خدایا ب داد من برس ،، در روزهایی ک دیگر او نیست...
@spereso · ۶۵ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۵ رأی)
خدایا ب داد من برس ،، در روزهایی ک دیگر او نیست...
چرا همش ب س لامتی؟؟..این دفعه تو روح همه ی اونایی ک خیانت میکنن....تو روح همه ی اونایی ک آدمو وابسته میکنن،، بعدش خیلی راحت ولت میکنن..تو روح همه ی بی معرفتا..نامردا...
چشای من پرخواهشه نگاه تو ی نوازشه برای این دل بیچاره،، دلم برات پر میشکه صدات واسم ارامشه..نگات مثه نمه بارونه..دوست دارم دلم میگیره بی تو بی هوا،، هر لحظه قلب من میشکنه بی تو بی صدا،، عشقت تو خونمه قلب تو قلبه منه ..(امین رستمی)
هیچ کالایی ب گرانبهایی بهشت ندیده ام ک آنقدر مشتریانش کم باشند ..امام علی(ع)
امروز بالاخره تونستم ی کباب پز پلین بخرم...فقط ی مشکل کوچولو هس اینکه من نمیتونم کبابشو بخرم،، قدرت خرید من در حد همون کباب پز بود ن گوشت واسه کباب... والااا با این تبلیغاتشون
شمام مث من وقتی بچه بودید ی بادکنکو رو موها سرتون میکشیدید و بعدش میذاشتینش رو دیوار؟؟امتحان کردید؟؟لامصب اگه چسب راضی هم باشه انقدی ک این موها قدرت چسبندگی بادکنکو بالا میبردن افاقه نمیکرد
هیچوقت از کلمه ی " میخوام تنها باشم" استفاده نکید..میدونید این کلمه ب قیمت تنها موندن یکی دیگه تموم میشه.. تنها موندن کسی ک همیشه خودشو کنار شما تصورکرده... فقط خودت تنها نمیشی.. ی انسان دیگم با این حرف تنها میشه .....
وجدان بیدار هرگز نمیخوابد ..همانگونه ک وجدان خوابیده بیدار نخواهد شد،، لیکن امروزه انسانها با لالایی های دلنشین سعی در خفتن وجدان های بیدار دارند..( آبراهام لینکلن)
یک ضیافت شام بین المللی با حضور پادشاه چین برگزار شد ،، مشغول خوردن شام بودن ک از بشقاب پادشاه چین 4تا دونه برنج بیرون ریخت و پادشاه بدون معطلی 4تا دونه برنجو برداشتو خورد..از کارش تعجب کردن و گفتن ..تو پادشاه ی مملکت بزرگی ..چطور از اون4تا برنج نگذشتی..لبخندی زد و گفت..مساله همین مملکت بزرگ است..اگر تمام جمعیت2میلیارد نفره ی چین نسبت ب برنج هایی ک از بشقابشون بیرون میریزه بی اهمیت باشن مطمئنن کشور ما زیاد دووم نمیاره و قحطی بزرگی پیش میاد
ما ی پسر عمو داریم دختر همسایشونو دوس داش،، ی روز ی نامه با کلی حرف آشقونه و فدایت شوم نوش براش و برد انداخت تو صندوق پستشون ،، شانس بد این،، پدره دختره صندوق و باز میکنه و نامه رو میخونه ..جالب اینجاس تو نامه نوشته بود..هروقت خوندی پشت درتون جوابشو بده...پدرم درو باز میکنه..... و هیچی دیگه پس شد آنچه ک باید میشد..الانم میخوام برم بیمارستان بخش شکستگی دست و پا ی سر بزنم بش ...
