سه چهار سالم بود، بچه اول بودم تو خونه حوصلم سر می رفت بابام منو می برد مغازه اش...بعد هر مشتری ای که براش میومد نسبت به من یه جور اظهار نظر می کرد. یا اگه نمی کرد من راجع بهش اظهار نظر می کردم...
مثلا یکی اومد، من به بابام: هههههه! بابا این آقاهه چه قدر سیبیلاش گنده اس!
بنده خدا رفت سیبیلاشو زد :/
هنوزم که هنوزه بعد ده سال بابامو می بینه میگه یه بچه داشتی خیلی شر بود؟
حالش خوبه؟ :/
یه همچین تاثیری من دارم تو جامعه! D:
یکی دیگه هم اومده بود، بعد بابام در دسترس نبود...منم فوری رفتم پیشش گفتم بابا بیابیا واست پُشدری (مشتری) اومده... :/
هنوزم که هنوزه بابام بهش میگه پشدری :/
کلن اسباب خنده ی ملتو زیاد فراهم می کنم D:
فاطــஜـمهــــ& ...
نمایش مطلب شماره 232124
تاریخ انتشار : تير 1396
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
17588
بازدید دیروز: 20394
کل بازدید: 531538099
بازدید دیروز: 20394
کل بازدید: 531538099










