s

sanam

@sannam · ۱۰ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۶ رأی)

s
sannam ۹ سال پیش
جوک

یکی از غم انگیزترین خاطرات خنده دارم:((
داشتم میرفتم خونه خالم هنذرفری گذاشته رو پل هوایی بودم :|||بعد دیدم کسی نیس بلند بلند میخوندم میپریدم بالا پایین همینطور ک تو حال خودم بودم این ور اون ورو نیگا کردم ببینم کسی هست یا نه دیدم یا خدا اینا از کجا اومدن :||
یه دسته پسر وایساده بودن مث چی میخندیدن پابه فرار گذاشتم اما تا دم خونه خالم پشتم اومدن منم واس اینک ضایع نشم ادا دیوونه هارو تا دم در خونه خالم دراوودم همه نیگام میکردن:| هی زبون در میووردم تته پته میکردم
ابروم رفت به هوا:{
بخندید ضایع نشم^_^

s
sannam ۹ سال پیش
جوک

مامانم تعریف میکرد یکی از دوستاش ک پایین شهر زندگی میکرده خونه زندگیشو فروخته رفته بالا شهر(سعادت اباد)بعد حوصلش سر میره با خودش میگ برم در همسایه هارو بزنم باهاشون دوس شم رفته در همسایه رو زده بعد یه زنه درو بازکرده دوست مامانم برگشته گفته سلام من تازه اومدم اینجا میشه باهم دوس شیم:| بعد همسایه برگشته گفته ببخشید باید برم بیمارستان بعد دوست مامانم گفته اخی الهی بمیرم فداتون شم مریض شدین همسایه یه نگا بهش کرده گفته نه پزشک هستم :/
:$