دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

کوروش افشارجم:پشت هرمردموفقی یک زن موفقیه.پشت هرزن موفقی یک مرد پولدار.
هما:بااین که جمله ی دوم تو رو اصلاقبول ندارم.ولی هروقت میگی ازنظرعلمی، من می خام باسَت بمیرم.


ساخت ایران.محمدحسین لطیفی

هارلی:یعنی تو از گلوله نمیترسی ولی از عشق من می ترسی جوکر!؟؟؟؟
دیالوگ فیلم گروه انتحار

روز پدرو به اون پسرای ۱۴-۱۵ ساله ک تو گوشی دوست دخترشون "بابای توله هام" سِیون تبریک میگم

به بعضیام باید گفت علیشمس خواننده بود اونموقعی که خوانندگی مد نبود...بعله

شما مشکل داری گوش نده عاقا
حالا خوبه همه بعداز اهنگای دوتاییشون مهدی جهانیو شناختنا
کلا ما ایرانیا عادتمونه تا یکی بعد از سال ها تلاش خیلی معروف میشه اینقدر سوژش کنیم تا شخصیتشو له کنیم‌...

  230000 | جوک جدید

وقتي بچه بودم يه بار مامانم كتكم زد منم اومدم تريپ فيلما لباسامو جمع كنم برم اومد ديد يه بارديگه كتكم زد كه چرا لباساي تا شده روبهم ريختي :|

امروز روز بزرگیست... روز مرد. روز مردان جنگ جو و زحمتکش وطنم
روز مردان بی ادعا کم توقع و باغیرت روز مرد بر همه مردان ایران زمین مبارک باد♥

دین وینچستر:
وقتی همه چیز به هم میریزه تنها چیزی که داری خانوادست
Supernatural
Season 11

یادمه بچه بودم من و پسر عموم(دو سال ازم کوچیکتر)و عموم تو حیاط مادربزرگم اینا آب بازی میکردیم.این عموی ما اتقدر مارو خیس کرد که ما نشستیم گریه کردیم.عموم دید که ما گریه میکنیم گفت بیاین شمام منو خیس کنین.چون من کوچولو بودم مامانم اومد شیلنگو گرفت و شرو کرد به خیس کردن عموم.آب تو حیاط میرفت که یهو ما نگاه کردیم دیدیم رنگ آب زرد شده.مثل زرده ی تخم مرغ.همه نگاه ها به سمت عموم رفت.که یهو این پفففف زد زیر خنده و پاشد فرار کردن و زن عموی مام تو حیاط داره میدوعه سمتش.
اولین پستمه...

جهت اطلاع باید بگم که اون زمون عمو جون بنده30ساله بودن

ميلاد مرتضي اسدالله حيدر است/جشن ولادت علي(ع) آن مير صفدر است/زوجي براي فاطمه حق آفريده است/اين زادروز همسر زهراي اطهر است

ولادت حضرت علی(ع) مبارک . . .

تا وقتی تک تک مون به این سطح از درک و شعور اجتماعی نرسیم که دور زدن قانون، زرنگی نیست؛ زندگی در جامعه‌ای متمدن همچنان یک توهم باقی خواهد ماند!

  229994 | جوک جدید

به دوس دخترم میگم: اگه بفهمی من یه دوس دختر دیگه دارم.
اون: تو اگر از این عرضه ها داشتی با من دوست نمی شدی.
یعنی تحت صداقتش قرار گرفتم.... هی روزگار

دکتر:خب،مشکلتون چیه آقای اختاپوس؟
اختاپوس:همه چیز از به دنیا اومدنم شروع شد

باب اسفنجی

ینی حتی اگه من

فرش صد میلیون تومنی هم بخرم

مامانم رو فرشی میندازه روش

‍ خستگےهایِ جانِ مرا
درمان تنهــا همین هاسٺ ...
همین ڪہ تو مرا لیاقٺ دادے مهمانت باشم...
آری مهمان...
مگرنگفٺے رجب ماهِ من اسٺ...
حال بہ نداے اَین الرجبیون لبیڪ میگویم...
سراپا شٺابم...
لحظہ هــاےبیقرارےمن و معبودم...
مے شود حتے از امروز...
منــ از امروز شروع مےکنم خوب بودن هـا راـ...
چندصباحےدیگر وقت الغوث گفتن است..

عاقا یه چن وخت پیش یه عادت بدی پیدا کرده بودم که هر موقع تو اتاقم وارد میشدم درو سریع قفل میکردم :))
بعله جونم براتون بگه که ما داشتیم خعلی خوش و خرم با همین عادت زندگیمونو میکردیم که یه از خدا بیخبری اومد خاستگاری ما ...
مشکل ازونجایی شرو شد که قرار شد منو اقا داماد (*^_^*)
بریم تو اتاق اینجانب با هم گپ بزنیم :))
منم طبق عادت هرروزه وختی پشت شازده وارد اتاق شدم درو قفلیدم :)
از چشای آقای دوماد که ۴ تا شدن و افکار خبیثانه ی ذهن بیش فعال ایشون که بگذریم ، از تعقیب و گریز من و مامی جان بعد مراسم خاستگاری نمیشه گذشت ... هی ایشون لنگ کفش میپرتابید هی اینجانب جاخالی میداااادم ، جاخالی دادنی ! البته مادرجان پرتاب موفقم زیاد داشتنااا ... !
عاقا اصن مهم نیس که خاستگارا پریدن ، مسدومیت وخیم اینجانب پس از واقعه هم اصن مهم نیست ! مسئله اینجاست که کلیدمو چرا سر به نیست کردن؟؟ عاغا من کلیدموووو موخوامممم *_*