چه ناگهانی...
نگاهت را به نگاهم تعارف کردی!
وناگهان..
عاشقت شدم..
@arash1992 · ۲۷۳۲ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۴۹۵۷ رأی)
چه ناگهانی...
نگاهت را به نگاهم تعارف کردی!
وناگهان..
عاشقت شدم..
آدم ها می گذرند
آدم ها ز چشم هایم می گذرند
و سایه ی یکایکشان
بر اعماق قلبم می افتد
مگر میشود
از میان اینهمه آد�
یکیشان تو نباشی
لابد من نمیشناسمت
وگرنه بعضی از این چشم ها
اینگونه که میدرخشند
میتوانند چشم های تو باشند
گاهی اوقات چیزی به اسم اسـتراحت نیاز است
یک استراحت طولانی
یک فکر آزاد
یک زندگی بدون دغدغه
گاهی نیاز است از هر چه هست دل بکنـی
و خودت را به دست باد بسـپاری
گاهی اوقات یک نفس عمیق لازم است
جایی دور
جایی که فقط دوست داشتنی هایت باشنـد
جایی که اگر کسی هم خواست باشد
دوست داشتنی هایت باشد
گاهی یک خواب بدون استـرس لازم است
گاهی، زندگـــی لازم است ...
در قفس را باز بگذار
پرنده
اگر بر تو عاشق باشد
بر شانه هایت می نشیند...
زیـــبایی عــشق
به سکوت است
نه
فــــــریاد
پس با تمام
سکــــوتم
دوستـــت دارم
هنر عشق
در پیوند تفاوتهاست
ومعجزهاش نادیده گرفتن کمبودها
زندگیست دیگر
همیشه که همه رنگهایش جور نیست
همه سازهایش کوک نیست
باید یاد گرفت با هر سازشرقصید
حتی با ناکوکترین ناکوکش
چـشم هایـت را آرام بگشـا
نور خورشیـد را لـمس کـن
صـدای پرنـده ها را بشنـو
و
سکـوت زمـان را ..
که منتظـر نواختن ملودی امـروز توسـت .
صبحـی دیگر
روزی دیگر
خــدا را شاکر باش برای فرصـت دوبـاره ای که به تـو می دهد .
عـشقـش را با تمـام وجودت حـس کن
و
روزت را عاشقانه و خداگونه بساز .
ایستادم مقابلش و گفتم:
پلک نزن لطفا!
بگذار سیر ببینمت.
آخر میـدانی عمریست چشمم را به زمین دوختہ ا�
تانگاهم جز به نگاهت گرہ نخورد
از خـود گذشـتگی را بلـدم؛
امـا از تـو گذشتـگی...
عمـرا بلـد نیسـتم!
ميلاد مرتضي اسدالله حيدر است/جشن ولادت علي(ع) آن مير صفدر است/زوجي براي فاطمه حق آفريده است/اين زادروز همسر زهراي اطهر است
ولادت حضرت علی(ع) مبارک . . .
هیــــــــچ چــــــــیز . . .
لــــــــذت بخش تر از این نیست کــــــــه . . . !!!
یــــــــک نفــــر احساست را بفــــــــهمد . . .
بــــــــدون اینــــــــکه مجبــــــــورش کنی . . . . . . .
نمیدانم از چه بنویسم ...
از مهربانی هایت یا از دنیای
ساده ی صداقتت ...
نمی دانم ...
با خوبیهایت تا رسیدن رود به دریا ...
و روییدن گل یاس باغچه چند نگاه فاصله است ...
اما ...
می دانم انقدر خوبی که کلمات از بیان مهربانیهایت باز می مانند ...
و چه زیبا امیدوارم کردی ...
در فصلی که قلبم به اندازه ی تمام فصل های زیبا گرفته بود ...
و من هم فهمیدم امید،هنوز مرا به یاد دارد ...
نمیدانم از چه بنویسم ...
از مهربانی هایت یا از دنیای
ساده ی صداقتت ...
نمی دانم ...
با خوبیهایت تا رسیدن رود به دریا ...
و روییدن گل یاس باغچه چند نگاه فاصله است ...
اما ...
می دانم انقدر خوبی که کلمات از بیان مهربانیهایت باز می مانند ...
و چه زیبا امیدوارم کردی ...
در فصلی که قلبم به اندازه ی تمام فصل های زیبا گرفته بود ...
و من هم فهمیدم امید،هنوز مرا به یاد دارد ...
یوسف مى دانست درها بسته اند
اما به امید خدایش
به سوی درهای بسته دوید
و درها برایش باز شد
اگر تمام درهای
دنیا به رویت بسته شد
به طرفشان بدو
چون خدای تو و یوسف یکیست
ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ
ﺩﺭﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﯾﻚ ﻣﻌﺠﺰﻩ
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﮔﺎﻡ ﻫﺎﯾﺶ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺁﺭﺍﻡ ﺍﺳﺖ
ﻛﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺣﺘﯽ ﺻﺪﺍﯼ ﭘﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﻮﯼ ...
هر ساعت از روز هم که شد
مرا درگیر
صدایت
نفس ات
مرا درگیر حافظه ات کن...
آنقدر بی مقدمه ....
عاشقت شدم...
که هیچ ناشری...
کتابم را ....
چاپ نکرد...!!
توکه باشی
پائیز بوی عید می دهد…
زمستاڹ بوی بهار…
وزندگی بوی آرامش…
تو که باشی:
هیچ چیز بد نیست…
اصلا هیچ چیز کم نیست…
پس همیشه باش
تاعاشقی کنم…
دستم به دوست داشنت
که بند شده
از دنیا بی نیاز شده ا�
چرا که
تویی را دارم که
هیچ کس ندارد...
جُز من..
اگر به دنبال عیب هستی
از آینه استفاده کن
نه ذره بین...؟!
عیب کسان منگر و احسان خویش
دیده فرو بر به گریبان خویش ....