ش

شیوا

@تیره و تار · ۸۵ امتیاز

★★★☆☆ ۲ از ۵ (۸ رأی)

شیوا ۱۲ سال پیش
پیام

ای کشور "غیب"!
وسوسه ی تو مرا بر روی این زمین آرام نمی گذارد.
ای میهن افسانه ای من،
سرزمین همه آرزوهای بلند،
شهر خدا،
شوق تو زیستن را در زمین دشوار کرده است.
ای خویشاوند راستین من که هرگز با تو نبوده ا�
ای مخاطب من که هیچ گاه با تو خن نگفته ام،
بی تو با بیگانگی و سکوت می میرم.

S
Shiva...del shekaste ۱۲ سال پیش
پیام

زمستانایان و سکوت می گرفت
و در پاره ابر از دو سوی آسمان
به حرکت آمدند.
شلاق نا پیدای نسیمی شوق زده،
آن دو را به روی هم می راند...
دو پاره ابر آرام و خوشآهنگ
به سراغ هم آمدند،
ناگهان برقی زد و قهقهه دیداری
و دو نیمه سیب سقراطی یک سیب شد
و باریدن گرفت و
نخستین بهار آغاز شد.

S
Shiva...del shekaste ۱۲ سال پیش
پیام

کوزه های خالی و غبار گرفته را بر گرفت�
و به راه افتادم.
رفتم تا از سرزمین چشمه های سبز،
برای روح تشنه ی معبد،
برای کبوتران معصوم حرم،
آب برگیرم.
چشمه هایی که از دل آفتاب سر می زند.
سپیده ی صبح نهری از سرزمین است.
فلق دهانه ی ای از آن چشمه هاست.
سرزمینی در آن سوی بامدادان.

S
Shiva...del shekaste ۱۲ سال پیش
پیام

روح در برابر پنجره،
هرگز آرام نمی ماند،
نسیم تا "پنجره" را گشود.
گرفتار تنگنا،
با التهابی شعله ور،
با شوقی دیوانه،
خود را به در می رساند.
پنجره،دنیای آرام او را تنگنایی سیاه و خفقان آور می نماید.
با نخستین روزنه ای
که از "آخرت" به درون این "دنیا" باز می شود،
غربت؛
تنهایی؛
خلوت؛
تاریکی و خفقان
اتاق را پر می کند.

S
Shiva...del shekaste ۱۲ سال پیش
پیام

... در و دیوار معبد می لرزد ؛
سکوت معبد با ضربه های کوبنده ی گریه ی مرد شکست خورد
و فرو می ریزد ؛
گویی سقف بلورین گنبدی است که می شکند
تکه تکه می افتد،
بی درنگ همه چیز آرام می گیرد
و زلال آرام بر معبد سایه ای پاک می افکند
پایان یک زندگی فرا می رسد
غوغای پرهیجان و پر کشمکش یک تولد دردناک ساکت است.
"دنیای دیگر"
و "زندگی دیگر"
آغاز می گردد.

S
Shiva...del shekaste ۱۲ سال پیش
پیام

من اکنون رسیده ام به کناره ی دریایی بی انتها،
دریایی موج زدن از درد،
دریایی از آن الهام های پاک اهورایی
که در این قرن های سکوت جاهلی
آبشخورها هیچ احساسی نبوده است،
از آن گوهر های گرانبهای غیبی،
که در این خلوت تـــــــــــــــــاریخ،
در صدف هیچ "فهمیدنی" نگنجیده اند.

S
Shiva...del shekaste ۱۲ سال پیش
پیام

... درسی که یک روح وحشی و سخت،همان اندازه بدان نیازمند است که روحی اهلی و نرم:
روحی که هم معنی دوست داشتن را می فهمد
و هم زیبایی اشک را
هم می جنگد
و هم می داند که سر بر زانوی مهربان او نهادن
و در زیر دست های نوازشگرش
که دو مسیح خاموش اند
به لذت تسلیم،رام بودن
از شکوه آدمی نمی کاهد!

S
Shiva...del shekaste ۱۲ سال پیش
پیام

"وجودم" تنها یک "حرف" است و
"زیستنم" تنها "گفتن" همان یک حرف،
اما بر سه گونه:
سخن گفتن
و
معلمی کردن
و
نوشتن.
آنچه تنها مردم می پسندند:
سخن گفتن
و آنچه هم من و هم مردم:
معلمی کردن،
و آنچه خود را راضی می کند و احساس می کنم که با آن،نه کار،
که زندگی می کنم:
نوشتن!