دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 196878

تاریخ انتشار : فروردين 1394

امروز سر صف مشاعره می کردیم من و یه دختره 25 دقیقه یه ضرب ادامه می دادیم معاونمون گفت :به به تازه مشاعره گل انداخته
این دختره هم از رو نمی رفت می خواست منو از راه به در کنه هی با لام شعراش رو تموم می کرد یه دفعه دیدم شعرام تموم شد یه شعر خوندم
گفتم:لب نهادم بر لبش آهسته گفتم زیر لب چشمه آب وفا یا جام شیرین است این
بعد اون دختره خوند معاونمون ار حرص سرخ شده بود یهویی تا من اومدم بخونم تا گفتم لب بلندگو رو ازم گرفت گفت از هر دو تون مچکرم زحمت کشیدید ولی وقت نداریم وقت دبیرا گرفته میشه خانما کلاااااااااااااااااااااااس
من :)))))
معاون:llllll
رقیبم :(((((