمی گفت:بالا پله هارو نگا...
سرم رو بالا آوردم با دیدن شهاب بعد از اون همه مدت احساس کردم خون تو بدنم خشک شد...
شهاب هنوز منو ندیده بود..طبق معمول سرش پایین بود..خیلی کم به کسی نگا میکرد..نمیدونم از غرور بود یا چی...
با اخم همیشگیش داشت جزوه ها رو ورق میزد رو صندلی روبروی من نشست وگفت:فقط مبحث آخر نیست که اونم ان شاءالله استاد بعدیتون درس میده.
سرش رو بالا آورد که جزوه ها رو به مدیرمون بده...
نگاهش مثل مجسمه رو صورت من ثابت موند..
چنبار پلک زد..از اینکه هول شده بود غرق لذت بودم..روز خواستگاری و شوکه شدن من حسابی تلافی شد...
با ضربه آرنج سلمی به خودم اومدم:
سلام!
...........................

  189255

** سعید تنهای تنها **
بچه ک بودیم...
با یه "شکلات" خرمون میکردن..
بزرگ که شدیم...
با یه "دوستت دارم" خرمون میکنن..
با این همه...
باز فک میکنیم خیلی زرنگیم..

  189254

بابا تورو خدا بفهمین عشقه اول فراموش شدنی نیس..حالا من هرچقدرم بگم فراموشش کردم..هرچقدرم ببینمشو خودمو به ندیدن بزنم..هرچقدرم بشنوم صدایی که تب میندازه بجونمو برو خودم نیارم..هرچقدرم بلند بلند سرتون داد بکشم و بگم من فراموشش کردم و دیگه بهش فک نمیکنم..هرچقدرم بگم اون لعنتی با تموم بدی هاش..به خداوندی خدا فراموش نمیشه..فراموش نمیشه خاطره هاش,,تیکه کلامش,,قرارامون,,کادوهاش,,کادوهام..فراموش نمیشه,به چه زبونی بگم دیگه آخه.
آره,من بریدم,,من ضعیفم..چقد دیگه سیلی بزنم بصورتم تا سرخ بمونه و نذارم بفهمین داغونم..چقدر??اخه منم آدمم..
الان معلوم نی اون لعنتی کجاس,چیکار میکنه?باکی میحرفه?ناز کي و میکشه..جونش برا کي در میرن?!خدااااااااااااااااااااااااااا..میبینی دارم روانی میشم..خداااااااااااااا نمیبخشمش.نمیبخشم تموم بدی هاشو..اون باعث این روزای لعنتیه.
.........................................................................
شرمنده بچه ها..بخدا دیه تحملشو نداشتم..دیشب خوابشو دیدم..صب اعصابم سگی بود و هي پاچه میگرفتم..منه ال*اغ سر مامانم..مامانی که همیشه تو بدترین شرایط پیشم بود داد کشیدم.روم نمیشه چشاشو نیگا کنم:
شرمنده که حالتون بد شد..دیه دستام طاقت ندارن..
فعلا
13:02
13/بهمن/94
ماهی نوشت=کپی ممنوع=ازمن پنهونه از بالا سریتم هس??

  189253

ای کاش الآن دوستم ایرج پیشم بود تا اون گیتار میزد و منم میخوندم: در این دنیا تک و تنها شدم من/ گیاهی در دل صحرا شدم من/ چو مجنونی که از مردم گریزان، شتابان در پی لیلا شدم من.......
دلم واسه همه دوستام تنگ شده ای کاش الآن ایران پیش دوستام بودم، شما هم قدر کشور و دوستا تونو بدونین باور کنین با اینکه ایران نیستم بازم وقتی میام به این سایت فوق العاده ( 4 جوک ) فکر میکنم ایرانم.
فورجوک دوست دارم
التماس دعا.........

