دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 233484

تاریخ انتشار : مرداد 1396

یکی از غم انگیزترین خاطرات خنده دارم:((
داشتم میرفتم خونه خالم هنذرفری گذاشته رو پل هوایی بودم :|||بعد دیدم کسی نیس بلند بلند میخوندم میپریدم بالا پایین همینطور ک تو حال خودم بودم این ور اون ورو نیگا کردم ببینم کسی هست یا نه دیدم یا خدا اینا از کجا اومدن :||
یه دسته پسر وایساده بودن مث چی میخندیدن پابه فرار گذاشتم اما تا دم خونه خالم پشتم اومدن منم واس اینک ضایع نشم ادا دیوونه هارو تا دم در خونه خالم دراوودم همه نیگام میکردن:| هی زبون در میووردم تته پته میکردم
ابروم رفت به هوا:{
بخندید ضایع نشم^_^