دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 107274

تاریخ انتشار : شهريور 1392

یکی ازفانتزیام اینه که همینجورکه دارم توشانزه ریزه قدم میزنم یهوببینم شاهرخ استخری سلناروگروگان گرفته داره به زورسوارماشینش میکنه جاستینم عین این منگولا وایساده میزنه توسرخودش.منم یه لبخندشیک بزنم برم جلوبه استخری
بگم این کاراعاقبت نداره...بروازخدا بترس...بعداونم یه دفه متحول شه سلناروول کنه بگه شمامسیرزندگیمو عوض کردی عوضش چی ازم میخوای منم یه لبخد ملیح بزنمو بگم من ازکسی طلبکارنیستم...بروحسابتو با خدا صاف کن.بعدجاستین
وسلنا واستخری باهم بگن حداقل اسمتوبگو.منم یه لبخندیگه بزنم ودرحالی که نورخورشید از روبه روم میتابه وضدنورشدم.بی توجه به اونا کم کم توافق محوشم!!!!!!