این خاطره ام برا اول مهره :
رفته بودم قلم چی برا ثبت نام، داشتم با مسوولش می حرفیدم که یه دفعه سه تا دختر اومدن تو و یکی شون بدون توجه به من شروع کردن به حرفیدن با مسوول ثبت نام. من یه خورده چپ چپ نگاش کردم خودش که نفهمید ولی دوستش فهمید بهش یه سقلمه زد گفت: بزا این بچه (اشاره به من)کارشو انجام بده بعد!!!!
منو میگی اولش عصبانی شدم ولی بعدش با خودم گفتم دارم برات!!!!
دوستاشم داشتن ریز ریز می خندیدن! مسووله هم سعی کرد خندشو تا حدودی بخوره!بعد گفت: حالا کارتونو بفرمایید!
گفتم: داشتم ثبت نام میکردما!گفت: اهان شمارتونو بفرمایید.
من:0919668 ببخشید آقا یه کاغذو خودکار دارین من شمارمو کتبی بنویسم؟ مسوول: چرا خوب بگو دیگه!
من: اخه این داره شماره منو یادداشت میکنه! یک دفعه همشون زدن زیر خنده به جز اونی که گوشی دستش بود(همونی که تیکه انداخت)! دهنش همینجوری وا مونده بود!
گفت: وااااااااااا !!!! داشتم ساعتمو نگا میکردم!
گفتم: بعلههههههه! همه این رابطه ها از یه ساعت دیدن ساده شروع شده! ولی در اخر.....
دیگه کاملا رنگش قهوه ای شد و رفت بیرون! دوستاشم به زور از رو زمین جمع کردیم از بس خندیدن!
هه هه هه! تا توباشی تیکه نندازی!
نمایش مطلب شماره 59214
تاریخ انتشار : فروردين 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
22520
بازدید دیروز: 28011
کل بازدید: 532234050
بازدید دیروز: 28011
کل بازدید: 532234050