  189250

يه داستان ميخوام بگم براتون ولي طولانيه اميدوارم امروز درج بشه تا فردا بتونم ادامشو براتون بذارم


رفاقتمون از زمان بچگیمون بود،بچه محل بودیم بدجوری هوا همو داشتیم اگه کسی چپ نگامون میکرد دهنشو صاف میکردیم مثل کوه پشت هم بودیم.رفتیم مدرسه تو یه نیمکت میشستیم کسی تو مدرسه جرات نداشت چپ نگامون کنه...بزرگتر شدیم و با هم دیپلم گرفتیم اما دیگه دانشگاه نرفتیم حسین مثل پدرش شد راننده تریلی و زد تو کار ترانزیت و منم رفتم تو نجاری داییم...روزا خوب پیش میرفت و جفتمون لقمه حلال درمیوردیم و مثل بچگیمون هوا همو داشتیم.دیگه رفیق نبودیم چون پیمان برادری بسته بودیم و همیشه رو رفاقتمون قسم میخوردیم.
یه شب حسین اومد پیشم گفت یه کار جدید پیدا کرده و میخواد دست منم بند کنه و یا به قول خودش با هم کار کنیم
گفت ترانزیتای خارج از کشورش زیاد شده و به کمک یکی نیاز داره و منم به خاطر رفاقتمون قبول کردم و شدم همراه سفراش.ماه ها میگذشت و ما همه زندگیمون شده بود جاده...پولشم خیلی خوب بود و زندگیمو از این رو به اون روکرد تا سفر آخرمون به ترکیه...داشتیم به ایست بازرسی نزدیک میشدیم
مرتضی من وقتی نگه داشتم و پیاده شدم اگه دیدی مامورا زیادی سوال پیچم میکنن و مشکون شدن بشین پشت فرمون و فرارکن..حسین این حرفا چیه میزنی؟آخه چرا باید فرار کنم؟
اه...چقد سوال میکنی همین کاری که بهت گفتمو بکن بگو چشم
تا نفهمم تو تریلی چی جاساز کردی نمیگم چشم...نکنه؟؟؟!!
آره داداش مواد تو ماشین جاسازه ولی اگه بگیرنمون سر جفتمون بالای داره....
خشکم زده بود!اصن نمیدونستم چیکار کنم انقد بهم شوک وارد شده بود که یه چک زد تو صورتم تا به حال اولم برگردم اما فایده نداشت
رسیدیم به ایست بازرسی
حسین از ماشین پیاده شدو رفت سمت مامورا و چند تا مامور با سگ اومدن حوالیه ماشینو داشتن تفحس میکردن که دیدم حسین داره بهم علامت میده که ماشینو روشن کنم و از دست مامورا فرار کنم....
اما خیلی میترسیدم و عرق سرد از پیشونیم داشت میریخت!!دست و پام خشک شده بود از جام تکون نخوردم و مامورام جنسا رو پیدا کردن
حسین با عصبانیت بهم نگاه میکرد، جفتمونو دستگیر کردن و منتقل کردن آگاهی...قبل اینکه بریم برای بازجویی حسین گفت تو لال شو من همه چیرو گردن میگیرم،بگو مسافر تو راهی بودی و تو جاده سوارت کردم... ولی باید بهم قول بدی اگه برام حبس بریدن هوای مادر و نامزدمو داشته باشی....راستی بهشون نگو من حبسم...نمیدونستم چی بگم ولی اینبار بهش گفتم چشم!!!
حسین همه چیرو گردن گرفت و اعتراف کرد و بالا دستیاشو لو داد
تو دادگاه براش ۱۵ سال حبس بریدن و منو آزاد کردن
نمیدونستم با چه رویی برگردم خونه و به مادر حسین چی بگم!!!
مادرش سراغشو ازم گرفت و گفتم رفته خارج کشورو کارش طول میکشه....
رفتم پیش نامزدش مریم دختر فوق العاده ای بود به حسین حسودیم شد که نامزدش همچین دختریه،به اونم دروغ گفتم...
دوباره برگشتم نجاری و هر ماه خرج مادرشو میدادم و نمیزاشتم آب تو دلش تکون بخوره...۱۵ سال بعد....