یکی از فانتزیام اینه ک وقتی بارون میگیره دست مخاطب خاصمو بگیرمو دوتایی بزنیم ب خیابون ،، بعدش دعوامون شه و اون ازم دور شه منم درحالی ک زیر بارون خیس شدم ..بارون از سرو روم میچکه رفتنشو ببینم و آخرش مث کمر شکسته ها بیفتم رو دوتا زانوم.. ولی ب دو دلیل این اتفاق نمیفته برام1اینکه من شدیدا سرمایم 2اینکه اصن مخاطب خاص ندارم..هعییییی
يكي از فانتزيام اينه كه يه راني (ترجيحا آناناس) بگيرم دستم بخورم چند قدم حركت كنم بعد قوطي راني رو به سمت پشت بندازم همونطوري كه تيكه هاي آناناس دارن از قوطي درميان (با حركت آهسته) همه دهنشون وا بمونه بگن اين كيه كه اينقدر پولداره از خير ته راني گذشت! منم پشت سرمو نگاه نكنم و به سمت افق به حركتم ادامه بدم :))
ی روزی ،، تو ی جای دور،، تو گرما ی شدید،، وقتی ک همه ی گل های اطلس و لاله شکفته شدن..وقتی ک بوی ریحون دنیارو معطر کرده بود،، وقتی ک اسم "ابوالفضل" نگین شیعه بود،، وقتی ک خون خدا رو زمین جاری شد..برای پا برجا موندن اسلام 72 ستاره ی آسمونی تو آسمون عشق درخشیدند عاشقانه ب سوی ابدیت پرواز کردن...فرا رسیدن ایم محرم و ب همه همه ی شیعیان دنیا از صمیم قلب تسلیت میگم
با اینکه نبودنت خیلی وقته کرده بیمارمو عرضه دو ساعت تموم میشه پاکت سیگارم،، با اینکه بی تو شبا خوابم نمیبره بیدارم ،،ولی عکستو نکندم هنوزم از روی دیوارم،، تو قصه ها میگم واسه گریه اشکم نمیاد،،ولی نمیدونم چرا امشب اشکم نمیاد...(طعمه)
پیر شدیم و بالاخره نفهمیدم ..بعد اینکه دوربین مخفی تموم میشه،، وقتی طرف بشون میگه دوربین مخفی بوده برمیگردنو واسش دست تکون میدن،، دقیقا اون دوربین کجا قایم شده؟؟ اگه انقد در دسترسشون بوده چرا از اول ندیدنش؟؟؟؟
خوش ب حال "یک و یک" حداقل یکی و داره ک همیشه کنارشه، جدا نمیشه ازش... بش حسودیم میشه...
از چراغ هایمان نیک استفاده کنیم،، باشد ک فردایی خورشید غروب نکند...
یکی از فامیلامون بعد مدتها خدا ی کاکول زری نصیبش کرده بود..تو لحظه ای ک خانومش در حال فارغ شدن بوده..اینم با کلی استرس و دلشوره پشت در اتاق عمل ..بعد ی مدت پرستار ناراحت میاد بیرون..با کلی هیجان میپرسه..بچه سالمه؟؟مامانش چی؟بچم دختره یا پسر؟؟ پرستارم با صدای گریه میگه متاسفانه باید بگم بچتون ناقصه..اینم چندتا سکته خفیف میزنه..وقتی ب خودش میاد میپرسه چ عیبی داره؟؟ پرستاره ی خنده ی شیطانی میکنه و میگه بچتون دندون نداره.. یعنی من اون لحظه جاش بودم خرخره پرستاررو میجوییدم. هرچند بعد این حرف هیچکس دیگه اثری از اون پرستار ندیده حتما ترسیده و فلنگو مبسته
عاغا ی بار دوستمون دعوا کرد منم ک تریپ فریدن بازی باهم زدیم چند نفرو ناکار کردیم.. مامورای محترم نیروی انتظامی هم بعدش با کمال احترام مارو بردن کلانتری ..اونجا افسر نگهبان ب خونواده هامون زنگ زد و گفت..بچه هاتون کلانترین زودتر خودتونو برسونید..نوبت رسید ب بابای ما ..ب اون ک زنگ زد، بابام در کمال آرامش برگشت گفت: جناب سروان سرم شلوغه کار دارم..قربون دستت امشبو اونجا نگهش دارید فردا اول وقت خدمتتون میرسم..هیچی دیگه از اون روز تا ب الان منو افسر نگهبان و جمعی از کار کنان محترم کلانتری داریم دنبال پدرو مادر واقعیم میگردیم..البته ب سرنخایی هم رسیدیما..
من همون جزیره بودم..خاکی و صمیمی و گرم.. واسه عشق بازیه موجا،، قامتم ی بستر نرم،، ی عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجا،، ی نگین سبز و خالص روی انگشتر دریا.. تا ک یک روز تو رسیدی روی قلبم پا گذاشتی.. قصه های آشقی رو تو وجودم جا گذاشتی.. زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیرو روشد واسه داشتن عشقت همه جونم آرزو شد.._ استاد قمیشی)