تاریخ انتشار : اسفند 1391
خیلی خوابم میومد ، رفتم یه پتو برداشتم و خودمو انداختم رو تخت ، چشام بسته بود و داشتم فکر میکردم ;
این پتو از کجا اومده ! ، قیافه اش آشنا نیست ، تازه خریدیم؟! ، نه کهنه است ، پس ماله کیه؟! ، ای بابا این فکرا چیه بگی بخواب ، انگار قبلا یه جایی دیدمش ، کجا دیدمش؟! ، لعنتی این فکرا چیه نمیذاره بخوابم ! ، آهااا ...
یه دفعه موهای تنم سـیـخ شد... ! خودمو انداختم پایین! همون پتویی که تو مراسم فوت عموم روش انداخته بودن ! هیچ وقت یادم نمیره..











.gif)
.gif)