دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 119541

تاریخ انتشار : آبان 1392

اقا من ديروز دوباره خواستگار پروندم
همسايمون زنگ زد گفت ميخايم بيايم خواستگاري
مامانم گفت چرا مادر اقا پسر خودش تماس نگرفت گفت اخه بنده خدا هم مادرش كر ولاله هم پدرش
هيچي ديگه مامانم گفت اشكال نداره بيان
فرداش خانومه خواستگار پيدا كن با ي خانوم اومد خواستگاري اما ما از اول تا اخر صداي خانومه رو نشنيديم
داداشم يواشي گفت چرا خانومه چيزي نميپرسه خنديدم گفتم بنده خدا كرو لاله همسايمون هي رنگ به رنگ ميشد من و داداشم هم همينطوري چرت و پرت ميگفتيم كه اون صدامون رو نميشنوه
موقع رفتن خانومه گفت خدانگهدار داداشم گفت به همين سرعت شفا گرفت
همسايمون گفت نه عزيزم خانوم خاله ي دامادن
الان من وداداشم تو افقيم داريم جوجه سيخ ميكشيم