"خوبه که بعضی وقتا تو آستینتو یه چکی بکنی...شاید ماری...پیتونی...جک وجونوری چیزی اون تو باشه"
@حالاهرچی... · ۴۶ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
"خوبه که بعضی وقتا تو آستینتو یه چکی بکنی...شاید ماری...پیتونی...جک وجونوری چیزی اون تو باشه"
خیلی سخته هجده سالت باشه با دوستات شجاعت حقیقت بازی کنی ازت بپرسن اسم عشقت چیه؟نداشته باشی بگی...میترسم بگم هرکی هم درده لایک کنه،سرجمع دوازده تا لایک نشه
درتمام این مدت که من پیاده وشتابزده،در تنگنای جاده های زندگی،پی خوشبختی میدویدم،ماشین داشتم!!!
ترمینال اومدم الوچه بخرم.بسته هه قد کف دس بود!!!!به همین برکت قسم!!!!!گفتم چند؟گفت هجده تومن!!! منو میگی داد زدم:ایییییییین؟؟؟؟
دیدم پسره میخنده!
بعد فهمیدم داشته به یکی دیگه قیمت بسته رو میگفته!!
هیچی دیگه بس که سابقم خراب بود نه افق رام دادن نه عمود!!!!...
چرا واقعن؟؟
عاغااستاد زبانمون یه مرده (الان فهمیدید چققققدبدبخته!)سر کلاس از یک از بچه ها سوال پرسید.حالا اینم بلد نبود.
هی بغل دستیش کنار گوشش میگفت گویینگ یوز.
اینم حالا میخواس جواب بده گفت گوزینگ تو!!!!!!!!!!!!!
به همیین برکت قسم!!ینی اگه بگم کلاس ترکید دروغ نگفتم!
صندلی نبود که بچه هاگاز نگرفته باشن!!!منم که داشتم میرفتم خودمو از پنجره بندازم بیرون!!!حالا استاد از خجالت لبو شده بود.هرچیم بحثو عوض میکرد بچه ها هی میگفتن گوزینگ تو بعد دو دستی میکوبیدن تو سر دختره!
منه فلک زدم اومدم حرف بزنم صحبت کردم! یهو گفتم خانم اجازه!!!!!!!!! بچه ها دیگه کف بالا اورده بودن از خنده!!
به قول اون دوستمون تو فور جوک کف کلاس هلکوپتری میزدن!
هیچ دیگه منم که خعلیی وقته عمود و افق رام نمیدن خودمو با دس شطرنج کردم تا اخر کلاسم صدام درنیومد!!
شادی روحم کف مرتب!!!!!!!...
یه ماه پیش داشتم بایکی ازدوستام ازپله های کتاب خونه میومدیم پایین.پایین پله هام باشگاه بدن سازی پسرابود.عاغایوهومن پام لیزخورازبالای پله هاقل خوردم تارسیدم پایین.جلوی پای سه تاپسرازین هیکلی ها وایسادم.حالاسالمم بودم برعکس! این رفیق کصافطمونم وایساده بودجلوایناجایی که جمعمون کنه هرهرمیخندید!حالامنم اخم کرده بودم ایناجرعت نمیکردن بخندن!هیچی دیگه خیلی شیک ومجلسی پاشدم خودموتکوندم شیرجه زدم توافق اخه رفیقه ماداریم؟نه خداوکیلی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اون وقتاکه بچه بودم(ینی الان نیستم)مامان بم گفته بودخونه خداتواسموناس وقتی میگفتم خونش کجاس میگفت همون تواسمونا.بعدملتومیدیدم که میرفتن خونه خدامیگفتم ایناچیجورمیرن خونه خدااون میگفت باهواپیما!!!!!!!!خلاصه که یه چیزپیچ شدم!فک میکردم خونه خداروابراس!این بودکه دوم دبستان که رفتم جلومعلم باقاطعیت وایسادم گفتم نخیرم ابراسفتن!تزمم این بودکه خونه خداروابرابناشده!!!!حالامگه معلم میتونست حالیم کنه؟!!!خخخخخخخ
یکی ازفانتزیام اینه که همینجورکه دارم توشانزه ریزه قدم میزنم یهوببینم شاهرخ استخری سلناروگروگان گرفته داره به زورسوارماشینش میکنه جاستینم عین این منگولا وایساده میزنه توسرخودش.منم یه لبخندشیک بزنم برم جلوبه استخری
بگم این کاراعاقبت نداره...بروازخدا بترس...بعداونم یه دفه متحول شه سلناروول کنه بگه شمامسیرزندگیمو عوض کردی عوضش چی ازم میخوای منم یه لبخد ملیح بزنمو بگم من ازکسی طلبکارنیستم...بروحسابتو با خدا صاف کن.بعدجاستین
وسلنا واستخری باهم بگن حداقل اسمتوبگو.منم یه لبخندیگه بزنم ودرحالی که نورخورشید از روبه روم میتابه وضدنورشدم.بی توجه به اونا کم کم توافق محوشم!!!!!!
