تاریخ انتشار : ارديبهشت 1397
دلتنگی و
این فاصله بسیار کُند درد بهار
که بهار فصل قدم زدن است
مگر چقر هوای شهرما دونفره ست؟
مگر چقدر باران پراکنده دارد این شهر؟
که قدم زنی و گپ زنی و بارانی شوی
مگر این دل چقدر تپش کند؟
که به انتظار گذشت هر تپشش
مگر این ابر بهار چقدر باران دارد؟
که در انتظار بماند که نبارد که نبارد
مگر از پرسه زدن های من و تو، کسی شاکی هست؟
که بمانیم و بسوزیم و نباریم با ابر
مگر با این قفسِ تنهایی به چند قفل شده ام مُهرموم؟
که از خویش و یار و زندگی، بینهایت افتاده ام دور
《《《کم》》》











.gif)
.gif)