دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اس ام اس زیبا

  237837

دوست نداشته شدن، بهتر از کم دوست داشته شدنه، اونجوری لااقل آدم تکلیف خودشو میدونه، چیزی مثل چیزای نصفه نیمه نمیره روی اعصاب آدمو و آدمو بلاتکلیف نمیکنه..

  237787

خودت را جای زنی بگذار
که به وقتِ پریشانی یک رابطه
بلند می گوید:
همه ی مردها مثل همند!
دلگیر نشو
اگر از کسی ضربه می خوردی
که برایت جای همه بود
تو هم همین را می گفتی...
"فرید صارمی"

  237768

افسوس که نان پخته،خامان دارند
اسباب تمام،ناتمامان دارند

آنان که به بندگی نمی ارزیدند
امروز کنیزان و غلامان دارند.


  237720

بیائید اگر یک روزی میان راه جا زدیم
تقصیر قسمت و شرایط و چه و چه نیندازیم
مرد و مردانه بگوییم :جا زدیم
بگوییم فلانی جان؟؟
ببخشید...
ولی دیگر دلم با شما نیست
ادامه ندهیم بهتر است
نه این که بگوییم قسمت نبود
شرایطمان خوب نیست
تو فلانی و من بهمانم...
بیائید اگـر یک روزی هم میان راه جا زدیم
انقدر وجودش را داشته باشیم
که سرمان را پایین بیندازیم و بگوییم:ببخشیـــد..

  237717

وقتی کسیو بخاطر چیزایی که دست خودش نیس مسخره میکنید خیلی بیشعور به نظر میاید ...

  237708


اونی که آخر تبریکش میگه:" ما که بخیل نیستیم "
دقیقا همونیه که داره از حسادت میترکه.....

  237702

مثل خاراندن يك زخم
پس از خوب شدن
ياد يك عشق عذابيست
كه لذت دارد...



➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

  237659

از یه جایی به بعد معیار زیباییت میشه کسی که دوسش داری...

  237653

کالیستا: این چیه کشیدی؟
آلبی : این یه ابر قهرمانه دوناتیه
کالیستا : چه قدرتی داره؟ میتونه دونات درست کنه؟
آلبی: اون قدرتی نداره
کالیستا : مگه میشه؟
آلبی: اره... بعضیا تو هیچی عالی نیستن فقط یه چیزیو خیلی خیلی دوست دارن.
^_^
برگرفته از کتاب مطلقا تقریبا

  237630

کاش....
فقر رو فـیلتر میکردن..

شرمندگی پدر،پیشِ بچه هاشو فیـلتر میکردن....
کُلفَتی یه مادر،واسه سیر کردن بچه های یتیمشو فیـلتر میکردن....
کاش،اشک یتیم فیـلتر میشد...
کاش...
بیکاریه جوونای تحصیل کرده،اعتیاد فیـلتر میشد....
آهای فـیلترچیا...
شما که بلدید..
اینارو فـیلتر کنید دنیامون قشنگ بشه :((.

  237595

لبخند بزنيد
بعد از بوسه، اين دومين كار خوبيه كه با لبها ميشه انجام داد.
:))

  237593

من در این تاریکی
فکر یک بره ی روشن هستم
تا بیاید علف خستگی ام را بچرد
#سهراب_سپهری

  237578

سکانسی که امشب تو کافه نال دیدم نقطه عطفی در زندگیم بود!

پسر آدامس‌فروش شش‌هفت‌ساله اومد. بچه‌ها یه تُست شش‌تکه براش بردن. بعد از چند دقیقه که مطمئن شد مال خودشه، شروع کرد. حواس‌مون پرت شد؛ رفته بود.

یه تکه از تست رو خورده بود، جاش یه آدامس گذاشته بود :|

خدای مناعت‌طبع بود.

  237577

مادر بزرگ ادبیات مخصوص به خودش را داشت. به همبرگر می گفت همبرگرد، به سطل سلط، زبانش نمی چرخید به کبریت می گفت کربیت.

برای احوالپرسی كه زنگ مي زد، می گفت زنگ زده ام حالت را بگیرم.
هیچوقت عادت نکردم به این جمله، بعد از شنیدنش لبخند می زدم، حالم خوب می شد.

زنگ زده بود حالم را بگیرد ولی قصدش حال پرسیدن بود، برعکس بعضی از آدم ها كه تلفن می کنند، مسیج می دهند حالت را بپرسند ولی حالت را می گیرند!

  237554

‏خاطره
آفتاب پاييز است
می‌تابد و گرم نمی‌كند ...