پ

پدرام

@هارد بوی · ۶۴ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

ا
ابوالفضل میرزایی ۱۳ سال پیش
جوک

یه وقتی بود که ماهم مثل آخرین بچه متولد شده تو فامیلمون بودی�
یه وقتی لباسمون دو وجب میشد نه مثل الان کتو شلوار چند ملیونی
یه وقتی کل پامون میشد به اندازه انگشت اشارمون نه کفش 41-42-43-44
یه روزی اگه پیشبند نمینداختن رو لباسمون کل لباسمونو گند میزدیم نه حالا که باید ریتم چنگال و قاشق هامون به هم دیگه بیاد
یه روزی اگه پوشکمونو عوض نمیکرد حتی بابامون میگفت بیا این بچه رو جمعش کن بوی گندش خفمون کرد
یه روزی تمام تمام دلخوشی یه مادر این بود که بچش آروم آروم قد بکشه و عصای دستش بشه تو پیری کنارش باشه
نمیخوام بدونم دلیلت برای جدایی چیه،اصلا دلیل برام مهم نیست نه
فقط یه امروزم فرصت داری اگه به هر دلیلی خدای نکرده با مادرت قهری اگه دعوا کردی اگه گذاشتیش خانه سالمندان برو و بیار کنار خودت کنار خانوادت به خدا حیفه اگه این فرشته آسمونی رو کنارت نداشته باشی
به سلامتی مامانایی که میخواستن ما بشیم عصای دستشون اما شدیم ....(خودتون بگید چی شدید)
عیدتون مبارک

ا
ابوالفضل میرزایی ۱۳ سال پیش
جوک

پسر عمم زنگ زده بعد یک ماه حرف میزنه بعد میپرسه میدونی برای چی زنگ زدن منم که از خدا خواسته گفتم نه برای چی؟
میگه شمارت داشت از لیست گوشیم پاک میشد خواستم پاک نشه همین کاری نداری؟
نمی دونم اینم فامیل ده هشتادیه من دار�
خداوکیلی من بهش چی بگم

ا
ابوالفضل میرزایی ۱۳ سال پیش
پیام

آدمای این غصه لباتو بهم میدوزن
از اون پدرا که میبینیشون دلت میسوزه
دست یه بچه رو گرفته آروم راه میره
اطرافو میبینه و از خجالت آروم داغ میشه
همینطور که درگیر آبرو و جیب خالیست فکر میکنه
بچه به یه جایی خیره میشه وایمیسته
میگه بابا حالاکه دستمو گرفتی میبری
منکه بچه خوبی بودم واسم یه بستنی میخری؟
پدر آرزو میکنه که سریع بمیره/حاظر جونشو بده و واسه بچش یه بستنی بگیره
میگه عزیزم اونجا که صفه اصلاً نیست چیزی / اونا دیوونن حوا سرده تو مریض میشی
بیا بریم خونه مامان منتظرته ها / ناراحت میشه اگه نرسی واسه شا
تو که نمیخوای مامانی ناراحت شه ازمون/هردو میدون سمت خونه و اشک چشاشون