دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 232707

تاریخ انتشار : تير 1396

عاقا خدمتتون عارض شوم که، من کلاس ماساژ درمانی میرم! D:
بعد ازونجایی که باید تمرین می کردیم، جلسه اول اومدم خونه، شب مامان و دوتا خواهرم رو ماساژ دادم. البته این درسمون ماساژ پا اونم با روغن زیتون بود.
من یه ذره روغن تو لیوان ریختمو بعد از ماساژ گزاشتم گوشه کابینت برای سری های بعد...
عاقا چشمتون روز بدبختی نبینه!
شب بعد برقا رفت !
مادرجونم اینا اومدن خونمون تو تاریکی...بعد مادرجونم گیلاس آورده بود برامون، گیلاسا رو برد تو ظرفشویی بشوره برقا هم رفته... :/

بعد ده دقیقه:

من: خووووووب! حالا که حوصلتون سررفته بشینید ماساژ پا بدم براتون! D:
رفتم روغنمو بردارم که دیدم نیس...
من: ماماااااااااان!!!! روغن من کوووو؟
ننم: اون چشا کورتو وا کن می بینی!
من: نیس ب خدا! :(
مادرجون: روغنه تو یه لیوان نبود؟ میگم چرا وقتی ریختم رو گیلاسا یه چیز چرب ریخت رو دستم تاریک بود ندیدم چیه :/

من:D
ننم:/
پدرجونم *_*
گیلاسا با روغن غنی شده با عرق و بوی گند جوراب #_#

فاطــஜـمهــــ& ...