دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 190329

تاریخ انتشار : بهمن 1393

واقعیه واقعی
چند سال پیش سر سفره ناهار که بودیم دیدیم طبق معمول آب نیاوردیم من (خواهر بزرگتر)به خواهر وسطی گفتم پاشو آب بیار اونم به خواهر کوچکتر از خودش گفت تو از همه کوچکتری تو برو بیار, اونم نیاورد . خلاصه دعوامون شد , بابام گفت اینطوری نمیشه پاشید کاغذ و خودکار بیارید قرعه بندازیم خواهر سومی (کوچکتراز همه )که آب نیاورده سریع پریدو کاغذو خودکار آورد به بابام گفت باید اسم خودتو مامانم بنویسی,نوشتیمو قرعه انداختیم اسم بابام دراومد:)
بیچاره بابامم رفت آب آورد ما هم اصلآ خجالت نکشیدیم
ینی همچون فرزندانی هستیم ما....