دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نازنين ..........

مى دانى كه زمان
نمى تواند به دور زندگى ات حصار بكشد ...!
و هم چنين مى دانى كه .....
ديروز چيزى نيست ، مگر خاطره ى امروز
و فردا چيزى نيست
مگر روياى امروز ........!!!!

بزار کارناممو بگیرم میام مدرسه حال این معاون بوووق بوووق رو میگیرم
.
.
.
.دیالوگی که دانش آموزان هنگامی که معون مدرسه حالشونو گرفته به دوستاشون میگن
.
.
.
بالاخره یروز ماهم میریم مدرسه که توش درس خوندیم و حال معونشو میگیریم


نگار به گرفتن حال حالگیرا می اندیشد ^_^

مهربــانــا ..........

به راستى اين زندگى ست كه مى دهد
و اين زندگى ست كه مى ستاند
تو يك واسطه اى
تو شاهدى بيش نيستى
و هر آن چه دارى ، روزى
به ديگران داده خواهد شد .....!!
بنابرابن ، اكنون ببخش
تا فصلِ بخشش ، از آنِ تو باشد
نه از آنِ ميراث خوارانت ........!!!!




عزيزان من

هرگاه يكى از شما زمين مى خورد ، هشدارى مــى شود
بهرِ آنانى كه از قفا مى آيند، يعنى : سنگى در راه است
پايتان نگيرد به سنگ .....!!
آرى او مى افتد ، زيرا آنانى كــــه پيش از او از اين راه
گذشته اند ، گرچه گام هايشان چابك تر و استوارتربوده
است ، امـــا ** سنگ ** را هم چنان در راه گذاشته اند
و گذشته اند ........!!!!

جبران خليل جبران

پسرخالم داشت ازمدرسه برمیگشت که سوارتاکسی شد جلو پسرداییم نشسته بود وپسرخالم نمیخواست باهش حرف بزنه وپسرداییش نفهمه اونم سوارتاکسی که وقتی میخواست پول راننده رو بده صداش رو تغییررداده تانفهمه بعد دوتاشون باهم پیاده شدن پسرداییم گفته شناختمت.
پسرخالم:((((((
پسرداییم؛(((((((
ما:)))))))))
فک وفامیل داریم؟

آخرش هندزفریم میسوزه...

از بس که شبا موقع خواب اشکام میره تو گوشم ;)

مثل عادت نیستی تا ساده انکارت کنم

تو نفس های منی باید که تکرارت کنم

مقتضای بودنی . یعنی که بی تو " نیستم "

زندگی بخشی و باید "عمر" ایثارت کنم

بی قراری نیست این بی اختیاریهای محض

اینکه باید دائما خود را گرفتارت کنم

عاشقت باشم ،تنها عاشقت باشم همین

" عاشقی " یعنی خودم را وقف دیدارت کنم

  214886 | جوک جدید

ما یه دستشویی داریم اینقد حیوون و جانور توش زندگی میکنه هر وقت میریم اول یه یا الله میگیم یه وقت زشت نباشه
وارد که میشم همش دور و برمونو نگاه میکنیم که یهو نخورنمون

یعنی باغ وحشیه واسه خودش

  214885 | جوک جدید

دیشب یه جا عروسی دعوت بودیم،
دی جی گفت هر کی شکست عشقی خورده یه جیغ بلند بکشه
بعد عروس داشت تو بغل داماد عربده میزد.o_O!!!

