دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

داداش ای کیو من برگشته میگه: ترنم چین سومالی اومده بود .... چی چین سومالی
بعد فهمیدم میخاسته بگه ژاپن سونامی اومده بود
چین
سومالی
وایییییییییییییی

اینی که میگم مال چندسال پیشه که میرفتم دبیرستان.شیفت عصر بودیم یه روز خسته وکوفته از مدرسه اومدم همونجا تو هال ولو شدم گرفتم خوابیدم.منم خوابم سنگین قشنگ 4.5 ساعتی خوابیدم آخر شب بیدار شدم یادم اومد خواهرم گفته بود عموم قراره بیاد خونمون گفتم عمو اینا نیومدن؟
گفت چرا!تو خواب بودی دلمون نیومد بیدارت کنیم .عوضش بچه ها(عموم 3 تا بچه کوچیک داشت)روت بازی میکردن وپوست های میوه رو تو دهنت میکردن و...تو هم همینطور بیهوش اونجا افتاده بودی!ماهم تو رونگاه میکردیم جات خالی کلی خندیدیم بهت!!
من:o
خواهرم:)
دختر عموهای نازنینم! :)))

با عشق زندگی کردن، بزرگترین مبارزه زندگی است

آقا استادمون اومد سره کلاس گفت میخام کوییز بگیرم بعد یه سؤال داد مام داشتیم حل میکردیم یه بنده خدایی دیر رسید سره کلاس استاده نذاشت بشینه گفت وایسا تا امتحان تموم شه بعد که تموم شد گفت هرکی امتحان داده اگه برگشم سفید باشه من نیم نمره بش میدم بعد اون طرف که دیر اومده بود رو یه برگه سفید اسمشو نوشت برد بزاره رو برگه ها یعنی استاد چنان چکش زد که فک کنم چسبید به تاریخ جغرافیا بعد استاده میگه فک کردی خیلی زرنگی میگه آره زرنگم بعد استاد گفت اگه زرنگ بودی دس به دس میدادی بچه ها برگتو میزاشتن

شب ها خواب ندارم.......
روز هایم بیهوده شده.....
....برای همین از خدا پرسیدم:..
...
{خدایا آیا این عشق است؟}.
..
خدا جواب داد:
...
نه ای بنده ی من بزودی جواب امتحان ریاضی که هفته پیش خرابش کردی به دستت میرسه!!!!!!!!!!!!!!

زن به مرد: دوسم داري؟
مرد: خبر مرگم چاره اي جز اين دارم.
و اين چنين بود كه عشق آغاز شد.

دیــروز با بــابــام بحــث شــد که کــی نترس تره
شــب کـــه بــابــام اومــد خونه
پشـــت در حیاط کمــین کردم و یه پخخخخخخ گفتم 3 متر پریـــد هوا :))
بـــابــامـم همـــون موقع گفـــت که تلافـــی میکنه
شب رفتـــم تو اتاقـــم
بعد 1 ســاعــت کــه اومـــدم بیرون
میــبینم بابام دم در اتاقم خوابـــش برده
طفلـــی میخواســـته وقتــی میام بیرون بترسونه مـــنو :))
یه همچین بابای با پشتکاری دارمـا :-*
D:

عموم از مکه اومده بود ما رفتیم دیدنیش داخل یه جمع چهل پنجاه نفره از فامیل نشسته بودیم کسی به ما نگاه هم نمیکرد برا ما شربت اوردن ....من برحسب اتفاق شربتم رو ریختم ناگهان همه به من نگاه کردن .
.
من
قالی.
عموم
نگاه جمع
فوران شرم ساری
.
حالا دیگه نگاه هاشون رو هم از من بر نمیدارن ...تازه تا 20 دقیقه بعدش در مورد دست و پا چلفتگی جوونای امروز حرف میزدن!!!
اخه فکه فامیله داریم...........

كيا مثل خودم، پولاي كيفشون بايد به ترتيب ارزشي مرتب باشه؟؟؟
حتي نبايد پشت و رو باشه..
اونايي هم كه نيستن در برنامه ي روزانه شون قرار بدن. :))
بععععله با همچين نظمي بزرگ شديم ما ..

رفتم يه رم واسه گوشيم بخرم به فروشنده ميگم قيمتش چنده؟
ميگه چون مشتري هميشگي هستي به شما پونزده تومن ميدم
خوشحال شدم بهش گفتم به بقيه چقدر ميدي؟
گفت دوازده تومن
من:-o
بقيه:-)
واحد بازرسي و نظارت:-o
دلار:-(
كارلوس كي روش;-)

فرات كه هيچ..
تمام اقيانوس ها شرمندتن عباس جان. . .
"يا ساقي دشت پرشور نينوا"

زینگ رینگ
مــن : بله بفرمایید
اونور خط : ببخــشید این خطِ نازنینه؟
مـــن :بله بفرمایید
اونور خط با تعجب : نازنین کجاســت؟
من : همینجاســت! رفته بیرون الان میاد ...
اونــور خط پرید وسط حرفم با عصبانیت : نازنین آشغال ...یعنـــی چی رفته بیرون؟؟؟؟
من : ببخشـــید اگه امکان داره با دوســـت دختر من درست صحبت کنید
اونور خط در حال انفجـــار : گوشی رو سریع بده بهش مرتیکه عوضــــی
من : شوخـــی کردم آقا اشتباه گرفتید ...
اونور خط : کصاااااااااافتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
گوشــــی رو قطع کرد
مـــن : =))))))))))))))))))))
هــی چــی دیگه 2 تا اس ام اس زده هر چـــی از دهنش در اومده گفته و کلــی تهدیدم کرده!!
آخــــــــــــــــــــی چه روز خوبی !!
D:

مرض قند بگیرم اگه دروغ بگم....
الان یه هفته اس هرروز صب که میرم دفترکارم... یههکی نامه مینویسه میندازه زیر در که :دوست دارم و..... یه شماره ایرانسل هم زیرش نوشته....بعد توی نامه سفارش کرده که به همرا اولش زنگ بزنم...!!!
من:o-0 ...
خو مگه حالت خوب نی.؟... همون اول بگوچته تا آدم معالجت کنه ....والااااه
.فسفر مغز در حد میگو سوخاری...

یکی از دوستام توی ای سی یو بیمارستان بود رفتم به حراستیه که هیکلش لآقل دوازده برابر من با سیبیل دو کیلویی بود میگم عاغا ای سیو کجاست میگه از خونه مادربزرگه رد میشی میری کنار خونه پدر پسر شجاست
دقیقا ادرس درست داد سرمو انداختم پایین و رفتم خونمون

ﻣﻦ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﺮﯾﺒﻮﻥ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻫﺎ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﯽﮐﻨﻢ
ﯾﺎ ﺳﯿﺐ ﺯﻣﯿﻨﯽ ﺳﺮﺥ ﮐﺮﺩﻩ ﺟﻠﻮ ﻣﺎ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﮑﻨﻦ
ﯾﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ ﺑﺬﺍﺭﻥ ﻣﺎ ﻧﺎﺧﻮﻧﮏ ﺑﺰﻧﯿﻢ
ﻭ ﺑﺎ ﮐﻔﮕﯿﺮ ﺗﻬﺪﯾﺪﻣﻮﻥ ﻧﮑنن