تاریخ انتشار : شهريور 1396
عاقا مراسم دفن بابام بود...من نرفته بودم...تو اتاق بودم و یکی از دوستامم کنارم بود ک مثلا تنها نباشم...
یهو صدای لا اله الله اومد و...
این دوستم خنده خنده خنده ترکید...منم خندم گرفت...گفت ببخشید
منم حرف نزدم چون خودمم پیش اومده مرگ خندهم میگرفت...ی نفرو داشتن دفن میکردن یاد شکلات میفتادم خندم میگرفت!
الان ک یادم میاد
میگم بابام اون لحظه چه حسی بهش دست داده؟!
مامانم دلتنگی میکنه...
میگم مامان؟
الان داره اون دنیا با حوریا عشق و حال میکنه:|
نمیدونم چرا انقد این زنا احساسی ان:)











.gif)
.gif)