دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

4jok=4shared sms
هرکی موافق بزنه لایکو

غرولند اين مسافر
غرولند آن مسافر
قر و اطوار عروسكان عابر
غم نان،غم گراني
همه را بجز غم تو
همه را جواب كردم...
تو نبودي و مسافركش پير باز خنديد
كه كرايه را دوباره
دو نفر حساب كردم....

رویاهای شما تارخ انقضاء ندارد
پس نفس عمیقی بکشی
و دوباره تلاش کنید ...

گاهی باید از دلواپسی، نگرانی و تردید دست بکشید و ایمان داشته باشید که همه چیز درست خواهد شد، شاید نه آنگونه که شما انتظار داری، بلکه آنگونه که صلاح در آن است .

از تقدیر سرنوشت غمگین مباش چه بسا گرگهایی که بر روی اجساد شیرها رقصیدند و شادی کردندغافلند از اینکه شیر ،شیر میماند و گرگ ،گرگ

دلم خون می شود گاهی از رفاقت ها...
و یاد آن جمله ی معروف می افتم که گفت: یک ساعت آفتاب که بتابد , از یاد میرود آنهمه خاطرات شب های بارانی... اینست حکایت انسان ها و فراموشی... 
شاید باید سیگاری بر لب گرفت و رفت... قبل از آنکه خون بالا بیاوری...

4تا از پسر خاله هام سربازی رو معاف شدند،وقتی تو مهمون همو می بینند از خاطرات خدمتشون واسه هم تعریف می کنند...تازه هر بار که همو میبینند چیزای جدید بهش اضافه می کنند.واقعا چه سختی هایی هم کشیدند تو خدمتشون...
تازه کل فامیلمون می شینن با دقت گوش می کنند با اینکه می دونند اینا معاف شدند.
آخه فک و فامیل ما داریم
یکی از اون یکی روان پاک تر...

بعضی ها اونقدر گوششون سنگینه که صدای ضبط ماشینشون از هر طرف تا شعاع 3 کیلومتر واضح شنیده میشه اما اینقدر گوششون تیزه که در همون حین بدون کم کردن صدا با موبایل صحبت میکنند. از مسئولین خواهشمندیم 4تا از اینارو بگیرن ببرن بزارن تو موزه از عجایب خلقتند جون شما!!!!!!

یارو اومده سوار مترو کرج شده میگه این مترو کرجه میگم اره میگه مستقیم میره کرج میگم
پـَـ نـَـ پـَـ
یه سر میره شمال با بچه ها یه غلیون میکشیم بعد میره کرج

برای زمین هفتاد کیلو گوشت با هفتاد کیلو سنگ تفاوتی ندارد!یادمان باشد کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست!
حسین پناهی

یه پسرخاله دارم الان بزرگ شده رفته سربازی...
ولی وقتی میرفت مدرسه پدر معلما رو دراورده بود...
یه بار معلمش بهش گفته بود کره خر اول گفتش خودتی بعد گرفت یه فس معلمرو کتک بارون کرد...
یه دفعه هم معلم بهش گفت تو چرا اینقدر چاقی؟گفت به تو چه مگه مال باباتو خوردم؟!
دمش گرم پسرخاله باحالی دارم!

من هنوز نفهمیدم وقتی میری تو نماز خونه نماز بخونی باید برق نماز خونرو روشن کنی یا بزاری بنده خدا ها بخوابن .
ببین ما با کیا یک میلیارد مسلمون شدیم

انقد بدم مي اومد خوش خطاي كلاس سر نوشتن به نام خدا رو تخته دعوا ميكردن.. خخخخ
خب بابا نوبتيش ميكردين، انگار ميخواستن اتم بشكافن :)

اخه چرا دستشويي خانم ها و اقايونو عوض ميكنند؟هان؟
بعد يك ماه رفتم دانشگاه چشم بسته رفتم دستشويي (دستشويي يه تابلو كچولو بالاي در داره كه اصلا بهش دقت نكردم)در رو باز كردم بعد يه راه رو باريك رسيدم به دستشويي ديدم به گيره لباس يه چادر زنانه اويزونه فهميدم يه جاي كار ميلنگه اول خدارو شكر كردم كه كسي منو نديد بعد 2تا پا داشتم 2تا پاهام قرض كردم فرار ولي هنوز نيامده بودم بيرون در باز شد و يه دختره اومد تو منم چون راه رو تنگ بود مجبور شدم برگردم تا دختره بياد تو بعد من برم شانس من اونجا شد مثه اتوبان تند تند دخترا ميومدن تو و من گير كرده بودم دستشوي خانم ها!!اين دخترا براي اينك منو اذيت كنند تو اون راه رو وايساده بودن نميگذاشتن من برم بيرون:(
خدا ميدونه اون 6&7 دقيقه من چي كشيدم

لحظه هاي ناب كودكي در پيچ و خم زمانه گم شد، دوستانم را روزگار گرفت. عشقم را عاشقي ديگر ربود، ما مانديم و سيگاري كنج لب، تلخي چاي بي قند، خش خش برگها زير پا، ما مانديم و پوچي لحظه ها و نامردي زمانه...
روزگار غريبيست نازنينم