  189248

♫♫♫♫♫
یه چیزی میخوام بگم بدجوری دلشوره دارم
آخه تا کی میتونم که حرفمو نگه.دارم
اگه بگم دوست دارم قول میدی به کسی نگی
میتونی که رازمو به هرکی میرسی نگی
♫♫♫♫♫
مهمون من باش و، مهمون من باش و
♫♫♫♫♫
مازیار فلاحی و محمد رضا علیمردانی

  189244

حرفای من واسه ........م ، حرفایی که تا الان بی جواب موندن ...

مــن این حرفـــا سرم نمـیــشــه * مــنــو قانــع کن می مــونــی
از تــــو دسـت بـرنـمـی دارم * خـودت خـوب ایـنـو می دونــی
هـی کـــلــنــجــار نـرو بـــســه * روی سـیــم آخــرم مــــن
حرفـــ دیـــوونــگـــی باشـــه * از تـــــو دیـــوونـــه تــرم مــــن

چـــی نــصــیـبـت مـیـشـه از ایـــن * دل بریـــدن دل شــکـسـتــن
که می خــوای با این جـــدایــی * بـگــیری مــنـو از مـــن
مـنــصـرف شــو از گــذشـتـن * از مــنـو شـعـلـه کــشـیــدن
مــن بـه آتــیـش می کــشـونــم * هــمــه دنــیــا رو بــری بـی مـــن
هــــمــه دنــیـا رو بــری بــی مـــن ...

مــن که پای تـــو نـــشــســتــم * کــــوه درداتـــو شـــکــســتــم
پــا نــذار رو قـسـمـی کـــه * پیش چــشـمــات بــا تـــو بــســتــم
حـــرف مــن ایــنـه بــفــهــمـی * رفــتــنـت عــیـن تـــگــرگــــــه
زنـــدگــــی وقــتــی نــبــاشـــی * زنـــدگــــی نـــیـــســت خـــــود مــــرگــــــــه ...

(کلنجار - سامان جلیلی - آلبوم پرتگاه)
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
Unique girl:elahe
الهه جونم خوشحال شدم پست گذاشتی. والا من که هنوز چیز خاصی از عشقم نگفتم!... فراموشت نمیکنم عزیزم. خب از کارت بگو؟ ببینم خوب درس میخونی؟
الهه جون بالاخره تو زندگی هرکسی لحظه های قشنگ پیدا میشه، حتی واسه چند ثانیه، مثل نم نم بارون، دیدن یه بچه که بهت لبخند میزنه، وقتی به یه آدم سالخورده کمک میکنی و برات دعای خیر میکنه و ... سعی کن لحظه های قشنگتو پیدا کنی، منتظرم که برام بنویسی.

ویـــک ویــــک
آجی دارم سعی میکنم کم کم بگم، اما سختمه آخه من خیلی درونگرا و تودارم، به سختی چیزیو بروز میدم!... مثل خودت!

الهام و کامرانش
چشم. عزیزدلمی الهام جونم :-* وقتی پستتو خوندم لبخند رو لبام نشست :-) عزیزم هوای آقا کامران رو خیلی داشته باش وقتی پستهای ویژه اینجوریشو میخونم غم عالم میشینه تو دلم ... دعای من همیشه پشت سرتون هست، عشقتون پایدار.

من و اون
آقا سعید تنهای تنها ... اجازه میدی به عنوان یه خواهر بزرگتر یکم باهات حرف بزنم؟! راستش میخوام دعوات کنم شایدم سرت داد بزنم ... اگه اجازه بدی!! اجازه میدی یکم حرف بزنیم؟

به امید روزای خوب همه ...

  189232

تنهایی!
ت: تو
ن: نباشی
ه: هوای
آ: آسمان
ی: یا سرده
ی: یا سوزان...
پس باش تا معادلات با حضورت حل شود عزیزم ...

  189230

وقتی دلت خسته شد
دیگر حنده معنایی ندارد....
فقط میخندی تا دیگران
غم اشیانه کرده در چشمانت را نبینند..!!
وقتی دلت خسته شد
دیگر حتی اشکهای شبانه هم ارامت نمی کنند...
فقط گریه میکنی چون به گریه کردن عادت کرده ای...!!
وقتی دلت خسته شد
دیگر هیچ چیز ارامت نمیکند....
من...
خیلی وقته دلم خسته شده...!!@