دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 232660

تاریخ انتشار : تير 1396

امروز (18 تیر) تولد گودزیلامون بود (خانواده پدریمون دعوت بودن)صبح ساعت

11 داشتم یه برنامه آشپزی خارجی نگاه میکردم مادرمم گفت بیتا بیتا پاشو

قلم و کاغذ بیار دستور پختشو بنویس تا امشب شام واسه تولد همتا درست

کنم چش عمه هات درآد خلاصه من نوشتم دادم مادر

چند ساعت بعد رفتم تو آشپزخونه آب بخورم دیدم مادرم داره با خودش حرف

میزنه و اون برگه رو میبینه مواد لازم(جوهر مرکب ماهی.شراب قرمز.

دوتا ساق گوسفند.قارچ وحشی.مارمالات لیمو.)

مامانم(خب برای در آودن چشم صنم اینا (عمم)من که این مواد رو ندارم

ولش کن عییب نداره به جای جوهر مرکب ماهی جوهر خودکار یکتا رو میریزم

به جای شراب قرمز دلستر انگور میریزم ساق گوسفند ندارم گردن مرغ

میریزم به جای قارچ وحشی توت فرنگی حشی میریزم به جای اون

مارکالات لیمو هم آب لیمو میریزم



یعنی خدا شاهده بعد شام همه راهی بیمرستان شدیم
الان اینجا آی سی یو هستش من در کما به سر میبرم



بی خیال هه آی لاو یو ننه




آآآآآآآآآه حالم بده عععععععععق............