دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

این مملکت عاشق می خواهد هیچ وقت نگویید دیر میشود بگویید چگونه میشود...مهندس احمد حامی پدر مهندسی عمران ایران....سالروز تولد خواجه نصیرالدین طوسی پدر مهندسی ایران و روز مهندس بر تمام مهندسان فعلی و آینده این کشور اهورایی خجسته باد..

به بابام میگم فرزاد فرزین کنسرت گذاشته میخوام برم
میگه مگه این دوتا خارج نبودن؟
کی مجوز گرفتن؟
.
.
.
.
.
.
.
.
هیچی دیگه رفتم بیلیط مجید خراطها گرفتم که وسط کنسرت رگمو بزنم:|

خورشيد من باش
واسه روزاي سرد زندگي .....
بذار با عشقت
آروم بگيره دل به سادگي ......
ميسوزه قلبم
ولي كنار تو خاموشه .......
بارون عشقت
مثه آبه روي آتيشه ....
روزااااام
تنها با
عشق تو
سرميشه .....
****دوست دارم آسمون قلبم***

  193112 | جوک جدید

مورد داشتیم
استاد ادبیات اومده تو کلاس با کلی احساس گفته
خیلی اذیتم میکنین،دلم ازتون خیلی چرکیه
یکی از دانشجوهاشم از اون آخر کلاس داد زده گفته
استاد چرک خشک کن بخور خوب میشه
البته در مورد نمره پایان ترم دانشجوی مذکور دیگه صحبتی نمیکنیم

ب سنگها گفتم:انسان شوید...گفتند:ما هنوز ب اندازه کافی سخت نیستیم....

دوباره دل هوای با تو بودن کرده *نگو این دل دوریه عشقتو باور کرده* دل من خسته از این دست به دعاها بردن *همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن* حالا من یه آرزو دارم تو سینه* که دوباره چشم من تورو ببینه*واسه پیدا کردنت تن به دل سرما میدم *آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم*توی هفتا آسمون تو تک ستاره ی منی* بخدا ناز دو چشماتو بدنیا نمیدم*حالا من یه آرزو دارم تو سینه*که دوباره چشم من تورو ببینه****
تو امید منی بذار مردم بدونن غم عشق تورو تو چشم من بخونن تو خورشید منی من ذره ای محتاج نورم بیا گرمی بده به جون من اگر چه دورم فقط یه روز ازت جدا میشم که توی گورم.....

مورد داشتیم طرف همیشه دعا میکرده که تو 4جوک لایک بگیره اما نمیشده

بعد همش عمه این 4جوک رو فحش میداده

بعد آخر این عمه هِ شاکی میشه میاد تو خوابش میگه : خب اُشگول برو اول تو
سایت برادرزادم ثبت نام بکن بعد توقع لایک داشته باش

مدیونین اگه فکر کنین طرف من بودم ها. :]]]

در ایــن شــــلوغـیِ الـکـی مـثـلـاً هـا


یــک بـارهـم تـوبـگـو دلـت بـرایـم تـنـگ شـده


الـکـی مـثـلـاً

سلام.شبت بخیر
ببخشید این وقت شب مزاحمت میشم
ی سوال ورزشی دارم گفتم اهل ورزشی ازت بپرسم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
واترپلو آبش گرمه یا سرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اي بانويي که اسوه شدي بر اديب ها
مدح و فضائل تو بُوَد از عجيب ها
با هر خطابه ي تو علي(ع) زنده مي شود
مبهوت ذوالفقار کلامت خطيب ها
وقتي که با حسين(ع) خودت حرف مي زني
پيچيده مي شود همه جا عطر سيب ها
اي يادگار فاطمه(س)،عليا مخدّره
زهرا(س) نسب شدي که شوي از نجيب ها
طعم خوشي و طعم بلا را چشيده اي
اي مَحرم تمام فراز و نشيب ها
تفسير داغ در نظرت جز "جميل" نيست
محو شکوه عشق تو صبر و شکيب ها
ولادت حضرت زینب (س) تبریک و تهنیت باد

