دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 35949

تاریخ انتشار : آذر 1391

صبح زود بیدار شدم برم به کار و زندگیم برسم، تو خیابون دستکشم رو درآورده بودم، داشتم آهنگهای خاطره دار رو رد میکردم برن،مثلا یه روز از بند خاطره ها آزاد باشم.
یهو چشمم افتاد زیر یه پراید؛ دیدم یه گربه پخش زمین شده.. اول فکر کردم خوابیده، بعد دیدم چشاش بازه اما حرکت نداره..
دستکشم رو دستم کردم،چک کردم، دیدم مرده.. هنوز خشک نشده بود ،تازه مرده بود. آثار تصادف نداشت..شاید از سرما...
آتش نشانان اینجوری اند. نسبت به حیوونات هم احساس مسئولیت دارن..
دستکشم رو انداختم دور، هیچی دیگه روزم خراب شد..خیر سرم میخواستم یه روز نو داشته باشم. رفتم سراغ آلبوم مجید..... .