دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 80845

تاریخ انتشار : خرداد 1392

چند روز پیش رفته بودیم اداره کل آموزش و پرورش شهرمون برا برگه شماره 3 نظام وظیفه ، خلاصه واسه ی یه مهر و امضای ناقابل ازین اتاق به اون اتاق . تا اینکه گفتن باید ببریدش به اتاق امضا ( اتاق امضا یه جاییه که یه نفر نشسته و حقوق میگیره که فقط امضا کنه که به شخصه هنوز فلسفه ی وجود چنین آدمی و پول گرفتنشو نفهمیدم ) القصه بردیمش اتاق امضا دیدیم نیست . گفتن برید یه معاون پیدا کنید . حالا ما هم فکر میکردیم معاون یه نفره ولی نگو یه سالن کامله با 14 اتاق که هرکی حتی یه آبدارچی توی اون اتاق ها نشسته باشه بهش میگن معاون( به همدیگه نون قرض میدن ) از شانس ما معاون ها هم نبودن . خلاصه این رفیق ما که حس کرد مچل شدیم عصبانی شد و داد زد : به یک عدد معاون دائم یا موقت نیازمندیم . خلاصه اینو که گفت همه ی کسایی که اونجا بودند انگشت حیرتی که به دماغ فرو کرده بودند از شدت تعجب وارد حلقشان شد و به غایت قانع شدندی.
من دیگه حرفی ندارم