تاریخ انتشار : آبان 1392
من همون جزیره بودم..خاکی و صمیمی و گرم.. واسه عشق بازیه موجا،، قامتم ی بستر نرم،، ی عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجا،، ی نگین سبز و خالص روی انگشتر دریا.. تا ک یک روز تو رسیدی روی قلبم پا گذاشتی.. قصه های آشقی رو تو وجودم جا گذاشتی.. زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیرو روشد واسه داشتن عشقت همه جونم آرزو شد.._ استاد قمیشی)











.gif)
.gif)