دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 227171

تاریخ انتشار : آذر 1395

دوره دانشجویی ترم پنج بودم یه بچه درس خون و سربه زیر حدود 22واحد برداشته بودم هر روزم میرفتم سر جلسه امتحان یه روز مسیول برگزاری امتحانات ازم پرسید حالا هی هر روز میای میرسی بخونیم؟منم گفتم بعله تازه دوتارم بیست گرفتم(الکی)روز واقعه بنده شماره یک بودم از اون جایی که اعتقاد دارم نا امن ترین جا امن ترین جاست کلی تقلب گزاشتم توی جورابم با خودم بردم سر جلسه ولی یادم نبود که تقلبای دیروزمو از روی ماشین حساب پاک نکردم .سرجلسه دیدم پنج شش تا اقا از استان برای باز رسی اومدن منم داشتم نگاهشون میکردم دیدم ریس دانشگاه با معاونشم بهشون پیوستند یه هو بازرسا گفتن اوضا امنیتی ضد تقلبتون چطوره؟مسیول برگزاری امتحانات(خ.ص)همه رو جمع کردن بالای سر من که مثلا منو بازرسی کنن فکرشم نمی کردن چیزی همراهم باشه تند تندم ازم تعریف میکردن .اقای بازرس گفتن ماشین حسابتو بده ببینم منم با یه لبخند ملیح دادمش دستشون همین طور خشکم زده بود فقط بهش لبخند میزدم .ایشونم تمام تقلبارو دید بخاطر اینکه ریس دانشگا نبینه با دستش یواش یواش پاکشون میکرد اونا همچنان از من تعریف میکردن .
هیچی دیگه وقتی اقای بازرس کل ریس دانشگاه استان شدند رفتم ازشون تقدیر تشکر کردم
(عمه ندارم خخخخخ)