دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 224632

تاریخ انتشار : شهريور 1395

## hadi3 jooon ##

( قبلا هم گفته بودم من دوره متوسطه خوابگاهی بودم و الانم هستم )

یه شب تو اتاقمون با بچه ها یه بازی میکردیم و قرار شد هرکی باخت کاری که بقیه میگن رو انجام بده . خلاصه بازی کردیم و یکی از دوستان به اسم حنانه باخت. ماهم غیرممکن ترین کار دنیا رو ازش خواستیم .
سیلی زدن به خانم نصرتی ( ناظم مدرسه ) . این دوست ماهم لجباز ، قبول کرد .
فرداش رفتیم تو مدرسه اونور وایستادیم حنانه هم رفت پیش ناظم و یه چیزی بهش گفت که خانم سرشو اورد جلو و حنانه هم یه سیلی محکم زد تو صورتش که دندوناش رفت تو مماغش و چشاشم زد بیرون .

حالا قیافه های ما :o
ناظم :(((
حنانه خانم :)))
مابقی دانش آموزان :0
و بازم ما :))))

خدا از این ناظمای بامعرفت نسیبتون کنه بکوب لایکو .

##@##