مراحل روشنفکری در اروپا:
1-تحصیلات عالیه
2-مدارک معتبر
3-مطالعات گسترده
4-اطلاعات عمومی بسیار بالا
5-جامعه شناسی
6-نوشتن کتاب
7-نوشتن مقاله
8-نظریه های تایید شده
9-سفر به نقاط مختلف دنیا
10-شخصیت و انسانیت بالا
11- احترام به تمامی مذاهب و عقاید
و
.
.
مراحل روشنفکری در ایران:
.
1- کشیدن سیگار و خوردن قهوه
2-مخالفت با دین و مذهب
3-خواندن جملاتی چند از نیچه و...
4-طلاق گرفتن
5- موزیک خارجی گوش کردن
6-سفرهای مكرر به تایلند
7-نگهداری از سگ یا گربه و آن را به اندازه فرزنده نداشته عزیز شمردن
8-مخالفت با چيزي كه بقيه موافقن
9-موافقت با چيزي كه بقيه مخالفن
موافقا لایک پیلیززززززز

  214883 | جوک جدید

فقط یه ایرانی میتونه








ایرانی باشه:)))))))))
خوب میشم خودتو ناراحت نکن^_^

ز یـمـن مـقـدم رســول خـاتــم
مــعـطر آمـــده مـحــیـط عـالـم
مـــولــد صــــادق آل مــحــمــد
مـقـارن گـشـت بـا میلاد احمد
میلاد نبی اعظم(ص) و امام صادق(ع) مبارک باد

*******-------*******
ای محمد (ص) ای رسول بهترین کردارها
حسن خلقت شهره در اخلاقها ، رفتارها
در بیانت بند می آید زبان ناطقان
قامت مدحت کجا و خلعت گفتارها
تا نفس داریم و تا خورشید می تابد به خاک
دل به عشق بی زوالت می کند اقرارها
ولادت پیامبر (ص) و امام صادق (ع) تبریک و تهنیت باد.

هیج چیزی عذاب اور تر از این نیس که عادت کنی به تنهایی رانندگی کردن بعد پیش پدرمادرت رانندگی کنی
الان دقیق 1:28دقیقه هست بابام میگه زحمت نکشیدی ماشین بخری تا دلت بهش بسوزه هرکاری میکنی...
مامانمم میگه گوساله کی بهت گواهینامه داده

رفتم دندون پزشکی ،چشتون روز بد نبینه ، دکتره سه برابر جواد یساری سبیل داشت ، گردنش که از رضا زاده کلفت تر ،صدای داد و‌ گریه مریضاش که تا سه خیابون اون طرف تر میرفت
چهار ستون بدنم داشت میلرزید ، نوبتم که رسیدم رفتم رو صندلی طرف خواست کارشو شروع کنه گفتم اقای دکتر نمیخوای ژل بی حس کننده ای آمپولی چیزی بزنی؟ یه لبخند ژکوند زد گفت این قرطی بازیا تو کار ما نیست.
خلاصه بدون بی حس کننده اون مته رو کرد تو دندونم !!! از درد داشتم می مردم درد هم با مرور زمان بیشتر میشد.بهم گفت درد که نداری؟(توجه کنین نگفت درد داری یا نه، گفت درد که نداری خخخ)
منم برا اینکه ضایع نشم‌ گفتم نه زیاد ولی اگه یه کم آروم تر کار کنین ممنون میشم.خلاصه داشتم می مردم ، به زور هم خودمو کنترل می کردم‌ و به روم نمیاوردم تا اینکه واقعا نتونستم تحمل کنم و‌گفتم اقای دکتر خیلی درد دارم.ولی توجه نکرد دفعه دوم داد زدم : الان دهنم منفجر میشه از درد.باز بدون توجه به کارش ادامه داد ، دفعه سوم دیگه کنترلمو از دست دادم دستشو گرفتم به زور از تو دهنم در اوردم گفتم مرتیکه من میگم دارم می میرم تو عین خیالت نیس؟؟؟
سرشو به نشانه تاسف تکون داد و گفت جوون قدیم بیست تا گلوله و ترکش و‌ نارنجک میخورد ، حالا من یه مته کردم تو دهن تو انگار مثلا چیه !!!!!!!!
همون لحظه با دهن پر از خون فرار کردم رفتم پیش یه دکتر دیگه :|