دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

m love b
بهشت همین جا میشود
بنشینی رو برویم
درست درست روبرویم
بخندی
و همه ی درخت های دنیا سایه ات بشوند و
همسایه ات
درست روبرویم باشی

بروبچ از خودم تعریف نمیکنم خیلی بچه باحال و در عین حال ساکت ماکتیم(البته تو فامیل معروف شدم به این صفت)،
قبلنا سر منم میزدی بازار نمیرفتم یه بار خواستم با مامانم بریم بلوز بخریم همین که از جلو مغازه ها رد میشدیم یه گروه 3تایی دختر میگذشتن حالا ، اد جلو مامانم برگشته به دوستش میگه:إ ببین سامانه!!!
بعد من!!!!
مامانم که اصلا قیافش به نوشتن و تصویر نمیاد
من بدبختم که نه اونارو میشناختم نه هیچ دختر دیگه ای رو
مامانم:اونا چطور تورو میشناختن هان؟
من:مامان جون نه اینکه شهر کوچیکیه ،منم که بچه درس خون معروف شدم
مامان : =|
من بازهم تو هنگم چطور منو میشناخت (به جان خودم مخاطب که هیچ شنونده هم نداشتم و ندارم )

حروف انگلیسی A,B,C,D در املای انگلیسی هیچ یک از اعداد ۱ تا ۹۹ دیده نمی شود!
حرف D برای اولین بار در عدد ۱۰۰ بکار می رود (Hundred)
حروف A,B,C در املای انگلیسی هیچ یک از اعداد ۱ تا ۹۹۹ دیده نمی شود.
حرف A برای اولین بار در املای عدد ۱۰۰۰ دیده می شود (Thousand)
حروف B,C در املای انگلیسی هیچ یک از اعداد ۱ تا ۹۹۹۹۹۹۹۹۹ دیده نمی شود.
حرف B برای اولین بار در املای عدد بیلیون بکار می رود. (billion)
و حرف C هیچ وقت در املای اعداد انگلیسی بکار نمی رود.
خدایی هوش رو حال کردی.

جان این ببعیه طنز واقعیه ، تو بچگیام یه بازی میکردیم به اسم (نرمش ، چرخش ، پرش) که دوست دارم یادتون بدم...

به این صورت که انگشتتونو میکنید تو دماغتون و بصورت 360 درجه تاب میدید این میشه (نرمش)
بعد آشغاله دماغتونو درمیارید تو دستتون و میچرخونیدش میشه(چرخش)
و بعد با انگشت اشاره شوتش میکنید تو در و دیوار اینم میشه (پرش)

ممنون از توجهتون !

این چند وقتی که بحث آلودگی هوا زیاد شده بود مامانم میرفت پشت پنجره و می گفت :وای وای چقدر هوا آلودست ببین اصلا کوه ها دیده نمیشه.بعد ۲-۳ روز مامانم شیشه ها رو تمیز کرد و گفت میدونی چیه ؟! شیشه های ما کثیف بوده که کوه ها دیده نمی شده!

بــــــــاورتون نمیشه امروز چی دیدم!!!!
یعنی بگم؟!
یه دختر دیدم کلیپس نداشت ^_^

حدودا۱۳،۱۴ سالمداشتم اون زمان به کاراته زیاد علاقه داشتم بلد هم نبودم الکی از خودم ادا اصول در می آوردم یه داداشت دارم اون زمان ۸ سالش بود بهش گفتم میخوای بهت کاراته یاد بدم اونم از خدا خواسته گفت اره بهش گفتم برو خودتو گرم کن من الان میام خوب یادمه زمستون بود و هوا سرد ،بعدچند دقیقه رفتم دیدم داداشم رفته کنار بخاری دستاشو گرفته رو بخاری و گرمشون میکنه بهش گفتم داری چی کار میکنی بر گشت گفت خودت گفتی برو خودتو گرم کن منم دارم خودمو گرم میکنم وای یادم میاد از خنده داشتم میمردم فکرشو بکنید بهش گفته بودم برو نرمش کن اون رفته بود سر بخاری

چند وقت قبل سر کلاس، یه پسره تو هپروت سیر میکرد، استاد: آقای فلانی؟ خوبی؟ چند چندی؟ نگات این طرفه(اشاره به تخته!) دلت اون طرفه(اشاره به دخترا) =)) یعنی مدیونین اگه فکر کنین صندلی ای باقی موند تو کلاس خخخخخ

خيليا ادعا ميکردن
فقط مرگ ازهم جداشون ميکنه...
ولي
.
.
.
فيسبوک جداشون کرد...

ببین مــَــشتی وقتی تو جـیـبت پـــول نباشه
قصابی سره کوچتونم بهت دِلــ نمیده
چه برسه به عـــِـشقــت !

love is not a union merely between two creatures -it is a union between two spirits
عشق پیوستگی میان دو مخلوق نیست بلکه پیوندی است میان دو روح

اَبَر گودزیلای مونثه ما، خورده زمین، پاشو گچ گرفتن! عکس العملش: (با گریه بخونید!) ماماااااااااااااان نمیخوامممممممممم..... پام زشت(!) میشهههههه...... چاق(!) میشه......... دیگه خوشگل(!) نیستممممممممممممممممم............ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

... در و دیوار معبد می لرزد ؛
سکوت معبد با ضربه های کوبنده ی گریه ی مرد شکست خورد
و فرو می ریزد ؛
گویی سقف بلورین گنبدی است که می شکند
تکه تکه می افتد،
بی درنگ همه چیز آرام می گیرد
و زلال آرام بر معبد سایه ای پاک می افکند
پایان یک زندگی فرا می رسد
غوغای پرهیجان و پر کشمکش یک تولد دردناک ساکت است.
"دنیای دیگر"
و "زندگی دیگر"
آغاز می گردد.

رفته بودیم مسافرت،گودزیلامون دلش درد میکرد...
مامانمم مسکن بچگونه نداش گفت سعید یه مسکن بزرگسال بده بش دیگه مجبوریم...گودزیلای ما هم اینو شنید...بابام نبود...
وقتی بابام امد آیدین(گودزیلا) برگشت گفت بابا باورت نمیشه،مامان قرص بچگونه نداشت بم قرص آدمارو داد :) :)

دیگه من داشتم زمینو زمانو گاز میزدم...
اللهی،خودش اعتراف میکنه :) :)

حـﻘﯿــﻘــﺖ ﺧــﻮﺩ ﻭﻫــﻤــﯽ ﺑــﯿــﺶ ﻧــﯿﺴــﺖ
ﻭﻫــﻤــﯽ ﮐــﻪ ﺑــﯽ ﺁﻥ ﻧــﻤﯽ ﺗــﻮﺍﻥ ﺯﯾــﺴت ...