باید اعتراف کنم که
من تو خونه بیشتر اوقات موقع راه رفته انگار سوار موتور از این گنده پرش ها (کراس منظورمه خووووو اونجوری نگاه نکنید دوست دارم موتور سواری) باشم صدا در میارم!!!!!!
این فاجعه نیست فاجعه اونجایی که وقتهایی که خیلی خسته ام صدای موتو گازی در میارم
این قیافه شماهاست@_@
قیافه مامان بابام:-(
خودم خودم:-D
دکتر هم بردنم گفتن فایده نداره حالا شماها می خواهید دعا کنید;-)

گل و گلدون بهونن ، باد و بارون بهونن
شبا ستاره ها ، مهتاب و آسمون بهونن
اگه میگم برات از دل خستم...
بهونست که بگم...
"عاشقت هستم"

زندگى فاصله ى بين اذان تا نماز است.مراقب باش زياد وقت ندارى.

  193096 | جوک جدید

ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﻴﺘﻮﻧﻢ ﺧﺎﺭﺝ ﺑﺸﻢ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﮔﺮﻭﻩ ؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺑﺎﺑﺎ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﮐﺮﺩﻡ !!!!!
ﭼﺮﺍ ﯾﻬﻮ ﺑﻐﺾ ﮐﺮﺩﯾﻦ؟؟
ﻗﺮﺑﻮﻧﺘﻮﻥ ﺑﺮﻡ ﺷﻮﺧﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﭘﺎﺷﯿﻦ ﯼ ﺁﺏ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻮ
ﺻﻮﺭﺗﺘﻮﻥ ﺑﺰﻧﯿﻦ ﺣﺎﻟﺘﻮﻥ ﺟﺎ ﺑﯿﺎﺩ
ﯾﮑﯽ ﻫﻢ ﭘﺎﺷﻪ ﺑﯽ ﺯﺣﻤﺖ ﯾﻪ ﭘﺎﺭﭺ ﺁﺏ ﻗﻨﺪ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻨﻪ
ﻋﺠﺐ ﺷﻮﺧﯽ ﺑﺪﯼ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﺻﻼ ﻓﮑﺮﺷﻮ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺪ
ﻓﺪﺍﯾﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﻭﻥ
ﺑﻴﭽﺎﺭﻩ ﻛﻲ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﺭﻓﺖ
ﺑﻴﺎﺭ ﺍﺏ ﻗﻨﺪ ﻭ ﺩﻳﮕﻪ

  193095 | جوک جدید

پسر جوان آماده ی اولین پروازش شده بود
قبل از پرواز برای گذراندن وقتش به فروشگاه رفت و بسته ای بیسکوییت برای خود خرید و روی صندلی منتظر پروازش ماند
بعد از مدتی بسته ی بیسکوییتش را که روی دسته ی صندلی بود باز کرد و مشغول خوردن شد که در کمال تعجب دید مردی که روی صندلی کناری نشسته بود نیز با جسارت تمام شروع به خوردن از بیسکوییت جوان کردجوان به شدت عصبانی شد اما چیزی نگفت تا این که مرد پابه پای جوان به آخرین دانه ی بیسکوییت رسیدجوان که از جسارت مرد به سطوح آمده بود تا خواست حرفی به مرد بگوید
.
.
.
.
.
.
.
.
مرد با خشم زیر گوشش زد و اونقدر زدش تا با صندلی انتظار یکی شد تا دیگر بیسکوییت دیگران را تناول نکند
سپس در کمال ناباوری با آغوشی باز به استقبال مرگ رفت و سوار هواپیما(ترجیحا توپولوف) شد...
آیا شایسته است اینقدر زود قضاوت کنیم^_^ خخخخخ
با اختلاس و تصرف از کتاب "فانتزی نمی میرد"
اثر محمد.سه نقطه
به ترجمه و تفسیر استاد عباس.مستقیم