دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 219933

تاریخ انتشار : فروردين 1395

یکی از فانتزیام( الکی مثلا خیلی زیادن) اینه که یه صبح که دارم پیاده میرم سر کوچه به جای اون مینی بوس داغون، یه اسب سفید بی سوار بیاد جلوم ترمز کنه!
بعدم به حرف بیاد و بگه:
عزیزم عزرائیل حال نداشت خودش بیاد منو فرستاد بیام ببرمت یه خدابیامرز کارت داره....
من( با آه و فیس و افاده) اه خسته شدم برو بهش بگو دیگه نمیام تو جون گرفتن کمکش کنم....
اسبه: چرت نگو بپر بالا وگرنه خودت می میری...
من : خفه شو امروز می خواد بپرسه حال و حوصلتو ندارم.....












اینو از دفترچه خاطرات یه پرایدینه( یه چیزی مثه گرگینه) برداشتم....
اینا انسان هایی هستن که نیمه شب ها پراید میشن.....
مراقبشون باشید