دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 232016

تاریخ انتشار : خرداد 1396

من و پدرگرام داشتیم با ماشین یه جا میر فتیم که پرت و خلوت بود.
بابام: تو نمی خوای رانندگی یاد بگیری دختر ؟ (15 سالمه :/ )
من: چراااا...ولی خودت گفته بودی تا 18 سالت نشه گواهینامه نگیری نمیزارم رانندگی کنی... :/
بابام: عه...راس میگی :/
من: البته عمه جان (یه عمه باحالی دارم بعدا بیشتر دربارش میگم) گفته بود که خود شما چندسال بدون گواهینامه رانندگی می کردین D:
بابام: چی فکر کردی من آن شیر دلیری بودم که بدون گواهینامه تا تهران رفتم اومدم :) (هیر ایز قم) پاشو....(نگه داشت) بیا بشین پشت رول ببینم چه می کنی!
من D:
نشستم پشت فرمون... (نفس ها در سینه حبس می شود!)
بابام: ماشینو روشن کن :)
منو میگی خواستم سویچو بکنم تو جاییش، کلمو بردم پایین که ببینم شبم بود تاریک بود خب! بابامم نامردی نکرد زد پس کلم گفت خاک تو سرت اینجوری سوئیچو جا میندازن؟
خلاصه روشن کردیم و راه افتادیم...
بابام: نری تو کامیون...
من: بابا گاو که نیستم دارم میرم دیگه :/ ... (به گاو برخورد وجدانا)

آی ام ریلکس :) آی ام زنده! ماشین هم سالمه :)

فاطــஜـمهــــ&