دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اس ام اس عاشقانه

  127385

" فــردا آمــده اسـت و ایـسـتـاده اسـت
پــیــشِ رویِ مـــن
مـی پـرسـد چــه مـی خــواسـتـی؟
بـا عـصـا او را کــنـار مـی زنـم
هــمـچـنـان
چـشـم دوخـتـه بـه دوردســت
مُـــنــتــظـــــــر ... ! "


, شهاب مقربین ,

  127384

ســـکــوت اســتـدلالـیـسـت کــه مـعـنـای دیــگری را بــه دوش مــیـکـشـد... گــاه بـغـض،فــریــاد،زنــدگی... و گــاه حـتـی مــرگ تــدریـجـی یــک رویــا،رویـــای داشـتـنِ . . .

  127383

اگر کسی رو خیلی دوست داری امتحانش نکن که ببینی اون چقدر دوستت داره !
.
.
اول خودتو امتحان کن، ببین تحملش رو داری بفهمی دوستت نداره؟

  127381

بــه دل هـم نـشـسـتـیـم
و عـاشـق شـدیـم !

هـمـچـون چـهـره ی مـاه
کـه بـه دل بـرکـه مـی نـشـیـنـد
و هـیـچ دسـتـی
تـوان بـیـرون انداخـتـن َش را ،
نــدارد ...... !!

  127375

چه خوش خیال است..فاصله را میگویم..به خیالش تورا از من دور کرده..نمیداند جای تو امن است اینجا در میان قلب من !!!!!!!!!!!!!!

  127370

وقتي چشمات تو چشماش ميوفته و هيچكاري نميتوني بكني
احساس ميكني داري خفه ميشي و هيچ حرفي نميتوني بزني
اونجاست كه از خودت بدت مياد اونجاست كه پيش خودت فكر ميكني
كاش منم مث خيليا بودم
ميرفتم راحت حرف دلمو بهش ميزدم
رفقات فك ميكنن مغروري اما غرور نيست وقتي اونو ميبيني نفست بند مياد توان حرف زدن نداري
دعا كنين يه روزي قفل زبونم وا بشه و برم بهش بگم چقد دوسش دارم

  127358

آدم های امروز...چگونه هستند؟.
به خودش زحمت نمیدهد یك نفر را كشف كند ،
زیبایی هایش را بیرون بکشد ،
تلخی هایش را صبر كند ...
آدمهای امروز،
دوستی های كنسروی می خواهند
یك كنسرو كه درش را بـاز كنند ؛
بعد ...یک نفر،
شیرین و مهربان،
از تویش بپرد بیرون !
و هی لبخند بزند
و بگوید :" حق بـا توست " ...
" حق بـا توست " ...

  127356

اِنـــقدر دوست دارَم کــــه بعـــضی موقـــع یادم میــره دوســم نداری .

  127352

بهانه هم اگر میگیری بهانه مرا بگیر .....
من تمام خواستن را وجب کرده ام!
هیچکس
اندازه من عاشق تو و بهانه هایت نیست......!!

  127343

هیچ وقت درعشق لجبازی نکنید مطمئن باشید فقط از لجبازی شما دیگران سود می برند..

  127337

به كجا می نگری ؟
بودنت تنها نيست،
تو خدار را داری و من آرامش چشمان تو را . . .

  127331

پرنده ها یارِ هم می شوند
با هم می پرند
آدم ها بار هم می شوند
از هم می بُرند !

  127303

عاقبت بند سفر پایم بست
می روم، خنده به لب، خونین دل
می روم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل

  127302

بخدا غنچه ی شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله ی آه شدم، صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید

  127301

ناله می لرزد، می رقصد اشک
آه بگذار که بگریزم من
از تو، ای چشمه ی جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من