یعنی من موندم این دانشمندا چیکار میکنن
.
.
.
.
چرا یه جاروبرقی بی صدا اختراع نمیکنن؟؟
.
.
دلم پره از بس اومدم بخابم مادرم شروع کرد به جارو کشیدن
.
.
.
دست به دست کنین برسه به مسئولین
اینارم من باید بگم
@2180360418 · ۱۸ امتیاز
★★★☆☆ ۲ از ۵ (۸ رأی)
یعنی من موندم این دانشمندا چیکار میکنن
.
.
.
.
چرا یه جاروبرقی بی صدا اختراع نمیکنن؟؟
.
.
دلم پره از بس اومدم بخابم مادرم شروع کرد به جارو کشیدن
.
.
.
دست به دست کنین برسه به مسئولین
اینارم من باید بگم
میدونین شکست واقعی ینی چی
ینی
با شوق و ذوق بری سمت اجیل با هزار بدبختی یه بادوم درختی پیدا کنی بزاری تو دهنت بعد یه گاز بفهمی تخمه ژاپنی بوده
موضوع انشا چگونه پدر خود را خوشحال کنی�
-به نام خدا..بزنیم شبکه خبر
خونمون خیلی ساکت و فاز سیاست گرفته
فکر کنم آجیل عید رو دارن میارن
امروز (18 تیر) تولد گودزیلامون بود (خانواده پدریمون دعوت بودن)صبح ساعت
11 داشتم یه برنامه آشپزی خارجی نگاه میکردم مادرمم گفت بیتا بیتا پاشو
قلم و کاغذ بیار دستور پختشو بنویس تا امشب شام واسه تولد همتا درست
کنم چش عمه هات درآد خلاصه من نوشتم دادم مادر
چند ساعت بعد رفتم تو آشپزخونه آب بخورم دیدم مادرم داره با خودش حرف
میزنه و اون برگه رو میبینه مواد لازم(جوهر مرکب ماهی.شراب قرمز.
دوتا ساق گوسفند.قارچ وحشی.مارمالات لیمو.)
مامانم(خب برای در آودن چشم صنم اینا (عمم)من که این مواد رو ندار�
ولش کن عییب نداره به جای جوهر مرکب ماهی جوهر خودکار یکتا رو میریز�
به جای شراب قرمز دلستر انگور میریزم ساق گوسفند ندارم گردن مرغ
میریزم به جای قارچ وحشی توت فرنگی حشی میریزم به جای اون
مارکالات لیمو هم آب لیمو میریزم
یعنی خدا شاهده بعد شام همه راهی بیمرستان شدیم
الان اینجا آی سی یو هستش من در کما به سر میبرم
بی خیال هه آی لاو یو ننه
آآآآآآآآآه حالم بده عععععععععق............
امروز خونه دوستم بودم (مغزش قد جلبکه)
خواستم برم خونه دوستم گفت من میرسونمت (میخواد منو به کشتن بده)
گفتم نه مرسی من خودم میرم گفت نه میبرمت منم قبول کرد�
اول سوییچ رو داد منم رفتم نشستم
تا دوستم بیاد باخودم گفتم بیتا امروز جک نزاشتی تو چارجوک میتونی سارینا
رو سوژه کنی از یکتا و همتا یاد بگیر بیتا اونا همیشه دنبال سوژه هستن یعنی
تو قد همتا نیم وجبی نمیشی هرچی باشه خواهرشونی این استعدادو باید یاد
بگیری هیچی دوستم اومد نشست تو ماشین بهش گفتم سارینا سوییچ
ماشینو بر نداشتی اینم گفت اوااااا خاک به سرم من برم بردارم تا رفت برداره
من در رفتم چون رانندگیش افتضضضضاح بدتر میزد آینده روشن منو سیاه کنه
چند روز پیشا پدرم یه فیلم دید از توی این فیلم یه ضرب المثل یاد گرفت
*هرچه برای خودت میپسندی برای دیگران هم بپسند*
هیچی دیگه از سرکار میاد میره تو دسشویی همه اتاقا دمپاییاشونو خیس میکنه
اونوقت میگیم چرا خیس میکنی اگرم میخوای خیس کنی مال اتاق خودتو بکن
میگه هر چه برای خودت میپسندی برای دیگرا هم بپسند
بعد میره کولر همه ی اتاقا حال و آشپز خونه و راهرو روشن میکنه ما یخ میزنیم
میگیم بابا یخ زدیم چرا روشن میکنی میگه هرچه برای خودت میپسندی برای دیگران هم بپسند
کارش با وای فای تموم میشه از پریز میکشه میگیم چرا میکشی میگه هر چه برای خودت میپسندی برای دیگران هم بپسند
مادر منم چند شب به بابام غذا نداد بابام میگه خانوم چرا به من غذا نمیده مادرمم میگه هرچه برای خودت میپسندی برای دیگران هم بپسند
منم شیطون بازیا گل کرد مسئولیت روشن کردن لباسشوئی با من بود چند روز لباسارو نشستم بابام میگه چرا لباسو رو نمیشوری منم میگم هرچه برااای خودت میپسندی برای دیگران هم بپسند
کلا خانواده ی انتقام جویی هستیم
راستی باید بگم اصلا اطلاعات عمومیتون خوب نی هرچه برای خودت میپسندی برای دیگران هم بپسند ضرب المثل نیسته یک حدیث از امام علیه
کلا شتر ها 3 دسته هستند
1-اونایی که تو خواب پنبه میبینن
2-اونایی که دم در مردم میخوابن
3-اونایی که پست هارو میخونن و یکدونه لایکم نمیدن
جزء دسته سوم نباشی لایک کن
سلام این اولین پستمه من خواهر یکتا 1384 هست�
یه روز توی بیمارستان شیفت کاریم از ساعت 3 شروع میشد دقیقا ساعتی که همه ی مریضا خواب بودن
جالب اینجاس که شبش همتا <گودزیلامون خواهر 5 سالم >پیش من خواب بود هی وول میخورد من نمیتونستم بخواب�
خلاصه
سرکار حسابی خوابم گرفت منم عادت داشتم باید با هدفون بخوابم روی صندلی نشستم از زیر مقنعه هدفونو گذاشتم تخت خوابیدم به پرستار کناری�
گفتم اگه از بلندگو صدام زدن بیدارم کن از بدبختی من اون پرستار وسطای خواب من شیفتش تموم شد نمیدونم چند ساعت بود خواب بودم وقتی بیدار
شدم از مریضا گرفته تا رِِییس بیمارستان جلوم بودن که رییس گفت به درک خوابیدی حداقل صدای هدفونو کم میکردی ما از خواب بیدار نشی�
من مطمعنم یکی از اعضای گروه اصحاب کهف هستم