دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 57098

تاریخ انتشار : اسفند 1391

یه وقتی بود که ماهم مثل آخرین بچه متولد شده تو فامیلمون بودیم
یه وقتی لباسمون دو وجب میشد نه مثل الان کتو شلوار چند ملیونی
یه وقتی کل پامون میشد به اندازه انگشت اشارمون نه کفش 41-42-43-44
یه روزی اگه پیشبند نمینداختن رو لباسمون کل لباسمونو گند میزدیم نه حالا که باید ریتم چنگال و قاشق هامون به هم دیگه بیاد
یه روزی اگه پوشکمونو عوض نمیکرد حتی بابامون میگفت بیا این بچه رو جمعش کن بوی گندش خفمون کرد
یه روزی تمام تمام دلخوشی یه مادر این بود که بچش آروم آروم قد بکشه و عصای دستش بشه تو پیری کنارش باشه
نمیخوام بدونم دلیلت برای جدایی چیه،اصلا دلیل برام مهم نیست نه
فقط یه امروزم فرصت داری اگه به هر دلیلی خدای نکرده با مادرت قهری اگه دعوا کردی اگه گذاشتیش خانه سالمندان برو و بیار کنار خودت کنار خانوادت به خدا حیفه اگه این فرشته آسمونی رو کنارت نداشته باشی
به سلامتی مامانایی که میخواستن ما بشیم عصای دستشون اما شدیم ....(خودتون بگید چی شدید)
عیدتون مبارک