دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

بابام عاشقه چیزای بُنجل مُنجلِ!
میره گونی گونی نارنگی میخره که میبینی فکر میکنی گردوِ انقد ریزن لامصبا
نوشابه میخره از این وانتیا هس که واسادن رو خیابون نوشابه میدن 4-5 تا هزار تومن!!!!
انگور میخره هستش اندازه هسته هلو
.....

این بعضی دخترا که کفش میپوشن با نیم متر پاشنه! قصدشون اینه بلندتر شه قدشون بیشتر تو چشم باشن؟؟؟ یا خودشون رو شکنجه میدن؟؟؟

اغا دختر دایی من 4 سالشه پسر خالم 6 سالشه یه روز داشتن با هم بازی میکردن شنیدم که پسر خالم داشت به دختر داییم ابراز علاقه میکرد یهو یاسمین(دختر داییم) بر گشته میگه ولم کن ایش حال بهم زن ینی منو میگی همونجا موندم بخندم یا به خاطر این دهه هشتادیا از خدا طلب آمرزش کنم

چند روز پیشا با دوستم بیرون بودیم..
دوستم انقدر یه دختره رو نگاه کرد که طرف برگشت گفت قبول باشه
بعد دوستم برگشته میگه علی این که گفت یعنی چی؟
گفتم ابله خوب انقد ذُل زدی بهش انگاری داری زیارتش میکنی دیگه اونم گفت قبول باشه.
دوستم :-b
من =))))

یه رفیق داریم توفوتبال مثل رونالدینیو.به سمت راست نگاه میکنه به چپ پاس میده.بااین تفاوت که همه سمت راستن وسمت چپ کسی نیست.می خندیم ازدستشا.

مامان بزرگ من 60 و خورده ای سال سنشه
بعد اونروز بلند شدنی گفت زانوهام داره درد میکنه به نظرم دارم قد میشکشم
خدایا چرا؟
مگه چه گناهی کردم منو گیر این قوم انداختی؟

گاهی وقتا توی رابطه ها نیازی نیست طرفت بهت بگه : بـــــــــــــرو !
همین که روزها بگذره و یادی ازت نگیره ... همین که نپرسه چجوری روزا رو به شب میرسونی... همین که کار و زندگی رو بهونه میکنه... همین که دیگه لا به لای حرفاش دوستت دارم نباشه و همین که حضور دیگران توی زندگیش پر رنگ تر از بودن تو باشه ...
هزار بار سنگین تر از کلمه ی برو واست معنا پیدا میکنه!!!
پس برو قبل از اینکه ویرون تر از اینی که هستی بشی...!

دلم تنگ شده واسه اون خنده هایی که فکّت درد میگیره ... دلت درد میگیره ... از چشات اشک میاد ولی بازم نمیتونی جلوشو بگیری
از اون خنده های از ته دل ... قهقهه

این روزها کسی از ثابتش استفاده نمیکند ، همه اعتباری می خواهند و قابل تعویض !
همراه را عرض میکنم …

امروز خم شدم و در گوش نوزادی که مرده به دنیا آمده بود آهسته گفتم بخواب که چیزی ر از دست نداده ای...

معلم پسرخالم بهش بهش فحش داده پسرخالمم افتاده دنبال معلمشون(پسرخالم هیکلیه) و معلمه رفته پشت مدیر قایم شده و مدیرشون هم تو دفترش بهش پناه داده.معلمه تا چند وقت به پسرخالم نزدیک نمیشده بعد رفته از پسرخالم پوزش طلبیده که نزندش! اب ز اون به بعد با احترام فراوان با پسرخالم رفتار میکرده!
این ماجرا واسه چند سال پیشه که پسرخالم میرفت مدرسه.الان داداشاش دارن راهشو پیش میرن.معلمه وقتی برادراشو میبینه به اونا هم احترام میزاره به خاطر اون جریان!
واقعا آفرین داره!

نه...نه! گریه نمیکنم یک چیز رفته توی چشمم!
به گمانم یک خاطره است...

ارباب صداي قدمت ميايد
هنگامه اوج ماتمت ميايد
ما در تب داغ غم تو ميسوزيم
ده روز دگر محرمت ميايد
لبيك يا حسين

یه خواهر زاده دارم اصن مخ ...
اومده تو اتاقم زده رو شونم میگه چطوری دی جی (DJ)
میگم : از کی تا حالا دی جی شدم خودم خبر ندارم
میگه : نه بابا الکی ذوق مرگ نشو ، من اومدم دایی جون رو مخفف کردم شده دی جی ، میخوام از حالا دی جی صدات کنم
به نظر شما من چطوری اینو بزنم نمیره ؟
فک فامیل داریم ؟

دلــَم میخـواهد جـا خـوش کنــَم
در دنـج تریــن جای ِ کافــه ای
سیــگار پشـت ِ سیـگار دود کنـَم و
کـَکـَم هم از رفتـنَش نگــَزد ...
بعــدتــرش یـِک فنجــان قهــوه ِ تلــخ ِ تلــخ سفـآرش بدهَم و
با تلــخی ِ وجــودم سـَر بکـِشَم ...
بعــدَش کـه تلخــی تمــام ِ وجـودم را گرفـت ,
اشــک هایـَم را پـآک کنــم و
آن لبخنــد ِ تظاهـُر آمیز را بزنــم و
کافــه را تــَرک کنــَم ...