دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 232124

تاریخ انتشار : تير 1396

سه چهار سالم بود، بچه اول بودم تو خونه حوصلم سر می رفت بابام منو می برد مغازه اش...بعد هر مشتری ای که براش میومد نسبت به من یه جور اظهار نظر می کرد. یا اگه نمی کرد من راجع بهش اظهار نظر می کردم...
مثلا یکی اومد، من به بابام: هههههه! بابا این آقاهه چه قدر سیبیلاش گنده اس!
بنده خدا رفت سیبیلاشو زد :/
هنوزم که هنوزه بعد ده سال بابامو می بینه میگه یه بچه داشتی خیلی شر بود؟
حالش خوبه؟ :/
یه همچین تاثیری من دارم تو جامعه! D:
یکی دیگه هم اومده بود، بعد بابام در دسترس نبود...منم فوری رفتم پیشش گفتم بابا بیابیا واست پُشدری (مشتری) اومده... :/
هنوزم که هنوزه بابام بهش میگه پشدری :/

کلن اسباب خنده ی ملتو زیاد فراهم می کنم D:

فاطــஜـمهــــ& ...