ح

حدیثه

@hadiseh14 · ۸ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۲ رأی)

ح
حدیثه ۹ سال پیش
جوک

## hadi3 jooon ##
چند سال پیش با خانواده یکی از همکارای بابام رفتیم مسافرت .
این داداش خل منم علاقه عجیبی به حیوانات داره .
حالا بین راه یه الاغ دیده داد میزنه من الاغ میخوام .
حالا مامانم برگشته میگه : ما که یه الاغ داریم بسمونه دیگه .
بعدم به من اشاره میکنه.
حالا قیافه من :0
مامنم :)))
داداشم ://
خانواده همکارای بابام :)))
داداشمم در جواب مامان خانم میگه : نه اینو نمیخوام من اون الاغو میخوام خوشگل تره .
ای خدا من مامان بابای واقعیمو میخوام...

ح
حدیثه ۹ سال پیش
جوک

## hadi3 jooon ##
چند سال پیش وقتی داداشم تازه حرف زدن یاد گرفته بود ؛ یه روز جیغغغ و داد و گریه میکرد و میگفت آمنه میخوام . :0
حالا ماهم خو نمی فهمیدیم منظورش چیه ؛ تازه توئ فامیل و آشناهم شخصی به نام آمنه نبود . خلاصه این داداش خل ما تا شب هی گریه و داد و بیداد کرد ؛ تا اینکه شب بابام اومد ما هم سفره افطار انداختیم ( ماه رمضون بود ) بعد این داداش ما هم دوباره شروع کرد به جیغ و داد . هرچی از تو سفره بهش دادیم نخواست اخرین چیزم دادیم بهش . یهو چشاش برق زد . صداشم قطع شد و نیشش باز شد . می دونید منظورش چیییی بود؟
خرماااا . اخه یکی نیست بهش بگه خرما کجا و آمنه کجا . والا .
حالا قیافه من [] []
0
مامانم ()()
ـــ
بابام :]]]
داداشم :)))
آمنه خانم :(((
خرما :)))
داداش خل وضعه ما داریم؟؟؟؟
خدا نسیب نکنه .
لایک: داداشت واقعا قاطی داره .
لایک : لابد به تو رفته .

ح
حدیثه ۹ سال پیش
جوک

## hadi3 jooon ##
( قبلا هم گفته بودم من دوره متوسطه خوابگاهی بودم و الانم هستم )
یه شب تو اتاقمون با بچه ها یه بازی میکردیم و قرار شد هرکی باخت کاری که بقیه میگن رو انجام بده . خلاصه بازی کردیم و یکی از دوستان به اسم حنانه باخت. ماهم غیرممکن ترین کار دنیا رو ازش خواستیم .
سیلی زدن به خانم نصرتی ( ناظم مدرسه ) . این دوست ماهم لجباز ، قبول کرد .
فرداش رفتیم تو مدرسه اونور وایستادیم حنانه هم رفت پیش ناظم و یه چیزی بهش گفت که خانم سرشو اورد جلو و حنانه هم یه سیلی محکم زد تو صورتش که دندوناش رفت تو مماغش و چشاشم زد بیرون .
حالا قیافه های ما :o
ناظم :(((
حنانه خانم :)))
مابقی دانش آموزان :0
و بازم ما :))))
خدا از این ناظمای بامعرفت نسیبتون کنه بکوب لایکو .
##@##

ح
حدیثه ۹ سال پیش
جوک

## hadi3 jooon ##
راستش من یکمی بی حوصلم و اصلا از مسافرت های طولانی خوشم نمیاد درست برعکس خونوادم . یه روز طبق معمول تو اینترنت بودم مامانم اومده بهم میگه: پاشو لباس بپوش میریم خونه خالت . ( تو یه شهر دیگه اس خونشون )
من مخالفت کردم و گفتم نمیام تا اینکه با کلی اصرار راضی شدم .
تو ماشین نشسته بودیم دیدم از اون شهره که خونه خالم اینا اونجاس رد کردیم . به مامانم میگم: پس چرا نرفتیم؟
مامانم: گول خوردی گلم.
داداشم: داریم میریم مسافرت خخخخخ .
بابام: زیاد حرص نخور .
من :(((
اونا :)))
حالا داداشم داره تو ماشین قر میده اهنگ تکون بده ارش میخونه مامان بابامم دست میزندد .
خانواده متفکره ما داریممممم؟؟؟
###@###

ح
حدیثه ۹ سال پیش
جوک

##hadi3 jooon##
سوکس بشم اگه دروغ بگم .
اقا تو شهر ما مدرسه نمونه دولتی نداره باید بریم شهر بغلی منم دوران متوسطه کلا خوابگاهی بودم هستم و خواهم بود.
بچه های خوابگاه ما هر شب از ساعت یک به بعد پارتی دخترونه میگرفتند. خلاصه یه شب همه بچه های اتاقمون جمع شدیم یکی میخوند و بقیه میرقصیدند . منم اون وسط میقریدم . یهو دیدم همه صاف وایستادن زل زدند به من ، من احمقم فک کردم منتظرن من برقصم برا همین میرقصیدم و موهای بلندمو میچرخوندم و اهنگ ارمین 2ای اف ام رو میخوندم :
♫♫♫
چقدر استرس داری تو آروم باش
بیخیال دنیا و قانوناش
یه سری مشکلات هنو بینمون هست
که کنار میام هردوتامون باش
@@@
دیدم نه اینا انگار قصد همراهی هم ندارند ، برگشتم دیدم یااااا حضرتتتت فیلللل سرپرست خوابگاهمون دست به کمر با یه لبخند موزی وایستاده داره منو نیگاه میکنه ، یعنی دلم میخواست زمین دهن باز کنه و منو ببلعه ، تازه بدتر از اون این بود که من با تاپ شلوارک باب اسفنجی اون وسط دیوونه بازی در میاوردم .
حالا خانم برگشته میگه: حالت خوبه دخترم ؟ .
منظورش این بود که میخوای تو رو هم کنار ارمین 2ای اف ام تو تیمارستان بستری کنیم؟ ( یعنی همون روزای اول فهمید من شیطونما )
هیچی دیگه با کلی التماس راضیش کردیم لومون نده .
از اون شب به بعد سرپرست شبا سر ساعت 1 میومد نگاه میکرد خوابیم یا بیدار ، البته ماهم زرنگ تر بودیم چون ساعت 2 و 3 پارتی راه مینداختیم .
لایک:رفیقات عمه دارند عایا؟؟؟
لایک:خاک تو سرتون با این کاراتون .