یادش به خیر...
من نوه اولم،(فهمیدین یا بیشتر توضیح بدم؟!)بعد مامانجون خدا بیامرزم(خدا رفتگان شمارم بیامرزه)بهم قلاب بافی یاد داده بود. البته فقط زنجیره ...
منم هفت سالم بود، اون قدر تمرین می کردم، هی زنجیره های بلند می بافتم الکی!
خلاصه پسر عموی من حسودیش شد ، هشت ماه ازم کوچیک تر بود ولی بازم...
تازه پسرم بود!
خلاصه مامانجونم دلش براش سوخت به اونم یاد داد.
بعد می رفتیم باهم زنجیره می بافتیم.
یه عمو کوچیکه داشتیم تازه نامزد کرده بود.
اخی خیلی ازیتش می کردیم!
این زنجیره هارو می بستیم به دمپایی های این بنده خدا
بعد دمپایی رو می شوتیدیم تو خونه همسایه! بعد نخ رو می کشیدیم
تا دمپایی برگرده!
یه بارم دمپایی تو سر یه بنده خدا خورد.
یه بار دیگم نخه پاره شد دمپاییه افتاد تو خونه همسایه
اصن اگه بخوام همه ی آتیشایی که سوزوندم رو بگم کل فوجوک جانمیشه
فقط اینو بگم که بعد از فوت مامانجونم،
نخ هاش بین من و اون تقسیم شد.(لیف می بافت می فروخت)
پسر عموم همشو زنجیره بافت
ولی من با نخ هاش تقریبا همه چیز بافتم....
مامانجون دوست دارم.....
توروخدا حلالم کن کبریتاتو برداشتم همشو سوزوندم....
تازه جارو چوبیتو هم ما دوتا خراب کردیم.
نمایش مطلب شماره 215781
تاریخ انتشار : دي 1394
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
15020
بازدید دیروز: 21621
کل بازدید: 531637860
بازدید دیروز: 21621
کل بازدید: 531637860










