## hadi3 jooon ##
چند سال پیش وقتی داداشم تازه حرف زدن یاد گرفته بود ؛ یه روز جیغغغ و داد و گریه میکرد و میگفت آمنه میخوام . :0
حالا ماهم خو نمی فهمیدیم منظورش چیه ؛ تازه توئ فامیل و آشناهم شخصی به نام آمنه نبود . خلاصه این داداش خل ما تا شب هی گریه و داد و بیداد کرد ؛ تا اینکه شب بابام اومد ما هم سفره افطار انداختیم ( ماه رمضون بود ) بعد این داداش ما هم دوباره شروع کرد به جیغ و داد . هرچی از تو سفره بهش دادیم نخواست اخرین چیزم دادیم بهش . یهو چشاش برق زد . صداشم قطع شد و نیشش باز شد . می دونید منظورش چیییی بود؟
خرماااا . اخه یکی نیست بهش بگه خرما کجا و آمنه کجا . والا .
حالا قیافه من [] []
0
مامانم ()()
ـــ
بابام :]]]
داداشم :)))
آمنه خانم :(((
خرما :)))
داداش خل وضعه ما داریم؟؟؟؟
خدا نسیب نکنه .
لایک: داداشت واقعا قاطی داره .
لایک : لابد به تو رفته .
نمایش مطلب شماره 224652
تاریخ انتشار : شهريور 1395
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
19793
بازدید دیروز: 25104
کل بازدید: 531565408
بازدید دیروز: 25104
کل بازدید: 531565408