اعتراف میکنم بااینکه خیلی ابروبره!بچه که بودم توراه خونه یه بازی میکردیم که وقتی ازروسنگ فرشارد میشیم نبایدپامون روخط هاش میومد.عاغابه من گفته بودن اگه پاتوگزاشتی روخط میسوزی منم فک کرده بودم اگه پاموبزارم روخط یه انفجاری چیزی رخ میده میرم روهوا!!!!!این بودکه تاچارم دبستان.وقتی میخواستم ردشم حواسم بود که پام روخط هانگیره!حالاجالبه هنوزم میترسم پام روخط بیاد!!چیکارکنم خو؟بچه بودم...
وقتی بچه بودم وبادخترخالم بازی میکردیم.بهم یه جایی اخرباغونشون میداد میگفت اون جاسُک سُکه!اعتراف میکنم(باخجالت)فک میکردم سک سک یه موجودیه که اگه برم اون جامیخوره منو!واسه همین همش میباختم!چون نمیرفتم سک سک کنم...اوسکولم خودتونید...
عاغا من نوشته هاتونو خوندم ولی قاطعانه میگم که هیچ کدومتون قدمن سوتی ناجور ندادید! واسه این که ثابت بشه یکیشومیگم فقط قول بدیدوقتی رسید به جایی که فناشدم یه فاتحه برام بخونید...
عاغا من دوم بودم(دبیرستان) ساعت هفت صبح منتظرتاکسی که برم مدرسه که بالاخره یه تاکسی خالی واستاد هنومن این پای قلم شدمو نذاشته بودم تو که جرررررررررررررررررررررررررر...خشتکم جرخورد...حالاخودت تصورکن یه دختر(الان فهمیدید دخترم)تویه تاکسی خالی دیدم یارو داره میخنده...منم اصن به روخودم نیووردم که چه کردم...خیلی شیک ومجلسی تارسیدن به مقصد نشسته بودم.مرتیکه عوضی وقتی میخواس بقیه پولموپس بده برگشت نگام کرد خندید.منم اخمو پولمو گرفتم رفتم ینی وقتی رفت اینقد باناخون صورتمو خنج زدم که نگو یه دوقدم که رفتم یه فکری رسید به ذهنم گفتم نکنه یارو یه چیز دیگه برداشت کرده؟ ینی همونجاکف زمین ولو شدم...
دلم میخواس اون موقع بدوم دنبال ماشینش پیداش کنم بش بگم والا به قرعان من نگو...یدم!!!!توروبه همو قرعان جای من بودی افق به دردت میخورد انصافا؟ من که اون لحظه باتموم و جودم میخواستم بترکم پاشیده بشم کف خیابونا!!!
نخند...اغانخند...واس خودتم پیش میاد :|